بهزاد پرنیان – مانند بسیاری از ایرانیان، امروز ششدانگ حواسم به خبرهایی بود که قطرهچکانی از اسلامآباد میرسید.
ساعتها، بیوقفه میان کانالها و وِب سایتهای خبری جابجا میشدم و هر چند دقیقه یکبار همان صفحهها را رِفرِش میکردم، به امید یک نشانه، یک جمله، یک تغییر.
گذشتِ زمان از آن نوع خاص شده بود که در پایان هر ساعت، تازه به خودت میآمدی و میدیدی چندین فنجان قهوه نوشجان کردهای !!
زمانی کشدار، فرساینده و بیرحم در هزینهای که تحمیل میکرد.
نه خبری از توافق بود، نه حتی نشانهای از شکست. فقط تعلیقِ سنگین، فرساینده و مبهم.
تا اینکه ساعاتی پس از نیمهشب به وقت لندن، ناگهان نوار قرمز «Breaking News» روی صفحه ظاهر شد. شبکه خبری که در حال تماشایش بودم، برنامه خود را قطع کرد و تصویر زنده از کنفرانس خبری پخش شد. جیدی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا مقابل دوربین قرار گرفت.
چند جملهی اولش کافی بود: ۲۱ ساعت مذاکره…
همین یک عدد، ذهنم را از فضای خبر بیرون کشید و پرتاب کرد به جهان فیلم ۲۱ گرم !!.
۲۱ ساعت؛ ۲۱ گرم.
در آن فیلم، این عدد به نمادی از لحظهای تبدیل میشود که زندگی، در یک نقطهی بیبازگشت فرو میریزد؛ جایی که روایتها، پیش از آنکه به جمعبندی برسند، در هم میشکنند.
و حالا، در این سوی واقعیت، همان عدد، به شکلی دیگر تکرار میشد:
نه بعنوان وزن شرافت یا سَنجی برای ثروت روح، بلکه بعنوان وزنِ یک تصمیم یا دقیقتر، ناتوانی در رسیدن به آن.
با ادامه صحبتها، تصویر روشنتر شد:
پیشنهادی «نهایی» روی میز قرار داشته، اما پاسخی که باید، داده نشده است. نه یک «بله»، نه حتی یک «نه»ی صریح؛ بلکه وضعیتی میان تعلیق و سردرگمی برآمده از بیصاحبی یک نظام فرسوده و ناتوان از رسیدن به تصمیم.
همزمان، خبرهایی که ساعاتی پیش از آن درباره ورود ناگهانی چهرههای ارشدتر مرتبط با ساختارهای امنیتی و حلقههای نزدیک به رأس قدرت به روند مذاکرات منتشر شده بود، معنای تازهای پیدا کرد.
گویی مسئله، دیگر صرفا اختلاف میان دو طرف نبود.
آنچه در این ۲۱ ساعت رخ داد، بیشتر شبیه صحنهای از داستان ۲۱ گرم بود.
چند روایت، چند اراده، و هیچ نقطهای برای جمعشدن آنها در یک تصمیم.
سه روایت، یک بنبست
با وجود عدم اطلاع دقیق از روند گفتگوهای ۲۱ ساعته، اگر بخواهیم آنچه را در این بازه کوتاه رخ داد صورتبندی کنیم، میتوان از سه روایت همزمان سخن گفت؛ سه نیرویی که نهتنها همسو نبودند، بلکه یکدیگر را خنثی میکردند:
۱- روایت بقا: جریانی که بهخوبی میداند ادامه مسیر فعلی، به بنبست میرسد. این گروه، دیر یا زود، به منطق «عقبنشینی برای بقا» رسیده است.
۲- روایت انکار: جریانی که هنوز به امکان ادامه وضع موجود باور دارد، یا دستکم چنین وانمود میکند. برای این گروه، هرگونه شفافیت درباره آینده، بهمعنای پایان نقش و نفوذ خود است.
۳- روایت تصاحب آینده: خطرناکترین لایه؛ کسانی که در خلأ قدرت، خود را وارث احتمالی میبینند. برای آنان، نتیجه مذاکره نه در امتداد راهی که به راهِ امام شناخته شده، نه در مسیر پیروی از میراثِ تثبیت شده خامنهای و نظام، بلکه صرفا بخشی از رقابت بر سر قدرت در فردای پس از بحران است.
لاجِرَم از پَسِ این آشفتگی، لحظهای فرا میرسد که تصمیم، بهجای آنکه متمرکز شود، پخش و پاره پاره میشود.
حال آنکه در هر ساختار سیاسی، بحرانها تنها زمانی قابل مُهار هستند که تصمیمگیری به نقطهای مشخص و متمرکز برسد.
اما آنچه در کنفرانس کوتاه وَنس از این ۲۱ ساعت شنیده شد، دقیقا حکایت از عکس این روند را داشت و به ما میگفت که تصمیم در طرف تیم قالیباف، بهجای آنکه فشرده شود، پخش شده است.
افزایش تعداد بازیگران، ورود لایههای جدید قدرت، و رقابت میان روایتها، نهتنها به حل مسئله کمک نکرد، بلکه آن را به تعویق و حتی شاید آن را به مُحاق برده باشد.
و این حقیقتی است که تعویق، در لحظه بحران، خود نوعی شکست است و تیز شدن شتاب حرکت به ته درهی سقوط و نابودی .
به نظر میرسد که با چیزی یا پروسهای مانند سقوط و کاهش وزن؛ از اقتدار تا تعلیق روبرو باشیم.
ناشیترین و کم تجربهترین آدمهای سیاسی حتی در جوانترین دولتها نیز این را میدانند که اقتدار سیاسی، بیش از هر چیز، به «توان تصمیمگیری» وابسته است.
هرچه این توان پراکندهتر شود، وزن نظام کاهش مییابد.
اما در اینجا بهنظر میرسد که ما با یک فروپاشی ناگهانی روبرو نیستیم؛ بلکه با فرآیندی مواجه هستیم که میتوانیم آن را چنین توصیف و تشرح بکنیم:
کاهش تدریجی تمرکز قدرت ( بهعلت از بین رفتن هسته اصلی رهبری در نظام)
افزایش تضاد در روایتها ( دقیقا به همان علت گفته شده)
و در نهایت، ناتوانی در تولید یک پاسخ روشن.
این همان لحظهایست که یک نظام، نه با ضربهای بیرونی، بلکه از درون، سَبُک میشود.
در این نقطه، «۲۱ گرم» تنها یک تمثیل نیست؛ بلکه وزنِ آن چیزیست که از توان تصمیمگیری یک نظام باقی مانده است.
در داستان و روایتی که الهامبخشِ فیلم« ۲۱ گرم»است، گفته میشود روح انسان پس از مرگ، ۲۱ گرم وزن دارد.
این عدد، نه یک داده علمی، بلکه میتواند استعارهای زیبا از تقلیل به حداقل در نظر گرفته شود.
اگر این استعاره را به سیاست تعمیم دهیم، آنچه در این ۲۱ ساعت رخ داد، چیزی فراتر از شکست یک مذاکره بود.
چند جمله کوتاه از معاون رئیسجمهور آمریکا، همچون یک نمای کوتاه سینمایی، لحظهای را ثبت کرد که در آن، یک ساختار سیاسی از «توان تصمیم» به «حداقل بقا» فروکاست؛ پس از صدها کات در فیلمی چهلوهفتساله، در آستانهی آخرین فرمان کارگردان: «کات، تمام.»
و این، نه صرفا شکست یک فیلم پرهزینه در گیشه، بلکه نشانهای از فروپاشی توان تولید و پایان اعتبار یک کمپانی در روایتسازی است.
توصیف این رویداد بعنوان «شکست مذاکرات» شاید سادهترین برداشت باشد.
اما واقعیت عمیقتر، در جای دیگری نهفته است:
در این ۲۱ ساعت، نهتنها توافقی شکل نگرفت، بلکه امکان رسیدن به توافق نیز زیر سؤال رفت. و این، تفاوت میان یک بحران مقطعی و یک بحران ساختاری است.
۲۱ ساعت گذشت و در پایان آن، آنچه باقی ماند، نه یک توافق، بلکه نشانهای از یک فروکاست بود: فروکاستِ وزنِ تصمیم، به همان ۲۱ گرمِ نمادین.
در چنین لحظهای، دیگر پرسش این نیست که چه تصمیمی گرفته خواهد شد؛ پرسش این است که آیا هنوز تماشاگری باقی مانده که برای دیدن این فیلم چهلوهفتساله ( با روایتی تکراری و رنگباخته ) بلیتی بخرد؛ حتی اگر بداند قطاری که بر پرده میآید، نه قطارِ آغازینِ برادران لومیر، بلکه آخرین قطارِ Last Train from Gun Hill است.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




