وقتی «صدای وجدان» در برابر استبداد لکنت می‌گیرد: نقدِ استانداردهای دوگانه و برابرسازی کاذب در روایت بحران ایران

چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۵ فوریه ۲۰۲۶


دکتر نوشین حدیدیان و مهسا چرابه – کریستین امان‌پور، زنی که روزگاری در ویرانه‌های سارایوو ایستاد و فریاد زد که «بی‌طرفی در برابر جنایت، خودِ جنایت است»، حالا در مواجهه با سرزمین پدری‌اش دچار یک «دگردیسی تحلیلی» عجیب شده است. او که دهه‌هاست به عنوان نماد خبرنگاری جسور شناخته می‌شود، اخیراً با جمله‌ای که قلبِ حقیقت را نشانه رفت، خشم معترضان ایرانی را برانگیخت: «ایرانی‌ها باید دست از کشتن هم بردارند»

۱. مغالطه «تقصیرِ همگانی»؛ شستن خون از دستِ عامل اصلی

این جمله فقط یک اشتباه لپی نیست؛ این یک «وارونگی حقیقت» است. امان‌پور با استفاده از ضمیر جمع «ایرانی‌ها»، عاملیتِ کشتار را از دوش یک ماشین سرکوب مجهز به تانک، پهپاد و طناب دار برداشته و آن را بین قربانی و جلاد تقسیم کرده است.

در دنیایِ امان‌پور، گویی ما با یک جنگ داخلی قبیله‌ای روبرو هستیم، نه مردمی که با دست خالی در برابر یک ساختار ایدئولوژیکِ تا بن دندان مسلح ایستاده‌اند. او با این حرف، اعدام‌کننده و اعدام‌شونده را در یک کفه‌ی ترازو قرار داده و بدین ترتیب، صورت‌مسئله‌ی «سرکوب سیستماتیک» را پاک کرده است.

در همین چارچوب، نوع واژه‌گزینی و شیوه روایت او در مواردی به‌گونه‌ای بوده که مسئولیت مستقیم قدرت حاکم به‌روشنی برجسته نمی‌شود و تصویر به سمت «درگیری داخلی» سوق داده می‌شود؛ رویکردی که مرز میان عامل خشونت و قربانی را مبهم می‌کند.

۲. تواضع در برابر قدرت، گارد بسته در برابر اپوزیسیون

تضاد رفتاری امان‌پور در مصاحبه‌های اخیرش، فرضیه‌ی «بی‌طرفی» او را کاملاً زیر سوال می‌برد:

  • در برابر مقامات جمهوری اسلامی: او اگرچه سؤالات سختی می‌پرسد، اما همواره در چارچوب یک «پروتکل دیپلماتیک» باقی می‌ماند. او در برابر ادعاهای آشکارا کذبِ سران حکومت، با نوعی انفعالِ محترمانه برخورد می‌کند که به طرف مقابل اجازه می‌دهد تریبون جهانی سی‌ان‌ان را به اتاق پروپاگاندا تبدیل کند.

در دیدارها و مصاحبه‌های مکرر با مقامات جمهوری اسلامی، لحن، زبان بدن و نحوه برخورد او به‌وضوح مؤدبانه، همراه با لبخند و احترام بوده است؛ رفتاری نرم و محتاط که کمتر نشانی از چالش جدی یا فشار حرفه‌ای بر طرف مقابل نشان می‌دهد.

  • در برابر مخالفان (مانند رضا پهلوی): در اینجا امان‌پور ناگهان تغییر رویه می‌دهد. او به جای خبرنگار، در نقش یک «مکتشفِ نقص‌ها» ظاهر می‌شود. گارد او در برابر چهره‌های اپوزیسیون، پرخاشگرانه‌تر و بدبینانه‌تر از مواجهه‌اش با کسانی است که دهه‌هاست مسئول فاجعه‌ی کنونی ایران هستند.

اما همین خبرنگار، هنگامی که در برابر رضا پهلوی قرار می‌گیرد، لحنی کاملاً متفاوت اتخاذ می‌کند: تهاجمی‌تر، چالشی‌تر و گاه همراه با قطع‌کردن سخن و فضایی نزدیک به بازجویی رسانه‌ای. این دوگانگی آشکار، این پرسش اساسی را ایجاد می‌کند که آیا استاندارد واحدی در مواجهه با بازیگران مختلف رعایت می‌شود یا خیر.

۳. خیانت به میراثِ سارایوو

بزرگترین نقد به امان‌پور، پشت کردن به «اصلِ طلایی» خودش است. او سال‌ها پیش آموخت که در بالکان، صرب‌ها و بوسنیایی‌ها «همدیگر را نمی‌کشتند»، بلکه یک طرف در حال نسل‌کشی بود و طرف دیگر در حال تلاش برای بقا.

چطور است که او در سال ۲۰۲۶، واقعیتِ عریان خیابان‌های ایران را نمی‌بیند؟ چطور می‌تواند «شلیک مستقیم به چشم معترضان» را با فعلِ مجهولِ «کشته شدن ایرانی‌ها به دست هم» توصیف کند؟

بی‌طرفی رسانه‌ای تنها در ادعا تعریف نمی‌شود؛ بلکه در لحن، زبان بدن، انتخاب واژه‌ها و نحوه مواجهه با قدرت سنجیده می‌شود، و فاصله گرفتن از این معیار، همان نقطه‌ای است که اعتماد مخاطب را متزلزل می‌کند.

تاریخ نشان داده است که در برابر جنایت‌های عریان، سکوت یا برابرسازیِ کاذب خود نوعی موضع‌گیری سیاسی است. اگر در میانه یک نسل‌کشی آشکار ــ مانند آنچه در جنگ جهانی دوم توسط هیتلر رخ داد ــ خبرنگاری به‌جای نام بردن از عامل اصلی، روایت را به «خشونت متقابل» یا «درگیری‌های پیچیده طرفین» تقلیل می‌داد و به‌جای ایستادن در برابر ماشین کشتار، می‌کوشید با واژه‌های نرم و مبهم چهره جنایت را خنثی کند، تردیدی باقی نمی‌ماند که او از جایگاه رسانه‌ای خود برای تطهیر قدرت استفاده کرده است. چنین رفتاری بی‌طرفی نیست؛ تغییر زمین بازی به نفع عامل خشونت است.

وقتی خبرنگار به‌جای افشای ساختار سرکوب، روایت را به سطح «همه مقصرند» فرو می‌کاهد، عملاً مسئولیت را پخش می‌کند تا کسی پاسخگو نباشد. این همان نقطه‌ای است که ژورنالیسم از نظارت بر قدرت فاصله می‌گیرد و به سپر نرم آن تبدیل می‌شود؛ جایی که لابی‌گری در پوشش حرفه‌ای‌گری ظاهر می‌شود و حقیقت، قربانی مصلحت‌سنجی سیاسی می‌گردد.

نتیجه‌گیری: لابی‌گری در پوشش ژورنالیسم؟

این رویکرد امان‌پور، بوی نوعی «صلح‌طلبیِ کاذب» می‌دهد که تنها به نفعِ تثبیتِ وضع موجود است. جریحه‌دار کردن احساسات ملتی که در سوگ عزیزانشان نشسته‌اند، آن هم با جملاتی که مسئولیت را لوث می‌کند، لکه‌ای تاریک بر کارنامه خبرنگاری است که مدعیِ روایتِ حقیقت بود.

امان‌پور باید بداند: در ایران، «ایرانی‌ها» همدیگر را نمی‌کشند؛ یک «اقلیتِ مسلح»، «اکثریتِ معترض» را به مسلخ می‌برد. سکوت یا تحریف این واقعیت، هم‌دستی با جلاد است.

وقتی لحن، زبان بدن و چارچوب روایت در مواجهه با قدرت و مخالفان به‌صورت متفاوت و دوگانه ظاهر شود، این پرسش ناگزیر شکل می‌گیرد که مرز میان بی‌طرفی حرفه‌ای و برابرسازی کاذب دقیقاً کجاست  – پرسشی که پاسخ آن برای اعتماد عمومی تعیین‌کننده است.

 

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۴ / معدل امتیاز: ۳٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397675