ساموئل (پیمان) سلاحی – ایرانِ دهه پنجاه خورشیدی در مسیر مدرن شدن بود؛ صنعتی، پرشتاب و در حال ورود به باشگاه کشورهای توسعهیافته. اما با آمدن خمینی در ۱۳۵۷، قطار توسعه ناگهان از ریل خارج شد. انقلابی که با شعار آزادی آغاز شد، به حکومت اعدام، مصادره و فقر انجامید.
خمینی از همان روزهای پیش از بازگشت به ایران، نه طرحی برای ساختن کشور داشت و نه اعتقادی به توسعه. در اندیشهاش، هرآنچه رنگ پیشرفت، صنعت و مدرنیته داشت، «فساد غربی» تلقی میشد. جمهوری اسلامی از همان ابتدا با برنامهای نانوشته، اما کاملاً هدفمند، مسیر ایران نوین را ویران کرد.
حذف سازندگان ایران نوین
روزهای نخست انقلاب، صحنهی اعدام و پاکسازی کسانی بود که ستونهای توسعه ایران را ساخته بودند؛ از فرماندهان ارتش گرفته تا مدیران صنعتی، مهندسان و دانشگاهیان.
با فریاد «محاکمه انقلابی» کسانی را که سالها برای پیشرفت کشور کار کرده بودند، حذف کردند تا جایشان را کسانی بگیرند که وفادار به ایدئولوژی بودند، نه توانمند در مدیریت.
نتیجه روشن بود: نابودی مدیریت علمی و فروپاشی نظم اقتصادی.
مصادره، تعطیلی و اقتصاد ضد توسعه
یکی از نخستین اقدامات جمهوری اسلامی، مصادره کارخانهها و شرکتها بود؛ از «ارج» و «آزمایش» گرفته تا صنایع نساجی و اتومبیلسازی.
به نام «مستضعفان»، ثروت ملی به نهادهای شبهدولتی و بنیادهای وابسته به روحانیت سپرده شد؛ نهادهائی که هیچ مسئولیتپذیری ندارند و منطقشان نه اقتصاد، بلکه ایدئولوژی است.
درواقع جمهوری اسلامی از همان ابتدا با توسعه دشمنی داشت. همانطور که رژیمهای چپگرا در قرن بیستم سرمایه را دشمن میدانستند، حکومت خمینی نیز کارآفرینی را گناه و ثروت را جرم معرفی کرد.
در چنین فضایی، ایران از کشوری رو به رشد، به اقتصادی رانتی، وابسته و بیمار تبدیل شد.
وارثان آبادانی
اما داستان ایران فقط داستان ویرانی نیست. در سوی دیگر، نسل جدیدی از ایرانیان با نماد شاهزاده رضا پهلوی، راهی تازه را پیش میبرند.
رضا پهلوی نه با شعار، بلکه با برنامه و گفتگو وارد میدان شده است. او طی سالهای اخیر با کارآفرینان، متخصصان و فعالان سیاسی در داخل و خارج از کشور در تماس بوده تا برای «ایران پس از جمهوری اسلامی» نقشهای روشن ترسیم کند.
ایران را پس میگیریم
در طرحهای او، پروژههایی چون «شکوفایی ایران» و «ایران را پس میگیریم» نقطهی آغاز بازسازی ملی هستند.
ایدهی استفاده از پویش QR Code برای جذب نیروهای متخصص از داخل ایران، گامی هوشمندانه برای ایجاد شبکهای از نخبگان و کارشناسان است که میخواهند فردای کشور را بسازند.
رضا پهلوی با درک تجربه تاریخی پدر و پدربزرگش، بجای تمرکز بر قدرت، بر توانمند ساختن مردم و بازسازی ساختارها تأکید دارد؛ راهی که تنها مسیر نجات ایران از ویرانی نیمقرنی گذشته است.
دو مسیر، یک انتخاب
در تاریخ معاصر ایران، دو مسیر روشن در برابر ماست:
یکی راه خمینی، که جز فقر، فساد و انزوا به بار نیاورد؛
و دیگری راه پهلوی، که با علم، کار و اراده ملی، ایران را به مدار تمدن بازمیگرداند.
نسل امروز دیگر فریب شعار را نمیخورد. ایرانیان دیدهاند که ویرانی چگونه ساخته شد، و حالا میخواهند دوباره بسازند.
ایران، همانطور که رضا پهلوی گفته است، «مال ماست و باید آن را پس بگیریم»؛ نه با نفرت، بلکه با خرد، کار و امید.

