ایران در گروگان دو جنگ: جنگ خارجی جمهوری اسلامی و جنگ داخلی علیه ملت

سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۲۸ آپریل ۲۰۲۶


احسان تاری‌نیا – در تحلیل وضعیت کنونی ایران، اگر از سطح روایت‌های خبری و توصیف‌های روزمره عبور کنیم و به یک چارچوب نظری منسجم نزدیک شویم، با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که می‌توان آن را «نظام‌مند شدن بحران» در ساختار قدرت نامید. در چنین چارچوبی، بحران نه یک وضعیت استثنایی، بلکه به قاعده‌ای پایدار در منطق حکمرانی تبدیل می‌شود. جمهوری اسلامی در چهار دهه‌ی گذشته، به‌تدریج به الگویی از بقا دست یافته که در آن، تداوم خود را نه در حل تعارض‌ها، بلکه در بازتولید هم‌زمان دو سطح از تنش تعریف می‌کند: تنش خارجی به‌مثابه ابزار چانه‌زنی و تنش داخلی بعنوان سازوکار کنترل اجتماعی.

این دوگانه، ایران را در وضعیتی قرار داده که می‌توان آن را «گروگان‌گیری ساختاری» نامید. در این وضعیت، جامعه هزینه می‌پردازد، اما در فرآیند تصمیم‌گیری غایب است. برای فهم این پدیده، ناگزیر باید هم به تحلیل سیاسی ساختار قدرت پرداخت و هم به لایه‌های عمیق‌تر روان‌شناسی سیاسی که رفتار این ساختار را شکل می‌دهد.

اقتصاد سیاسی بحران و منطق تعلیق دائمی

در نظریه‌های مدرن علوم سیاسی، مفهوم «اقتصاد سیاسی بحران» به وضعیتی اشاره دارد که در آن، بحران نه بعنوان اختلال، بلکه بعنوان منبع تولید قدرت عمل می‌کند. جمهوری اسلامی نمونه‌ای کلاسیک از این الگوست. پرونده‌هایی مانند برنامه‌ی هسته‌ای، سیاست‌های منطقه‌ای و تنش‌های ژئوپولیتیک، عمدا در وضعیت «نیمه‌حل‌نشده» نگه داشته می‌شوند. این وضعیت، چیزی میان جنگ و صلح است؛ نه آن‌قدر آرام که به عادی‌سازی روابط منجر شود و نه آن‌قدر بحرانی که به فروپاشی کامل بیانجامد.

این منطق تعلیق، در نظریه‌ی بازی‌ها با مفاهیمی مانند «تعادل در ناپایداری» همخوانی دارد. نظام سیاسی، با حفظ این تعادل شکننده، تلاش می‌کند همواره در موقعیتی باقی بماند که بتواند از هر دو سوی بحران بهره‌برداری کند. از یک‌سو، فشار خارجی بعنوان توجیهی برای ناکارآمدی داخلی به کار می‌رود و از سوی دیگر، امکان مذاکره بعنوان ابزار کسب امتیاز در سطح بین‌المللی حفظ می‌شود.

اما آنچه در این تحلیل کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، هزینه‌های روانی و اجتماعی این وضعیت است. جامعه‌ای که بطور مداوم در وضعیت عدم‌قطعیت قرار دارد، به‌تدریج دچار فرسایش روانی می‌شود. ناامنی اقتصادی، بی‌ثباتی اجتماعی و فقدان چشم‌انداز روشن، نوعی «خستگی جمعی» ایجاد می‌کند که در ادبیات روان‌شناسی اجتماعی بعنوان یکی از عوامل تضعیف سرمایه‌ی اجتماعی شناخته می‌شود.

سرکوب به‌مثابه زبان قدرت: از انضباط تا نمایش خشونت

در سطح داخلی، مکمل این بحران خارجی، سازوکارهای سرکوب است. اما سرکوب در اینجا صرفا به معنای کنترل فیزیکی نیست، بلکه یک «زبان» است؛ زبانی که قدرت از طریق آن با جامعه سخن می‌گوید. در این چارچوب، مجازات‌های شدید، بویژه اعدام، کارکردی فراتر از اجرای قانون پیدا می‌کنند و به ابزاری برای انتقال پیام تبدیل می‌شوند.

میشل فوکو در تحلیل خود از قدرت، به این نکته اشاره می‌کند که در نظام‌های مدرن، مجازات‌ها از بدن به ذهن منتقل می‌شوند. اما در نظام‌های اقتدارگرا، این انتقال ناقص باقی می‌ماند و نمایش خشونت همچنان نقش محوری دارد. اعدام، در چنین سیستمی، نه‌تنها یک ابزار حقوقی، بلکه یک نمایش عمومی از اقتدار است. هدف آن، ایجاد نوعی «اثر روانی بازدارنده» است که هزینه‌ی کنش سیاسی را در ذهن جامعه افزایش دهد.

با این حال، پژوهش‌های روان‌شناسی سیاسی نشان می‌دهند که اثر ترس، همواره خطی و پایدار نیست. در کوتاه‌مدت، ترس می‌تواند به انفعال منجر شود، اما در بلندمدت، به خشم انباشته تبدیل می‌شود. این همان پدیده‌ای است که هانا آرنت از آن بعنوان «انفجارهای ناگهانی در جوامع سرکوب‌شده» یاد می‌کند. زمانی که فاصله میان دولت و جامعه به سطحی بحرانی می‌رسد، کنترل مبتنی بر ترس، کارایی خود را از دست می‌دهد.

اضطراب بقا و روان‌شناسی قدرت

یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل رفتار جمهوری اسلامی، «اضطراب بقا» است. در روان‌شناسی سیاسی، این مفهوم به حالتی اشاره دارد که در آن، یک ساختار قدرت، به‌دلیل فقدان مشروعیت پایدار، همواره در وضعیت دفاعی قرار دارد. این اضطراب، بصورت رفتارهای متناقض بروز می‌کند: از یک‌سو نمایش قدرت و از سوی دیگر واکنش‌های شدید و گاه غیرمنطقی به تهدیدهای کوچک.

اریش فروم، در تحلیل خود از نظام‌های اقتدارگرا، به این نکته اشاره می‌کند که چنین نظام‌هایی، برای جبران احساس ناامنی درونی، به کنترل بیرونی متوسل می‌شوند. این کنترل، به‌تدریج گسترش می‌یابد و نه‌تنها حوزه‌ی سیاسی، بلکه عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی خصوصی زندگی را دربر می‌گیرد.

در ایران، این الگو به‌وضوح قابل مشاهده است. هرگونه نارضایتی، حتی در سطح فردی یا فرهنگی، بسرعت بعنوان تهدید امنیتی تعریف می‌شود. این نگاه، جامعه را به یک «میدان امنیتی» تبدیل می‌کند که در آن، اعتماد جای خود را به نظارت می‌دهد. اما این فرآیند، بطور پارادوکسیکال، خود به افزایش بی‌ثباتی منجر می‌شود. زیرا هرچه کنترل بیشتر می‌شود، فاصله روانی میان دولت و جامعه عمیق‌تر می‌گردد.

مهندسی رعب و فرسایش کارایی آن

یکی از ابزارهای مهم در این سازوکار، آن چیزی است که می‌توان «مهندسی رعب» نامید. انتقال زندانیان، تشدید احکام، و ایجاد شرایط سخت‌تر در مراکز بازداشت، همگی بخشی از این استراتژی هستند. هدف، ایجاد تصویری از قدرت بی‌حد و مرز است؛ تصویری که بتواند هزینه‌ی روانی مقاومت را افزایش دهد.

اما تجربه‌ی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این استراتژی با چالش جدی مواجه شده است. نسل جدید، به‌دلیل تجربه‌های زیسته‌ی متفاوت و دسترسی گسترده‌تر به اطلاعات، رابطه‌ی متفاوتی با ترس دارد. آنچه در گذشته به انفعال منجر می‌شد، امروز گاه به ریسک‌پذیری بیشتر تبدیل می‌شود. این تغییر، نشان‌دهنده‌ی یک تحول عمیق در روان‌شناسی جمعی جامعه ایران است.

بن‌بست مذاکرات و فرسایش اقتصادی

در سطح خارجی، وضعیت جمهوری اسلامی را می‌توان «بن‌بست کنترل‌شده» نامید. مذاکرات ادامه دارد، اما پیشرفتی حاصل نمی‌شود. این وضعیت، اگرچه برای ساختار قدرت مزایایی دارد، اما برای جامعه هزینه‌های سنگینی بهمراه آورده است.

اقتصادی که در حالت تعلیق قرار دارد، قادر به جذب سرمایه نیست. بی‌ثباتی، ریسک را افزایش می‌دهد و در نتیجه، رشد اقتصادی متوقف می‌شود. این وضعیت، به ایجاد «فقر ساختاری» منجر می‌شود؛ فقری که نه ناشی از کمبود منابع، بلکه حاصل ناکارآمدی در مدیریت آن‌هاست. در چنین شرایطی، مهاجرت به یکی از گزینه‌های اصلی برای بخش‌های مختلف جامعه تبدیل می‌شود. این پدیده، به نوبه‌ی خود، به «فرار سرمایه انسانی» و تضعیف بیشتر ساختارهای داخلی منجر می‌شود.

سکوت اروپا و بحران اخلاقی در سیاست بین‌الملل

در این میان، رفتار اروپا نیز قابل تأمل است. شکاف میان ادعاهای حقوق بشری و عملکرد عملی، نوعی «بحران اخلاقی» در سیاست خارجی اروپا ایجاد کرده است. واکنش‌ها عمدتا به بیانیه‌های دیپلماتیک محدود مانده و اقدام مؤثری برای تغییر وضعیت مشاهده نمی‌شود.

از منظر رئالیسم سیاسی، این رفتار قابل پیش‌بینی است. دولت‌ها، در نهایت، بر اساس منافع خود عمل می‌کنند. اما این واقعیت، از بار اخلاقی موضوع نمی‌کاهد. سکوت یا انفعال در برابر نقض گسترده حقوق بشر، عملا به تداوم آن کمک می‌کند. برای جمهوری اسلامی، این پیام به‌وضوح قابل دریافت است: هزینه‌ی سرکوب داخلی، در معادلات بین‌المللی تعیین‌کننده نیست.

ترس از ملت: هسته‌ی سخت رفتار سیاسی

در نهایت، شاید بتوان گفت که کلید فهم رفتار جمهوری اسلامی، در مفهوم «ترس از ملت» نهفته است. این ترس، نه یک احساس گذرا، بلکه یک ویژگی ساختاری است. نظامی که مشروعیت خود را از دست داده، ناگزیر است جامعه را بعنوان تهدیدی دائمی ببیند.

این نگاه، به ایجاد یک چرخه‌‌ی معیوب منجر می‌شود. هرچه ترس بیشتر می‌شود، سرکوب افزایش می‌یابد و هرچه سرکوب افزایش می‌یابد، بی‌اعتمادی عمیق‌تر می‌شود. این چرخه، در نهایت، به نقطه‌ای می‌رسد که در آن، شکاف میان دولت و ملت به حدی می‌رسد که دیگر قابل ترمیم نیست.

جامعه در آستانه‌ی دگرگونی

در مقابل این ساختار، جامعه‌ی ایران در حال تجربه‌ی یک تحول عمیق است. تغییرات نسلی، گسترش ارتباطات و تجربه‌های مشترک اعتراضی، الگوهای سنتی کنترل را تضعیف کرده‌اند. اعتماد به نهادهای رسمی کاهش یافته و نوعی آگاهی جمعی جدید در حال شکل‌گیری است.

این وضعیت را می‌توان «مرحله‌ی گذار» نامید. مرحله‌ای که در آن، نظم قدیم کارایی خود را از دست داده، اما نظم جدید هنوز تثبیت نشده است. این دوره، بطور هم‌زمان، حامل فرصت و خطر است. فرصت برای بازتعریف رابطه‌ی دولت و ملت و خطر برای بروز بی‌ثباتی‌های پیش‌بینی‌ناپذیر.

افق پیش‌رو: عبور از منطق بحران

در نهایت، آنچه سرنوشت ایران را تعیین خواهد کرد، نه تداوم این چرخه‌ی بحران، بلکه امکان عبور از آن است. این عبور، مستلزم تغییر در منطق حکمرانی است؛ تغییری که در آن، قدرت از ابزار کنترل به ابزار خدمت تبدیل شود.

چنین تحولی، تنها در صورتی پایدار خواهد بود که بر پایه‌ی اصولی چون حاکمیت قانون، پاسخگویی نهادها و مشارکت واقعی جامعه شکل گیرد. در سطح بین‌المللی نیز، تغییر موقعیت ایران از یک بازیگر بحران‌ساز به یک بازیگر متعادل، پیش‌شرط توسعه‌ی پایدار است.

در نهایت، عبور از منطق بحران، بیش از آنکه یک رخداد باشد، یک فرآیند است. فرآیندی که در آن، جامعه به‌تدریج از موقعیت انفعالی خارج می‌شود و به یک نیروی تعیین‌کننده در سرنوشت خود تبدیل می‌گردد. آنچه این مسیر را ممکن می‌کند، نه صرفا تضعیف ساختار موجود، بلکه شکل‌گیری تدریجی نظمی است که مشروعیت خود را از اراده‌ی عمومی می‌گیرد و قدرت را در چارچوب قانون محدود می‌کند.

این همان افقی است که در آن، ایران می‌تواند از وضعیت گروگان‌بودن در دو جنگ، به سوی بازسازی یک حیات سیاسی متعادل و پایدار حرکت کند.

 


*احسان تاری‌نیا، روانشناس بالینی، روزنامه‌نگار، مترجم، نویسنده در لوکزامبورگ

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲۹ / معدل امتیاز: ۴٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=401235