س. روزبه
غیبت وصیتنامه، آشفتگی خبرگان، نقش سپاه و پرسش بیپاسخ درباره مجتبی خامنهای
سه پرسش ساده اما سنگین، این روزها پیش روی جمهوری اسلامی قرار دارد:
اگر علی خامنهای وصیتنامهای داشت، چرا در حساسترین لحظه انتقال قدرت منتشر نمیشود؟ اگر مجلس خبرگان طبق قانون اساسی مسوول تعیین رهبر است، چرا در صحنه عمومی بیش از خبرگان، سپاه و ستادهای امنیتی دیده میشود؟ و اگر مجتبی خامنهای در مرکز معادله قدرت قرار دارد، چرا حضور یا غیبت او خود به یک معمای سیاسی و ابهام تبدیل شده است؟
این پرسشها از سر کنجکاوی نیست. نظامی که پس از مرگ خمینی، وصیتنامه او را به متن درسی، سند تبلیغاتی و ابزار مشروعیت تبدیل کرد، اکنون درباره وصیتنامه رهبر دوم خود سکوتی معنادار دارد. تا این لحظه، متن مکتوب و رسمیای از وصیتنامه سیاسی خامنهای منتشر نشده است. همین غیبت، در ساختاری که همیشه از متن، تصویر و مراسم برای تولید مشروعیت استفاده کرده، خود پرسشبرانگیز است.
خامنهای مردی نبود که مرگ را نمیشناخت. او ۸۶ ساله بود و سالها در رأس نظام دیکتاتوری نشست که برای زندگی و مرگ میلیونها ایرانی تصمیم گرفت. ( از جمله ممنوعیت ورود واکسنهای آمریکایی و انگلیسی و کشتار معترضان در اعتراضات که با دستور او صورت گرفت ) آیا میتوان پذیرفت چنین فردی برای روز پس از خود هیچ متن یا وصیتی آماده نکرده باشد؟
اگر وصیتنامهای وجود دارد، چرا خوانده نمیشود؟ شاید در آن درباره جانشینی، سپاه، مذاکره با غرب، جنگ یا آینده جمهوری اسلامی نکتهای آمده که با آرایش تازه قدرت نمیخواند. شاید هم متن چنان کلی و بیاثر است که نمیتواند به کار مشروعیتسازی بیاید. در هر دو حالت، سکوت برای نظام کمهزینهتر از انتشار است.
اما احتمال سوم شاید مهمتر باشد: خامنهای عمدا ابهام باقی گذاشته است. در ساختارهای امنیتی، گاهی ابهام از سند مفیدتر است. سند، دست جناحها را میبندد؛ اما ابهام اجازه میدهد هر گروه خود را ادامهدهنده «راه رهبر» معرفی کند.
در همین نقطه، نقش مجلس خبرگان باید روشن میشد. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، خبرگان نهادی است که باید در لحظه خلأ رهبری، تکلیف جانشینی را تعیین کند. اما آنچه دیده میشود، نه آرامش قانونی، بلکه چندصدایی و آشفتگی سیاسی است.
بیانیه ۶۶ عضو مجلس خبرگان و سپس واکنش دبیرخانه این مجلس، این بحران را آشکارتر کرد. ۶۶ عضو خبرگان با مخالفت با بازگشایی تنگه هرمز، خروج پرونده هستهای از مذاکرات و «مهدورالدم» خواندن ترامپ و نتانیاهو، عملا به جای توضیح درباره جانشینی و آینده قدرت، وارد میدان تهدید و بحرانسازی شدند. یک روز بعد، دبیرخانه مجلس خبرگان این بیانیه را خارج از روال معمول و خلاف حفظ وحدت دانست؛ اما اصل محتوای آن را نیز صریحا رد نکرد. این یعنی نهادی که باید در لحظه انتقال قدرت، صدای قانون باشد، خود گرفتار ابهام و شکاف شده است.
در چنین وضعی، غیبت وصیتنامه خامنهای معنای بیشتری پیدا میکند. نه متن روشنی از رهبر پیشین منتشر شده، نه خبرگان صدای واحدی دارد، نه صحنه سیاسی از حضور سپاه خالی است.
و حالا پرسش بزرگتر:
مجتبی خامنهای کجاست !؟
در هر نظام عادی، حضور پسر در مراسم مرگ پدر امری طبیعی است؛ اما در اینجا مسئله فقط خانوادگی نیست. مجتبی سالها بهعنوان چهرهی پشت پرده قدرت و یکی از نامهای اصلی جانشینی مطرح بوده است. اگر در مراسم ظاهر نشود، غیبتش خود پیام سیاسی است که او هم مثل پدر و خانوادهاش در محل کشته شده و ابهام باقی میماند. اگر ظاهر شود، حضورش میتواند تلاشی برای تثبیت روایت رسمی باشد. حتی اگر پیام تصویری یا صوتی منتشر شود، باز پرسش اصلی باقی است: آیا این حضور واقعی قدرت است یا فقط مدیریت تصویر؟ و در هر صورت ضعف و درماندگی نظام با همه سر و صدای خود آشکار خواهد گشت.
از سوی دیگر، دعوت از مقامها و هیئتهای خارجی نیز فقط تشریفات دیپلماتیک نیست. وقتی سپاه مسئول اجرای مراسم است و وزارت خارجه برای حضور مقامهای خارجی فعال میشود، این حضور میتواند نقش پوشش دیپلماتیک و بازدارندگی تصویری برای نظام ایفا کند. در فضایی که تهدیدهای امنیتی جدی گرفته میشود، حضور هیئتهای خارجی میتواند هزینه هرگونه حادثه احتمالی را برای طرفهای درگیر بالا ببرد و در عین حال به مقامهای جمهوری اسلامی امکان دهد صحنه را بینالمللیتر و کنترلشدهتر نشان دهند. جمهوری اسلامی میخواهد نشان دهد تنها نیست؛ اما هرچه بیشتر برای نمایش مشروعیت تلاش میکند، این پرسش پررنگتر میشود: اگر مشروعیت وجود دارد، چرا باید با تابوت، تعطیلی، خیابان، سپاه و مهمان خارجی بازسازی شود؟
در کشوری که مردم زیر فشار جنگ، تورم، فقر، ناامنی و خستگی روانی زندگی میکنند، تعطیلیهای چندروزه، بستن مسیرها و بسیج سازمانیافته جمعیت، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، میتواند نشانه بیاعتنایی به زندگی روزمره مردم باشد. مردم نان، امنیت، دارو و آینده میخواهند؛ نه نمایشهای پرهزینهای که برای پوشاندن بحران مشروعیت طراحی میشود.
تشییع فقط تشییع نیست. تابوت به جای وصیتنامه سخن میگوید. مسیر تشییع به جای مجلس خبرگان مینشیند. سپاه به جای متن، پیام میدهد. جمعیت سازمانیافته به جای رای مردم نشان داده میشود. این همان جایی است که مراسم مرگ به عملیات سیاسی تبدیل میشود؛ و هیچ تشییعی، هر قدر بزرگ، نمیتواند جای پاسخ را بگیرد.
نظامی که از وصیتنامه خمینی کتاب درسی ساخت، اگر امروز وصیتنامه خامنهای را پنهان کند، خود به مردم میگوید در درون قدرت چیزی هست که نباید دیده شود. و اگر وصیتنامهای در کار نیست، پرسش سنگینتر میشود: رهبری که برای مرگ دیگران بیمحابا تصمیم گرفت، برای روز مرگ خود و آینده ایران چه باقی گذاشت جز خرابی و کشتار و فقر و فلاکت و … ؟
شاید پاسخ را باید در همین سکوت جست؛ سکوتی که از هر وصیتنامهای گویاتر است.

