توطئه‌ها و روش‌های شوم رژیم جمهوری اسلامی برای تغییر و مهندسی جمعیت ایران

چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ ژوئیه ۲۰۲۶


محمدعلی غیبی – در سال‌های گذشته زبان ما و تمام دلسوزان میهن از بیان خطرات و فجایع حاصل از مصیبتی به‌نام فرار مغزها در ایران مو درآورده‌است. اما اصرار رژیم بر نادیده گرفتن آن که در ماه‌های اخیر حتی به انکار این فاجعه و جبهه‌گیری در مقابل ما انجامیده، نشان از سازمان‌یافته بودن این سیاست رژیم دارد.

وقتی رژیم نه‌تنها دنبال راه‌حلی نیست و در مقابل اصرار دلسوزان حتی اقدام به دشمنی و پرونده‌سازی می‌کند و در مقالات متعددی کل فاجعه‌ی فرار مغزها را «اغراق» و «سیاه‌نمایی دشمنان» و «دروغ‌پردازی ضدانقلاب» می‌داند و کل آنرا منکر می‌شود دیگر صحبت از ناتوانی یا بی‌اقدامی رژیم نیست. بلکه سیاست پشت‌پرده‌ای را نشان می‌دهد که به‌سختی در ذهن این ملت ستمدیده باورپذیر می‌شود.

چندی پیش مطلبی در روزنامه مردم‌سالاری مطلبی با نام «آمار و ابعاد تکان‌دهنده‌تری از فرار مغزها» منتشر کردم. در این یادداشت تحقیقی، پرده از آمار فاجعه‌باری برداشتم که نشان می‌داد در طول دو سال از ابتدای سال ۱۴۰۳ تا خرداد ۱۴۰۵، ۷۸۶۶ نفر از دانشجویان روزانه دانشگاه تبریز، برای مهاجرت از کشور اقدام به آزادسازی مدرک خود کرده‌اند. حال بماند آنکه این تنها آمار دانشگاه تبریز است و اگر آمار کل دانشگاه‌های ایران مدنظر گرفته‌شود، صدهاهزار نفر از فارغ‌التحصیلان نخبه‌ی این مملکت هر ساله این کشور را برای همیشه ترک می‌کنند.

با این خروج گسترده‌ی جمعیت توانمند و نخبه و تحصیل‌کرده، اولین سؤالی که پیش می‌آید این است که رژیم چه چیزی را جایگزین این مردمان توانمند می‌کند. اولین پاسخ ناشی از تصویری است که این روزها مردم ایران هر روز و هر شب در برابر دیدگان خود شاهدش هستند. اگر در هریک از شهرهای بزرگ یا متوسط ایران قدم بزنید، به‌خصوص شب‌ها، تعداد مردان و زنان عراقی بیشتر از ایرانی‌ها به‌نظر می‌رسند.

این افراد مزدور به‌عنوان مزخرف «دانشجویان خارجی» در خیابان‌ها و دانشکده‌ها پرسه می‌زنند. اما تنها کاری که نمی‌کنند درس خواندن است و ظاهرشان هم بیست یا سی سال بالاتر از یک دانشجو نشان می‌دهد. قطعا این افراد به مقاصد دیگری کشور ما را زیر قدم‌های خود پایمال می‌کنند. مشخصا به‌محض سقوط رژیم و آزادی ایران، تمام آن مزدوران عراقی سرکوبگری هم که دستگیر نشده‌اند در چشم‌به‌هم زدنی خود را گم‌وگور خواهند کرد.

معضلات بزرگ ناشی از گسترش فقر مطلق و ورود طبقات متوسط به داخل آن فجایعی به همان اندازه تولید می‌کنند‌. گسترش فقر، طبقات جامعه را چنان به رژیم وابسته می‌کند که در روزهای گذشته در ایام محرم شاهد آن بودیم که چگونه زنان و مردان جوان بسیاری به‌خاطر یک لقمه سیب‌زمینی و تخم‌مرغ سر هر چهارراهی در خیابان‌های ایران صف‌های طویلی تشکیل می‌دادند تا از بسیجی‌های رژیم، صدقه‌ای تحت عنوان «نذری» بگیرند.

از سوی دیگر، عدم استخدام جوانان شایسته و تحصیل‌کرده در ادارات، سازمان‌ها و دانشگاه‌ها، آنان را بیکار و روزبه‌روز منزوی‌تر می‌کند و توانایی تشکیل خانواده را از آنان می‌گیرد. بدین‌گونه، تله فقر به تعبیر رابرت چمبرز، پیوسته بازتولید می‌شود و جوانان شایسته این سرزمین را در خود گرفتار می‌کند.

در مقابل جوانک‌های بسیجی، با تمام کم‌هوشی و بی‌سوادی و ناشایستگی و ناپاکی، به‌راحتی یا با اشاره چشم یک رانت‌خوار بزرگ‌تر، در بالاترین مشاغل استخدام می‌شوند. بلافاصله ازدواج می‌کنند و با عشق و علاقه سیری‌ناپذیری که به فرزندآوری و تولیدمثل دارند آینده‌ی ایران را از نظر کیفیت انسانی وارد فجایع عظیمی می‌کنند. بدین‌گونه بافت جمعیت ایران در کمتر از چند دهه کاملا تغییر می‌یابد.

از طرفی هم رژیم به کمک انتخابات‌ پی‌درپی به این مسئله پی برده که در میان ملت ایران، ۱۵درصد بیشتر طرفدار ندارد و تمام این طرفدارانش هم حقیرترین و پایین‌دست‌ترین طبقات جامعه هستند. لذا هم‌اکنون برای برهم زدن این نسبت‌ها سال‌هاست تلاش دارد برنامه‌های شومی اجرا کند.

برای خود رژیم هم آشکار است که تبلیغاتش برای گسترش فرزندآوری و تولیدمثل در میان مردمان طبقه متوسط و بالاتر شهری تأثیری ندارد و تنها موجبات تمسخر را فراهم می‌کند.

این تبلیغات، سیاست‌های پشت‌پرده‌ای برای طبقات پایین‌تری است که خانواده‌های ولایی و بسیجی و ارزشی را به جامعه عرضه می‌کند. بدین منظور «قرارگاه جوانی جمعیت» در سپاه تشکیل می‌دهند و فرمانده این قرارگاه مدعی می‌شود که «والدین باید احساس کنند با فرزندآوری یک کار بزرگ دینی و انقلابی انجام داده‌اند».

یا بسیار شاهدیم مدام در صداوسیما و خبرگزاری‌های پرتعداد سپاه و … خانواده زوج‌های جوان دهه شصتی را نشان می‌دهند با ۱۵ فرزند و ۲۲۵ نوه و هزاران نتیجه. این‌ها تلاش‌های سازمان‌یافته و گسترده‌ای برای تغییرات بنیادین جمعیت از طریق گسترش رمه‌هایی از توده‌های انسانی از یک زن و مرد در طول چند سال، به‌منظور گسترش وزن انسانی هستند. نه گسترش دانش و تمدن و توسعه با انسان‌هایی متفکر و تعلیم و تربیت دیده.

هدف دیگری که رژیم دنبال می‌کند، سیاست سرکوب پیش از شورش است. آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب، یکی از عوامل انقلاب ۱۳۵۷ را گسترش بهداشت در دهه‌ی ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ و به‌دنبال آن زنده ماندن نوزادان و بیشتر شدن تعداد فرزندان هر خانواده در دهه‌ی ۱۳۵۰ می‌داند. (یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه‌ی احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، تهران: نی، ۱۴۰۰: ۵۲۹-۵۳۰)

رژیم هم با فهم مکارانه این موضوع، از آن نهایت سوءاستفاده را می‌کند. وقتی تعداد فرزندان خانواده‌های طبقه‌ی متوسط و بالای جامعه یا همان خانواده‌های مخالف رژیم کم باشد، سخت و به‌ندرت خیزشی علیه رژیم رخ می‌دهد. چراکه خانواده‌ها به‌شدت مراقب یک یا دو فرزند خود هستند و از انقلابی شدنشان جلوگیری می‌کنند. برعکس فرزندان پرتعداد خانواده‌های ولایی، در خیابان هر لحظه آماده‌ی قمه‌کشی و باتوم‌کشی و قلدری در برابر جوانان و نوجوانان طبقات بالاتر هستند.

هانا آرنت هم در کتاب «توتالیتاریسم» اشاره می‌کند که: «کم بودن بچه‌ها امکان انقلاب را هم از بین می‌برد چون خانواده‌ها از یکی دو فرزندشان نهایت مراقبت را می‌کنند.» (هانا آرنت، توتالیتاریسم، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: ثالث، ۱۴۰۴: ۳۲)

بااین‌حال این رژیم توتالیتر با کشتار بی‌سابقه‌ی بیش از چهل‌هزار جوان و نوجوان بی‌گناه و معصوم در دی‌ماه خانواده‌های بسیاری را از داشتن تنها فرزندانشان محروم و داغدار کرد.

این رژیم، حکومت کسانی است که مردمان باهوشی را هم که ترک وطن نکنند به‌کلی می‌کشد و خانواده‌هایی که هنوز در آرامش و رفاه هستند، یا فرزندانشان هنوز به سنین جوانی نرسیده‌اند را هم در سال‌های آینده در آتش‌های بزرگتری گرفتار و داغدار خواهد کرد.

طرفداران رژیم، تا زمانی که تمام مردمان غیرخودی را نکشند و تمام اموالشان را مصادره نکنند دست از سر این ملت برنخواهند داشت. با چنین فجایعی آینده‌ی ایران بسیار تار و تیره‌تر از اکنون خواهد بود و دیگر خبری از توانمندی‌ها ‌و اراده‌های بالا و علم‌دوستی و خردورزی در میان ایرانیان آینده نخواهد بود. چنانکه هم‌اکنون هم دیگر خبری از بزرگمهرها، حسنک‌ها و جوینی‌ها و میرزاشفیع‌ها و میرزابزرگ‌های وزیر و فروغی‌ها و هویداها نیست و بالاترین جایگاه‌ها را کوچکترین آدم‌ها اشغال کرده‌اند.

 

خبر رسیده است که طرفداران رژیم قرار است چند روز دیگر، رهبر معدوم خود را در مراسمی پرهزینه و بشدت اسراف‌کارانه، طی چند روز تشییع کنند. همچنین پیش‌بینی می‌کنند بیش از ده میلیون نفر از طرفداران رژیم در این مراسم شرکت می‌کنند و تمامی شرکت‌کنندگان نیز بیمه می‌شوند (!) و کمتر طرفدار رژیمی پیدا می‌شود که در این مراسم خاکسپاری حاضر نشود.

محض یادآوری آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها خاطرنشان کنم که اگر ملت بزرگ و آزادی‌خواه ایران در یک چنین گردهمایی یک جا جمع می‌شدند، رژیم جمهوری اسلامی در بمباران و کشتار تمام این ملت بزرگ، حتی ذره‌ای تردید نمی‌کرد و کار این ملت را برای همیشه یکجا تمام می‌کرد.

به‌هرحال ملت ایران به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، همچنان ایمان خود را از دست نداده و همچنان تلاش می‌کند. چنانکه حافظ، رند پاک‌دین و پاک سیرت شیرازی، در شعری درمورد حضرت عشق، محبوب متعال خود می‌فرماید:

دلبر که جان فرسود ازو، کام دلم نگشود ازو
نومید نتوان بود ازو، باشد که دلداری کند

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=404263