گفتگو با سرور کسمایی نویسنده ساکن فرانسه؛ «واژه تبعیدی بیشتر وصف حال من است تا مهاجر!»

- سرور کسمایی در اکتبر سال ۲۰٢۴ بعنوان یکی از ۱۰۰ زن تأثیرگذار در عرصه فرهنگ و هنر در فرانسه شناخته شده است. چندی پیش هم از رمان او با عنوان «گورستان شیشه‌ای» در بیست و چهارمین دوره جشنواره کتاب «مهرگان ادب» در ایران تقدیر شد.
- «من هرگز نپذیرفتم که باید یا این یا آن باشم و مثلا فرهنگ و زبان خودم را فراموش کنم و فقط به فرانسوی بنویسم. من البته عاشق زبان فرانسوی هستم، اما زبان فارسی با آن گنجینه‌ی عظیم ادبی‌اش شانس بزرگی است برای من.»
- «به‌ نظر من تقسیم کردن ادبیات به داخل و خارج، یا مثلا چون چند سال پیش به زنانه و مردانه و از این دست نتیجه‌ای جز پراکنده‌ساختن و تضعیف آن ندارد؛ آن‌ هم ادبیات ما که همین‌طوری هم دچار گسست‌های بسیار است.»

یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵


سرور کسمایی در اکتبر سال ۲۰٢۴ بعنوان یکی از ۱۰۰ زن تأثیرگذار در عرصه فرهنگ و هنر در فرانسه شناخته شده است. چندی پیش هم از رمان او با عنوان «گورستان شیشه‌ای» در بیست و چهارمین دوره جشنواره کتاب «مهرگان ادب» در ایران تقدیر شد.

سرور کسمایی

سرور کسمایی«کیهان لندن» در ارتباط با این دو موفقیت گفتگویی با سرور کسمایی، نویسنده ایرانیِ در تبعید، داشته است که در ادامه می‌خوانید.

– خانم کسمایی،  شما چهار دهه پیش به فرانسه مهاجرت کرده‌اید و بنظر می‌رسد احساسی که نسبت به فرانسه دارید شاید کمتر احساس «میزبان» بودن آن نسبت به شمای مهاجر باشد. اگر این برداشت درست است، فکر می‌کنید این وضعیت و حالت احساسی چگونه و در طی چه فرآیند و مسیری بدست آمده است؟

بله، برداشت شما کاملا درست است. فرانسه برای من تنها یک کشور میزبان نیست چون من از کودکی با زبان و فرهنگ آن آشنا شدم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ام را به دو زبان انجام دادم و زبان و ادبیات فرانسه همیشه در خانه ما مطرح بود و نقش بسزایی در ساختن هویت من داشت، به همین خاطر رابطه من با این فرهنگ و زبان رابطه‌ای ارگانیک و درونی است. روزی هم که چهل و دو سال پیش، ایران را ترک می‌کردم، گزینه‌ دیگری جز فرانسه برای آغازی دوباره نداشتم. با این حال، باید تأکید کنم که من به‌ ناچار  ایران را ترک کردم، وگرنه هرگز دلم نمی‌خواست جای دیگری جز در خانه و شهر و مملکت خودم زندگی کنم. اما متأسفانه شرایطی پیش آمد که مجبور شدم همه آن چیزها و کسانی را که دوست داشتم بگذارم و از طریق کوه و کمر و سوار بر اسب بگریزم. به این خاطر واژه تبعیدی بیشتر وصف حال من است تا مهاجر. شاید این به نظر تناقض برسد، چون یک سوم از عمر من در ایران  و دو سوم در فرانسه سپری شده است. اما به هر حال وقتی شما در بیست سالگی پا به کشوری می‌گذارید که هرچند مملکت شما نیست ولی با تاریخ و فرهنگ و کدهایش اشنا هستید، نمی‌توانید در حاشیه بمانید و چون غریبه‌ها زندگی کنید. شاید اگر سنم بیشتر بود نیرو و اراده لازم را در خودم نمی‌یافتم، ولی بیست سالگی همراه است با شور و شوق، اراده و امید و البته مقدار قابل توجهی خوش‌بینی و نادانی…

– اساسا نگاه شما به زندگی طوری است که فکر می‌کنید انسان در انتخاب مسیر زندگی خود تا حد زیادی استقلال و اراده کافی دارد ؟ اگر آری چگونه؟ شما فکر می‌کنید جایگاهی که اکنون  در فرانسه به آن رسیده‌اید و ظاهرا به خوبی در آن  ادغام شده‌اید نتیجه چیست؟ آیا این بیشتر محصول تلاش آگاهانه و مستمر شماست و یا آغوش باز جامعه فرانسه برای دربرگرفتن مهاجران و میدان دادن به آنها برای شکوفایی استعدادها و توانایی‌های آنان است؟

هر دو این عوامل بی‌شک نقش داشته‌اند. زندگی یک مبارزه شبانه‌روزی است، حالا هر کجا که باشی. من از روز اول می‌دانستم که زندگی من دور از ادبیات و تئاتر و موسیقی معنا نخواهد داشت. پدرم که خودش نویسنده و مترجم بود همیشه گوشزد می‌کرد دنبال نویسندگی نرو، چون از گرسنگی می‌میری. آرزو داشت من شغل نون و آب داری مثل مهندسی کامپیوتر و از این قبیل داشته باشم، چون ریاضیاتم خوب بود. در عین حال دلبستگی‌های مرا هم می‌شناخت و می‌دانست که پشت میز بشین نخواهم بود. راهی که من انتخاب کردم راه دشواری بود. خود فرانسوی‌ها هم در زمینه هنر و ادبیات به سادگی موفق نمی‌شوند، چون در این حرفه امنیت شغلی وجود ندارد. بیشتر دوستان نویسنده فرانسوی من، دبیر دبیرستان یا استاد دانشگاه یا ناشر، یا کتاب‌فروش و غیره هستند. طبق آمار مرکز نشر کتاب فرانسه، تنها سه و نیم درصد نویسندگان فرانسوی از راه قلم‌شان امرار معاش می‌کنند. من هم زندگی‌ام را از طریق زبان‌هایی که می‌دانستم و ترجمه‌ در تئاتر و اپرا تامین کردم، تا بتوانم به نویسندگی ادامه بدهم. البته این را هم بگویم که فرانسویان در زمینه‌ هنر و ادبیات ذهن بازی دارند و نسبت به سایر فرهنگ‌ها کنجکاو هستند. این پدیده جدیدی هم نیست. از قرن هجدهم ما تأثیر فرهنگ و ادبیات کشورهای شرق را در ادبیات فرانسوی می‌توانیم ببینیم، و از نیمه دوم قرن بیستم، رد پای ادبیات مستعمرات سابق مشهود است. تا جایی که امروز بسیاری از نویسندگان افریقایی یا مغربی‌تبار (الجزایر، مراکش، تونس و غیره) زبان فرانسوی را به عنوان زبان قلم خودشان برگزیده‌اند و روایت‌های‌شان را به این زبان نوشته‌ و منتشر می‌کنند و در ضمن جزء پرخواننده‌ترین‌ها و محبوب‌ترین‌ها هم هستند. کافی است نگاهی به برندگان جایزه «گنکور»[معتبرترین جایزه ادبی فرانسه] در بیست سال اخیر بیاندازید تا ببینید چه جایگاهی از آن این نویسندگان است. هر چهار پنج سال یک‌بار نام نویسنده‌ای مراکشی‌تبار،  الجزایری‌تبار، روسی‌تبار، افغانستانی‌تبار، سنگالی‌تبار یا لبنانی‌تبار را می‌بینید که به فرانسوی قلم می‌زنند و جایزه گنگور را از آن خود کرده‌اند. عبارت ادبیات فرانکوفون (فرانسوی‌زبان) هم از همین‌جا برآمد: ادبیاتی که به زبان فرانسوی نوشته می‌شود اما نویسنده آن فرانسوی نیست و زبان فرانسوی زبان مادری‌اش نیست. چندین سال پیش در کتاب‌فروشی‌های پاریس، در کنار ادبیات فرانسوی، قفسه ادبیات فرانکوفون هم رایج شده بود. اما این تمایز پس از چند سال رنگ باخت، چون آشکار شد مهم خاستگاه یا تبار نویسنده نیست، مهم زبانی است که برای نوشتن برمی‌گزیند. این تجربه‌ مهمی بود. امروزه تمام نویسندگانی که چند سال پیش برچسب ادبیات فرانکوفون روی کتاب‌های‌شان می‌خورد، تحت عنوان نویسندگان فرانسوی شناخته می‌شوند.  تا جایی که دبیر مادام‌العمر آکادمی (فرهنگستان) فرانسه امین معلوف، نویسنده‌ای‌ لبنانی‌تبار است. خُب این نشانه درک فرانسوی‌ها از ادبیات و نماد فضا و چشم‌انداز باز برای رشد در این محیط ادبی است.

-در عین حال موفقیت ادبی شما در ایران و تقدیر از سوی یک نهاد خصوصی فرهنگی، نشان از آن دارد که شما پیوندتان را با ایران و ایرانیان از دست نداده‌اید. در ایران از سوی فرهنگ‌ورزان سهم شما در ادبیات فارسی به رسمیت شناخته می‌شود و از آن تقدیر به عمل می‌آید. آیا می‌توان گفت که شما یک نویسنده دو هویتی هستید که این دو هویت همزیستی «مسالمت‌آمیز» با هم در وجود شما دارند و هیچ تضادی با هم ندارند؟

نه، هویت یک بسته آماده و از پیش تعیین شده نیست که بشود گفت هویت من فقط ایرانی است یا فقط فرانسوی. هویت فرد را تأثیرات مختلف رقم می‌زند و تقریبا می‌شود گفت به شمار افراد هویت وجود دارد. مثل اثر انگشت می‌ماند. ویژه‌ خود فرد است. هویت من هم مرکب است، از دو (و شاید سه) فرهنگ و زبان ساخته و پرداخته شده‌ است. البته این همزیستی همیشه مسالمت‌آمیز نیست. تضاد و تنش هم گاهی بین عوامل آن پیدا می‌شود ولی من یاد گرفته‌ام از این تنش‌ها و تضادها بهره‌‌برداری مثبت بکنم. من هرگز نپذیرفتم که باید یا این یا آن باشم و مثلا فرهنگ و زبان خودم را فراموش کنم و فقط به فرانسوی بنویسم. من البته عاشق زبان فرانسوی هستم، اما زبان فارسی با آن گنجینه‌ی عظیم ادبی‌اش شانس بزرگی است برای من. چرا من باید خودم را از این امکان فوق‌العاده به دلایل واهی محروم کنم و به فارسی ننویسم؟ من عاشق زبان فارسی هستم، به همین خاطر هم هر کدام از نوشته‌هایم را به دو زبان هم‌زمان می‌نویسم. مهم نیست که دستم به خواننده‌ی داخل نمی‌رسد، البته اکنون با این تقدیر روزنه‌ای باز شود و رمان‌های من در ایران خوانده شود.
اما در مورد پیوند من با جامعه هنری داخل کشور باید بگویم این بار اولی است که از کار من تقدیر می‌شود. تا به امروز، هرگز هیچ جا، در هیچ پژوهشی، هیچ میزگردی، هیچ تاریخچه ادبی نام و یادی از من و کتاب‌هایم نبوده است. من و امثال من کاملا از همه جا حذف شدیم. سال‌ها از نویسندگان ایرانی که سفری به اروپا و امریکا داشتند، در بازگشت می‌پرسیدند: خب، نظرتان راجع به ادبیات نویسندگان تبعیدی یا مهاجر چیست؟ و تقریبا همگی آن‌ها پاسخ می‌دادند که در خارج خبری نیست. کار چشمگیری در این سال‌ها نشده است. و بعد توضیحات دوزاری که نویسندگان «خارج‌نشین» -این هم واژه‌ای است که حکومت به جای تبعیدی ساخت و بر سر زبان‌ها انداخت– چون دور از جامعه هستند نمی‌توانند بنویسند و قلم‌شان می‌خشکد و از این دست خزعبلات… اما همان نویسندگان پس از چند سال وقتی به هر دلیلی ایران را ترک می‌کردند و مقیم اروپا یا امریکا می‌شدند، نظرشان عوض می‌شد. شناخت عمیق‌تری نسبت به جامعه ادبی ایرانیان در خارج پیدا می‌کردند، آثار را می‌خواندند، با شرایط کاری ما آشنا می‌شدند… در مورد شخص من البته این نکته هم بود که من کار نوشتن را در خارج آغاز کردم. یعنی پیش از ترک ایران، اثر منتشر شده‌ای نداشتم، چون سنم کم بود. بنابراین هر چه نوشتم و منتشر کردم در خارج بوده‌است. و خُب، این آثار به دست مخاطب داخل نمی‌رسید. کسانی هم که به مناسبت‌های گوناگون از طریق رسانه‌ها و شبکه‌ای اجتماعی با نام من آشنا بودند، در واقع چیزی از من نخوانده بودند. بنابراین موقعیت من تفاوت داشت با نویسندگان بنام یک نسل پیش‌تر که کتاب‌های‌شان پیش از ترک ایران منتشر می‌شد و برای خواننده داخل شناخته شده بودند. آثار تازه منتشرشده آنها در خارج از کشور هم گاه به ایران راه می‌یافت، یا حتی بسیاری از کتاب‌هایشان در داخل هم‌چنان بازنشر می‌شد. بنابراین به گونه‌ای در جامعه هنری حضور داشتند. چیزی که در مورد من امکان‌پذیر نبود. از این رو، این رویداد فرخنده‌ای است برای رمان «گورستان شیشه‌ای» که به مرحله‌ی نهایی مهرگان ادب راه یافت و از آن تقدیر به‌عمل آمد. این کتاب توسط نشر «نوگام» لندن منتشر شده است و با یک کلیک، رایگان در دسترس خواننده داخل ایران می‌تواند قرار بگیرد.

– در مورد جشنواره «مهرگان ادب» برای ما بگویید. یقینا برای شما مهم بوده است که این چه نهادی است و از چه منابعی برخوردار است که در جشنواره آن شرکت می‌کنید. آیا ملاحظات سیاسی باعث سازش‌ها و عقب‌نشینی‌های مسئولین آن نمی شود؟ بنظر شما ارزش ادبی و فرهنگی این نهاد در چه حدی است؟ چگونه مسئولین این نهاد استقلال آنرا توانسته‌اند حفظ کنند؟

جایزه مهرگان ادب قدیمی‌ترین و شاخص‌ترین جایزه خصوصی و مستقل در ایران است. من از چند و چون کارکرد درونی مهرگان خبر ندارم، اما می‌توانم حدس بزنم مسئولان و دست‌اندرکاران آن با چه دشواری‌ها و مشکلاتی برای مستقل ماندن و پیشبرد اهداف خود روبرو هستند. این را هم باید بگویم که من در جشنواره شرکت نکردم بلکه دست اندرکاران جشنواره خودشان تصمیم گرفتند امسال در میان ۱۸۵۰ کتابی که قرار بود مورد بررسی قرار بدهند، ۱۲۰ رمان و داستان کوتاه هم که در خارج به انتشار رسیده بود را بگنجانند. این ابتکار جالب و مهمی بود. گامی بزرگ برای ترمیم گسست‌ها و از بین بردن فاصله‌ها میان ادبیات داخل و خارج و اقدامی مؤثر برای پشتیبانی از زبان و ادبیات فارسی و دلگرمی به نویسندگانی که مثل من سال‌ها در غربت و دور از خواننده به کار نوشتن ادامه‌ داده‌اند. نکته‌ی دیگری که برای من بسیار ارزشمند بود ترکیب هیئت داوران «مهرگان ادب» امسال بود. بی‌اغراق می‌توانم بگویم چند تن از رمان‌ و داستان‌نویسان قدر چند دهه اخیر در آن شرکت داشتند و تقدیر آن‌ها از رمان من برایم دو چندان ارزشمند است چون با کار آن‌ها آشنا هستم و جایگاه‌شان را می‌شناسم. بویژه این رمانم که بیست سال در انتظار انتشار به فارسی ماند، در حالیکه نسخه‌ فرانسوی‌اش دو دهه پیش منتشر شد.

– نظر شما در مورد کسانی که عقیده دارند نمی‌توان آثار نویسندگان ایرانی داخل و خارج را در بستر واحد یک جشنواره و یا مسابقه قرار داد، چیست؟

من با این نظر همدل نیستم. به‌ نظر من تقسیم کردن ادبیات به داخل و خارج، یا مثلا چون چند سال پیش به زنانه و مردانه و از این دست نتیجه‌ای جز پراکنده‌ساختن و تضعیف آن ندارد؛ آن‌ هم ادبیات ما که همین‌طوری هم دچار گسست‌های بسیار است. اتفاقا من از سال‌ها پیش بر این باور بوده‌ام که ادبیات ایران درختی است که ریشه در داخل و شاخ و برگی پر بار در خارج دارد. به همین خاطر به سال ۲۰۰۰ همایش ادبی‌ای در تئاتر ادئون پاریس برگزار کردم و برای شرکت در آن از  سه نویسنده‌ داخل و چهار نویسنده تبعیدی و مهاجر مقیم کشورهای مختلف اروپایی دعوت کردم، کتابی هم از داستان‌های این هفت نویسنده با عنوان «باغ‌های تنهایی» گردآوردم و به فرانسوی منتشر کردم. برخی از این داستان‌ها در داخل و با وجود سانسور منتشر شده بودند و برخی بدون سانسور در خارج، اما همه‌ این هفت داستان‌ آثاری موفق، ماندگار و تأثیرگذار بودند و با استقبال گرم خوانندگان فرانسوی روبرو شدند. چون آنچه در نهایت ارزش‌گذاری می‌شود، خود متن است و نه شرایط تولید آن. آثار ادبی کنسرو یا فرآورده صنعتی نیستند که در شرایط و تحت حرارت یکسان تولید بشوند. در تمام جوایز ادبی معتبر دنیا آثاری از کشورهای مختلف با شرایط اجتماعی و سیاسی ناهمگون کنار هم قرار می‌گیرند. من خودم در هیئت داوران چندین جایزه فرانسوی شرکت داشته‌ام، از جمله جایزه بین‌المللی نویسنده‌ جوان فرانسوی‌زبان. آثاری که ما بررسی می‌کردیم از سی و پنج کشور برایمان فرستاده می‌شدند. تنها شرط شرکت در آن سن نویسنده –کمتر از ۲۷ سال- و نوشتن به زبان فرانسوی بود. سال اولی که من در هیئت داوران بودم، داستانی از بورکینا فاسو جایزه اول را گرفت و سا‌ل‌های بعد داستان‌هایی از کانادا، سوئیس، مالی، مراکش و فرانسه. شرایط کار و موقعیت زندگی نویسندگان این داستان‌ها از زمین تا آسمان با هم تفاوت داشت. جالب این‌که در روند بررسی نام و مشخصات نویسنده داستان از داوران پوشیده بود، چون تنها ملاک بررسی، خود متن می‌بایست می‌بود. یا مثلا جایزه نوبل را در نظر بگیرید. آثاری از سراسر دنیا و از سنت‌های ادبی گوناگون در کنار هم قرار می‌گیرند تا هر سال یکی از آن‌ها برجسته شود. ما باید از این تجربیات بیاموزیم و تلاش کنیم فاصله‌ها را از میان برداریم. ‌

– آیا شرکت و کسب موفقیت در این جشنواره ادبی سبب‌ساز گشایش‌هایی از نظر گسترش و تعمیق رابطه با نویسندگان و فرهنگ‌ورزان داخل کشور و  کسب امکان پخش گسترده‌تر، در شناخته شدن بیشتر نویسندگان ایرانی خارج از کشور می شود؟

در مورد پخش گسترده، نمی‌دانم؛ چون در ایران مشکلات و موانع بسیاری سر راه کتابی که در خارج منتشر شده خواهد بود. هر چند نسخه دیجیتالی رمان من به رایگان در دسترس است. اما به هرحال امیدوارم این جایزه توجه خوانندگان و منتقدین را به آثار تولید شده در خارج از کشور جلب کند.  چون هرچه بیش‌تر فاصله میان داخل و خارج برداشته شود، آثار بیشتری خوانده و تجربیات راحت‌تر منتقل خواهند شد. امیدوارم ابتکار پُرتدبیر مهرگان ادب در این زمینه راهگشای سازوکارهای دیگری هم بشود تا آثار نویسندگان خارج از کشور را به دست خوانندگان داخل برسانند. این فرصت خوبی برای کل ادبیات ماست. بده بستان میان داخل و خارج باعث رشد و پویایی همه ما خواهد شد، بویژه در موقعیتی که تیراژ کتاب در ایران به شکل دردناکی ریزش کرده است. جایی خواندم که بنا بر یک پژوهش ادبی، کتاب‌‌های ترجمه‌ شده از اقبال بیشتری نزد خواننده داخل برخوردار هستند. بی‌شک ادبیاتی که در این سال‌ها در خارج تولید شده می‌تواند خوانندگان جدیدی را به بازار کتاب جلب کند. به هر حال جشنواره «مهرگان ادب» پیشگام حرکتی نو و ارزشمند بوده و این تلاش را باید پاس داشت و ادامه داد.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۲ / معدل امتیاز: ۳٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=391398