از اروپا پس از سلطه‌ی پاپ تا ایران زیر سایه‌ی ولایت فقیه

جمعه ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۱۷ آپریل ۲۰۲۶


احسان تاری‌نیا *- اروپا برای رسیدن به دولت مدرن، قانون، سکولاریسم و آزادی، مسیری کوتاه و ساده را طی نکرد. آنچه امروز در بسیاری از کشورهای اروپایی بعنوان دولت ملی، تفکیک نهاد دین از حکومت، استقلال قوه قضاییه، آزادی بیان، آموزش عرفی، انتخابات آزاد و حق تعیین سرنوشت مردم شناخته می‌شود، نتیجه چندین قرن نبرد میان قدرت سیاسی و قدرت مذهبی است. اروپا تنها زمانی توانست وارد دوران پیشرفت، صنعت، علم، رفاه و ثبات شود که توانست دخالت مستقیم کلیسا و پاپ را از حکومت کوتاه کند و میان ایمان شخصی و اداره کشور مرزی روشن ایجاد کند.

در قرون وسطی، کلیسا در اروپا فقط یک نهاد مذهبی نبود. پاپ و دستگاه کلیسا بر آموزش، قضاوت، مشروعیت سلطنت، مالیات، جنگ، مالکیت، ازدواج، تولد، مرگ و حتی سبک زندگی مردم تسلط داشتند. هیچ قدرتی خارج از اراده‌ی کلیسا مشروع تلقی نمی‌شد. پادشاهان برای حکومت نیازمند تأیید مذهبی بودند و هر فرد یا گروهی که با روایت رسمی کلیسا مخالفت می‌کرد، با برچسب کفر، ارتداد یا دشمنی با خدا سرکوب می‌شد.

اروپا در آن دوران، گرفتار همان مشکلی بود که امروز ایران گرفتار آن است. قدرت مذهبی خود را فراتر از قانون، فراتر از مردم و فراتر از پاسخگویی می‌دانست. نهاد دین، به جای آنکه به حوزه معنوی و اخلاقی محدود بماند، به یک دستگاه قدرت سیاسی و اقتصادی تبدیل شده بود. کلیسا زمین، ثروت، دادگاه، زندان، شبکه اطلاعاتی و ابزار سرکوب داشت. مردم باید هم از حکومت می‌ترسیدند و هم از مذهب حکومتی.

اما مشکل اصلی از جایی آغاز شد که فاصله‌ی میان شعارهای مذهبی و واقعیت زندگی مردم روز به روز بیشتر شد. کلیسا از معنویت سخن می‌گفت، اما در عمل گرفتار فساد، ثروت اندوزی، رانت، فروش مقام‌های مذهبی، سوء استفاده مالی و جنگ‌های قدرت شده بود. مردم اروپا به‌تدریج دریافتند که بخش بزرگی از مشکلات، جنگ‌ها، فقر، سانسور، عقب افتادگی و سرکوب، نه از کمبود دین بلکه از تبدیل دین به ابزار حکومت ناشی می‌شود.

این نقطه، دقیقا همان جایی است که امروز جمهوری اسلامی در آن قرار دارد.

جمهوری اسلامی از نخستین روزهای شکل‌گیری خود، حکومت را نه بر اساس منافع ملی ایران، بلکه بر اساس ایدئولوژی مذهبی و ولایت فقیه تعریف کرد. در این ساختار، رأی مردم، قانون، حقوق بشر، توسعه‌ی اقتصادی، منافع ملی و حتی تمامیت ارضی کشور، همواره در مرتبه‌ای پایین‌تر از ایدئولوژی دینی قرار گرفته‌‌اند. در جمهوری اسلامی، کشور نه برای مردم، بلکه برای حفظ نظام تعریف شده است.

در چهار دهه‌ی گذشته، دخالت مذهب در حکومت، ایران را از مسیر طبیعی توسعه خارج کرده است. اگر امروز ایران با تورم، سقوط ارزش پول ملی، مهاجرت گسترده‌ی نخبگان، فساد سیستماتیک، تحریم، انزوای بین المللی، سرکوب، تبعیض جنسیتی، فروپاشی محیط زیست، بیکاری، فقر، اعتیاد، ناامیدی اجتماعی، فرار سرمایه، جنگ‌های نیابتی و بحران مشروعیت روبرو است، ریشه‌ی اصلی همه‌ی این بحران‌ها در حکومت مذهبی است.

هیچ کشوری در جهان با حکومت ایدئولوژیک مذهبی به توسعه‌ی پایدار نرسیده است. حکومت مذهبی ذاتا بر‌اساس حقیقت مطلق شکل می‌گیرد. وقتی حکومت خود را نماینده‌ی خدا بداند، دیگر نیازی به پاسخگویی به مردم احساس نمی‌کند. در چنین شرایطی، هر مخالفی دشمن خدا معرفی می‌شود، هر منتقدی عامل بیگانه تلقی می‌شود و هر اعتراض مردمی با برچسب فتنه، فساد یا دشمنی با دین سرکوب می‌شود.

شباهت جمهوری اسلامی با دوران پاپ در اروپا بسیار عمیقتر از آن است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. همان‌گونه که کلیسا در اروپا خود را صاحب حقیقت مطلق می‌دانست، جمهوری اسلامی نیز خود را تنها مفسر مشروع دین معرفی می‌کند. همان‌گونه که کلیسا مخالفان را تکفیر و حذف می‌کرد، جمهوری اسلامی نیز مخالفان را بعنوان ضد انقلاب، محارب، مفسد‌فی‌الارض یا عامل بیگانه سرکوب می‌کند. همان‌گونه که کلیسا برای حفظ قدرت خود از دادگاه‌های تفتیش عقاید، سانسور و خشونت استفاده می‌کرد، جمهوری اسلامی نیز از دستگاه‌های امنیتی، دادگاه‌های نمایشی، زندان، اعدام و سرکوب خیابانی بهره می‌برد.

در اروپا، مردم سرانجام دریافتند که دین باید از حکومت جدا شود تا هم دین از فساد قدرت نجات پیدا کند و هم حکومت از تحمیل ایدئولوژی رها شود. سکولاریسم در اروپا به معنای دشمنی با مذهب نبود، بلکه به معنای پایان‌دادن به دخالت مذهب در امور حکومتی بود. در یک کشور سکولار، هر فردی حق دارد دیندار باشد یا نباشد، اما هیچ گروه مذهبی حق ندارد اراده‌ی خود را بر کل جامعه تحمیل کند.

ایران نیز برای نجات از بحران تاریخی خود، ناگزیر از عبور از حکومت مذهبی است. هیچ اصلاح واقعی در چارچوب ولایت فقیه ممکن نیست. ساختار جمهوری اسلامی به گونه‌ای طراحی شده که هر نوع اصلاح، در نهایت به حفظ هسته‌ی اصلی قدرت مذهبی منتهی می‌شود. تجربه چهار دهه‌ی گذشته نشان داده که مشکل ایران صرفا چند مقام فاسد یا چند سیاست اشتباه نیست. مشکل اصلی، خود ساختار حکومت مذهبی است.

ایران برای عبور از این وضعیت، نیازمند یک گذار ملی، عقلانی و سازمان یافته است. این گذار باید بر چند اصل اساسی استوار باشد.

نخست، جدایی کامل دین از حکومت. نهادهای مذهبی باید از دولت، آموزش، قضاوت، قانونگذاری، بودجه عمومی و نیروهای مسلح جدا شوند. دین باید به حوزه‌ی شخصی و انتخاب آزاد شهروندان بازگردد.

دوم، بازسازی دولت ملی. جمهوری اسلامی در چهار دهه‌ی گذشته بخش مهمی از هویت ملی ایران را تضعیف کرده و به جای منافع ایران، پروژه‌های ایدئولوژیک منطقه‌ای را دنبال کرده است. میلیاردها دلار از ثروت مردم ایران در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و گروه‌های نیابتی هزینه شده، در حالی که خود مردم ایران با فقر، بیکاری و بحران معیشت روبرو بوده‌اند. دولت آینده‌ی ایران باید پیش از هر چیز، منافع ملی ایران را محور سیاست داخلی و خارجی قرار دهد.

سوم، بازسازی فرهنگ مدنی و آموزش. جامعه‌ای که دهه‌ها تحت حکومت مذهبی زندگی کرده، دچار زخم‌های روانی عمیق می‌شود. در چنین فضایی، ترس، خودسانسوری، بی‌اعتمادی، دروغ، ریاکاری، خشونت کلامی و نفرت اجتماعی گسترش پیدا می‌کند. ایرانِ آینده، نیازمند آموزش سکولار، رسانه‌ی آزاد، دانشگاه مستقل، تربیت شهروند مسئول و فرهنگ گفتگو است.

چهارم، عدالت انتقالی. ایران آینده نمی‌تواند بدون روشن شدن حقیقت، محاکمه‌ی آمران و عاملان جنایت، جبران خسارت قربانیان و ثبت حافظه‌ی تاریخی، به ثبات برسد. خانواده‌های کشته‌شدگان، زندانیان سیاسی، قربانیان شکنجه، زنان سرکوب شده، اقلیت‌های مذهبی و قومی و تمام کسانی که در چهار دهه‌ی گذشته قربانی حکومت بوده‌اند، باید به‌رسمیت شناخته شوند.

پنجم، بازسازی اقتصادی. ایران کشوری ثروتمند است که به دلیل سوء‌مدیریت مذهبی و فساد سیستماتیک، فقیر شده است. منابع عظیم نفت و گاز، موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز، نیروی انسانی تحصیل کرده، ظرفیت صنعتی، کشاورزی و گردشگری ایران می‌تواند کشور را در مدت کوتاهی به یکی از قدرت‌های اقتصادی منطقه تبدیل کند، به شرط آنکه حکومت آینده بر پایه‌ی شفافیت، اقتصاد آزاد، رقابت سالم، جذب سرمایه، رفع تحریم، بازگشت نخبگان و مبارزه با فساد شکل بگیرد.

در این میان، یک اصل اساسی باید مورد توجه قرار گیرد. هیچ فرد، گروه یا جریان سیاسی حق ندارد از امروز برای فردای ایران نسخه‌ی قطعی و از پیش تعیین شده بپیچد. نوع حکومت آینده‌ی ایران، چه جمهوری باشد و چه پادشاهی مشروطه، باید تنها از طریق رأی آزاد مردم ایران در یک رفراندوم ملی و شفاف تعیین شود. اصل مهم، نه نام حکومت، بلکه محتوای آن است.

ایران آینده باید کشوری باشد مبتنی بر سکولاریسم، دموکراسی، تمامیت ارضی، حاکمیت قانون، آزادی بیان، انتخابات آزاد، استقلال قوه قضاییه، حقوق برابر زنان و مردان، حقوق اقوام و اقلیت‌ها، آزادی عقیده و احترام به کرامت انسان.

اگر مردم ایران در یک همه پرسی آزاد، جمهوری را انتخاب کنند، آن جمهوری باید ملی، سکولار و دموکراتیک باشد، نه تکرار جمهوری اسلامی با چهره‌ای جدید. اگر مردم ایران پادشاهی مشروطه را انتخاب کنند، آن پادشاهی نیز باید در چارچوب قانون اساسی، رأی مردم و نهادهای منتخب ملت عمل کند.

هیچ نظامی بدون رضایت مردم مشروع نیست و هیچ آینده‌ای بدون مشارکت مردم ساخته نمی‌شود.

امروز ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک پروژه‌ی ملی برای نجات کشور است. جمهوری اسلامی نه تنها در اداره‌ی کشور شکست خورده، بلکه در تخریب اعتماد اجتماعی، تضعیف هویت ملی، نابودی اقتصاد، فراری دادن نخبگان، تخریب محیط زیست و گرفتار کردن ایران در انزوای جهانی نیز مسئول مستقیم است.

از منظر روانشناسی سیاسی، حکومت‌های مذهبی در بلندمدت به نوعی فرسودگی ذهنی و اخلاقی در جامعه منجر می‌شوند. جامعه‌ای که دهه‌ها تحت سلطه یک ایدئولوژی بسته زندگی می‌کند، به تدریج دچار اضطراب مزمن، ناامیدی، خودسانسوری، احساس بی‌قدرتی و بی‌اعتمادی عمومی می‌شود. در چنین فضایی، مردم نه تنها به حکومت، بلکه به یکدیگر نیز اعتماد خود را از دست می‌دهند. این همان چیزی است که امروز در ایران دیده می‌شود. شهروندان از بیان آزاد عقاید خود می‌ترسند، بسیاری از مردم برای حفظ شغل، امنیت یا موقعیت اجتماعی ناچار به پنهان کردن باورهای واقعی خود هستند و جامعه به‌تدریج به سمت نوعی دوگانگی شخصیتی جمعی حرکت کرده است.

جمهوری اسلامی در طول چهار دهه‌ی گذشته با استفاده از مذهب، ترس و دشمن‌سازی تلاش کرده است جامعه را کنترل کند. یک روز آمریکا را دشمن اصلی معرفی کرده، روز دیگر اسرائیل را، روز دیگر عربستان را و روز دیگر مخالفان داخلی را. اما امروز بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران به این نتیجه رسیده است که دشمن اصلی، ساختار فاسد و ناکارآمد خود جمهوری اسلامی است.

حتی اگر امروز جنگ متوقف شود، حتی اگر میان ایران و غرب توافقی موقت شکل بگیرد، حتی اگر آتش‌بس‌های منطقه‌ای برقرار شود و حتی اگر بخشی از تحریم‌ها کاهش پیدا کند، باز هم مشکل اصلی ایران پابرجا خواهد ماند. مسئله اصلی، فقط تحریم یا جنگ نیست. مسئله اصلی، وجود حکومتی است که اساس آن بر ایدئولوژی مذهبی، سرکوب، فساد، بی‌کفایتی و دشمنی با توسعه استوار شده است.

در روزهای اخیر، بار دیگر بحث مذاکرات، کاهش تنش، توافق‌های موقت و آتش‌بس‌های منطقه‌ای مطرح شده است. اما تجربه چهار دهه‌ی گذشته نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی از هر دوره‌ی تنش زدایی، نه برای اصلاح ساختار داخلی، بلکه برای بازسازی قدرت خود استفاده کرده است. هر بار که فشار خارجی کمتر شده، حکومت نه به سمت آزادی بیشتر، بلکه به سمت سرکوب شدیدتر حرکت کرده است. درآمدهای نفتی، رفع نسبی تحریم ها یا کاهش فشارهای خارجی، در جمهوری اسلامی هرگز به رفاه مردم منجر نشده، بلکه بیشتر صرف دستگاه امنیتی، نیروهای سرکوب، تبلیغات ایدئولوژیک و پروژه های منطقه‌ای شده است.

به همین دلیل، بسیاری از ایرانیان امروز به این نتیجه رسیده‌اند که صلح واقعی، بدون پایان جمهوری اسلامی ممکن نیست. جنگ و تنش منطقه‌ای باید پایان پیدا کند، زیرا مردم ایران و منطقه قربانی اصلی این درگیری‌ها هستند. اما حتی اگر جنگ متوقف شود، تا زمانی که ساختار حکومت مذهبی باقی باشد، بحران نیز باقی خواهد ماند.

صلح واقعی زمانی آغاز می‌شود که ایران از حکومت ایدئولوژیک عبور کند و به یک دولت ملی، سکولار و مسئول در برابر مردم تبدیل شود. تنها در چنین شرایطی است که ایران می‌تواند روابط عادی با جهان برقرار کند، سرمایه جذب کند، نخبگان مهاجر را بازگرداند، اقتصاد را بازسازی کند و دوباره بعنوان یک قدرت بزرگ منطقه‌ای مطرح شود.

ایران کشوری با تمدنی بزرگ، منابع عظیم و مردمی با استعداد است. اما این ظرفیت‌ها در چهار دهه‌ی گذشته زیر سایه‌ی حکومت مذهبی نابود شده است.

ایران برای بازگشت به جایگاه تاریخی خود، باید از حکومت مذهبی عبور کند. همان گونه که اروپا تنها پس از کنار زدن سلطه‌ی پاپ توانست وارد عصر پیشرفت شود، ایران نیز تنها پس از پایان حکومت مذهبی خواهد توانست به سوی آزادی، توسعه، رفاه و عظمت ملی حرکت کند.

این به معنای آن نیست که ایران باید وارد چرخه‌ی انتقام، خشونت و هرج و مرج شود. برعکس، گذار از جمهوری اسلامی باید تا حد امکان ملی، عقلانی، کنترل شده و مبتنی بر مشارکت عمومی باشد. اما در عین حال، نباید این واقعیت را پنهان کرد که تا زمانی جمهوری اسلامی پابرجاست، هیچ اصلاح واقعی، هیچ توسعه‌ی پایدار، هیچ صلح پایدار و هیچ آینده‌ی روشنی برای ایران وجود نخواهد داشت.

آینده‌ی ایران نه در دست روحانیون، نه در دست ایدئولوژی‌های شکست خورده و نه در دست قدرت‌های خارجی، بلکه در دست ملت ایران است. ملت ایران باید خود تصمیم بگیرد که چه نوع نظامی می‌خواهد، اما یک اصل نباید تغییر کند: ایران آینده باید سکولار، ملی، آزاد و مبتنی بر رأی مردم باشد.

پاینده ایران


* احسان تاری‌نیا، روانشناس بالینی، روزنامه‌نگار، مترجم، نویسنده در لوکزامبورگ

 

 

 

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=400693