محمدعلی غیبی – با گذشت بیش از پنج ماه از آغاز جنگ چهل روزه میان جمهوری اسلامی ایران و جبههی متفق آمریکا و اسرائیل، این نبرد تا اینجا نتایج ملموسی برای مردم ایران و حتی خود ایالات متحده آمریکا و اسرائیل نداشته است. برخی ناظران معتقدند آمریکاییها نهتنها به اهداف پیش از جنگ خود نرسیدهاند بلکه حتی تنگه هرمز هم به کارتهای بازی جمهوری اسلامی اضافه شده است.
البته برای قضاوت نهایی هنوز خیلی زود است و دقیقتر آن است که فرایند فروپاشی رژیم تهران را از عملیات هفتم اکتبر در سال ۲۰۲۳ درنظر بگیریم و تضعیف شدید آن را بطور جامعتری مشاهده کنیم.
اما با این حال مردم ایران در این وضعیت گاهی برای قضاوت مستقل خود حق دارند. آمریکاییها بارها و بارها در شرایطی که رژیم در آستانهی سقوط بوده، عملیات را نیمهکاره رها کردهاند. برای دونالد ترامپ گسترش جنگ به یک عملیات زمینی، حکم یک امر ناممکن را گرفتهاست. چون وی همواره بر این رفتار جرج بوش پسر در قبال عراق صدام، ایراد گرفته و لذا تکرار این سناریو را آن هم در جبههای بزرگتر نمیتواند متصور شود.
اما آمریکاییها باید بتوانند قدری خلاقانهتر به موضوع نگاه کنند. تا یکی دو هفتهی قبل گاهی صحبت از تیپ ۸۲ هوابرد و ناو باکسر در رسانهها مطرح میشد و بنظر چنین میآمد که آمریکا بیش از این، دو تیپ و ناو، که مجموعا شامل حدود ۴۷۰۰ نفر میشد، سربازان دیگری ارسال نخواهد کرد و این نفرات هم تنها برای اشغال جزایر استفاده میشود. اما سخن ما این است که با همین نفرات کم هم میتوان برای آزادسازی ایران، اقدامات تعیینکنندهای انجام داد.
شاید تنها سخن مائو تسهدونگ که بهدرد انقلاب ملت ایران بخورد این باشد که «تودههای مسلح شکستناپذیرند» (وینسنت بوینز، روش جاکارتایی، ترجمهی شهریار خواجیان، تهران: ققنوس، ۱۴۰۲: ۲۱۳)
اما چگونه میتوان مردم ایران را سازماندهی کرد تا این نیروی مسلح بالقوه بتواند تبدیل به یک نیروی نظامی منسجم و منظم گردد؟
همین جمله از مائو انگیزهای شد که مطالعهی بیشتری روی انقلاب چین کردهباشم و به راهکار بسیار مؤثری از کتاب «تراژدی آزادی: تاریخ انقلاب چین» از فرانک دیکوتر دست یابم. هرچند این راهکار را پیشتر در مطالب متعددی همچون مطلب «چگونه ترس از سناریوی بحران ویتنام منجر به تکرار آن میشود» مطرح کردهبودم اما ارائهی یک نمونهی دقیق تاریخی از آن، میتواند به استحکام این دیدگاه کمک کند.
البته پیش از هرچیزی لازم به ذکر است که خیزش ملت ایران، یک قیام مائوئیستی با دیکتاتوری مختص کمونیستها نیست و تفاوتهای آشکارش از این مشخص است که ما بجای شوروی، این مساعدت را از آمریکا میخواهیم. تنها الگوی موفق و یک روش پراگماتیستی، تشکیل و سازماندهی و گسترش نیروهای مردمی است. آن هم نه بهاین خاطر که مردم ایران دنبال قیام مسلحانه باشند؛ بلکه رژیم راه دیگری نگذاشته است. کشتار بیش از چهلهزار ایرانی در دو شب ۱۸ و ۱۹ دیماه، صحنهی قیام را به یک میدان جنگ تبدیل کرده که یک طرف تا دندان مسلح است و طرف ملت، کاملا بیسلاح وارد خیابان میشود و این بیسلاح بودن مانع از بهگلوله بستن مردم توسط مزدوران رژیم نمیگردد. بلکه برای سپاهیها و قاضیهای تروریستی که با بوالهوسی کودکانهای، همانند بازیهای کامپیوتری به هر بهانهای میکشند، کشتار هرچه گستردهتر و بیقاعدهتر شود، عاملانش را وحشیتر و عقلباختهتر میکند. هماکنون جنون کشتار، مسئولان رژیم و سیاهی لشکر خیابانی آنها را بدجوری گرفتار خود کرده و هرچه مردم در مقابلهبهمثل ناتوانتر میشوند، جنون رژیم و طرفدارانش در خونریزی و جنایت، خطرناکتر و هولناکتر میشود.
این رژیم برای کشتن دهها میلیون مخالف دیگر خود آنچنان مشتاق است که محسن رضایی که بهتازگی دبیر شورای عالی امنیت ملی یا در اصل مسئول جدید کشتار ملت ایران شده، چند روز قبل در مصاحبهای (در دقیقه ۲۹) به مردم ایران هشدار داد که اگر مردم «اتفاقاتی رقم بزنند نیروهای ما کاملا آمادهاند»
چنین تهدید آشکاری به کشتار ملت ایران دیگر شکی نمیگذارد که این ملت باید بتوانند در سطح برابری با رژیم مبارزه کنند. در یکی دو سال گذشته به اعتراف برخی مسئولانش بارها تا آستانهی سقوط پیش رفتهاست. پس از کشتهشدن لاریجانی، یا در دیماه که شهرهای بسیاری سقوط کردند اما به دلیل همین نداشتن سلاح بود که مردم نتوانستند وضعیت خود را تثبیت کنند و رژیم هربار فرصت ترمیم خود را یافته و ملت ایران از فرصتهای پیش آمده نتوانستهاند استفاده کنند.
ارتش سرخ شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم، استان منچوری چین را که برای جنگ با ژاپن اشغال کردهبود، فورا تخلیه نکرد. گرچه استالین با دولت پیروز ملیگرای چین بهسبب اتحاد در جنگ مماشات میکرد، اما مائو نیز این فرصت را بسیار مغتنم دانست. اراضی تحت اشغال شوروی گرچه در مقایسه با قلمروی چین ناچیز بود اما برای تشکیل نیروهای مائو، ضروریترین عنصر را فراهم کرد یعنی «سرزمین».
درحالیکه مائو و هوادارنش، سالها قبل مجبور شدند برای فرار از دست نیروهای چیانگ کایشک، به اعماق خاک چین عقبنشینی کنند و بسیاریشان در غارها پناه بگیرند. مائو هنگام حمله برای تصرف مابقی چین، نهصدهزار چریک مبارز برای خود جمع کردهبود. (فرانک دیکوتر، تراژدی آزادی: تاریخ انقلاب چین، ترجمه امین یوسفی، تهران: کتابستان برخط، ۱۴۰۵: ۳۳) استیون لویتسکی هم در کتاب دیگری مینویسد که ارتش مائو از نیرویی متشکل از ۳۰ هزار سرباز در سال ۱۹۳۷، به نیرویی با ۹۰۰ هزار سرباز و شبهنظامیانی بالغ بر دومیلیون نفر عضو در سال ۱۹۴۵ تبدیل شد.
در شهرهای مغولستان داخلی و منچوری، بهنیروهای شوروی دستور دادهشد واحدهای مائو را به تسلیحات و وسایل نقلیه مجهز کنند. مسکو بعدها اعلام کرد که ۷۰۰ هزار قبضه تفنگ، ۱۸هزار قبضه مسلسل، ۸۶۰ فروند هواپیما و چهارهزار قبضه توپ تحویل دادهاست. ( دیکوتر، ص ۳۵)
روسها حتی شانزده مؤسسهی نظامی، ازجمله مدارس نیروی هوایی، توپخانه و مهندسی افتتاح کردند. برخی از افسران چینی برای آموزش پیشرفته به اتحاد شوروی رفتند. روسها زرادخانههای نظامی دالیان را برای شورشیان چینی دستنخورده باقی گذاشتند و با کمک کارشناسان فنی ژاپنی و کارگران محلی، بهسرعت میلیونها گلوله و فشنگ تولید شد. (همان، صص ۳۸-۳۹)
چیانگ گرچه بهترین نیروهای خود را برای سرکوب نیروهای مائو به منچوری اعزام میکرد اما مائو هرگز دست از تلاش برنداشت. نیروهای دولت چین گرچه پیروز جنگ جهانی دوم در مقابل ژاپن بودند اما دیگر تمام توان آنها تحلیل رفتهبود. در نبردهای پیدرپی، بهترین واحدهای دولتی چیانگ نابود شدند و روحیه نیروهای دولت بسیار ضعیف شدهبود. (همان، صص۳۹-۴۰)
اقتصاد چین بسیار شکننده بود و مشکلات دولت به قبل از آن برمیگشت. از زمان حملهی ژاپن به چین در سال ۱۹۳۷، چینیها قادر به تأمین مالی جنگ از محل فروش اوراق قرضه نبودند. تنها کاری که میشد انجام داد چاپ پول بود. بدینگونه فشار اقدامات جنگی بر دوش طبقهی متوسط افتاد و سطح زندگی کارمندان، معلمان، اساتید، سربازان و افسران بسیار تنزل کرد. (همان، ص۴۰)
با چنین وضعی مائو در موقعیت پیروزی قرار گرفت. شاید سختترین بخش جنگ، تسخیر چانگچون در ابتدای قیام مائو در سال ۱۹۴۸ بود. نیروهای دولت در برابر یک نیروی تازهنفس حرفی برای گفتن نداشتند. اما هرچه شهرهای بیشتری آزاد میشدند تصرف شهرهای بعدی آسانتر میشد.
ارتش مائو، متشکل از ۷۵۰هزار جنگجو، مجهز به تانک، توپخانهی سنگین و سایر تسلیحاتی بود که از ارتش دولتی به غنیمت میگرفت. وقتی از دیوار چین عبور کردند و به پکن رسیدند، ژنرال پرافتخار «فو زوائی» که از تیانجین عقب نشسته بود، مقاومت را بیهوده دید. وی پکن را بدون جنگ، تسلیم نیروهای مائو کرد. تمام ۲۴۰هزار نظامی تحت فرمان او، جذب ارتش کمونیست شدند. (همان، صص۴۵-۴۶)
نانجینگ، پایتخت چین هم در عرض چهار روز سقوط کرد. در شانگهای، کامیونهای مملو از کارگران و دانشجویانی که مانند بسیجیهای کنونی در خیابانها، دور میزدند تا وفاداری خود را نشان دهند کاری از دستشان برنیامد. سربازان پرمدعی، موقعی که نیروهای مائو وارد شهر میشدند، از فرط استیصال، لباسفروشیها را برای یافتن لباس دستدوم زیرورو میکردند. خیابانها پر از یونیفرمهای نظامی رها شدهبود. (همان، ص۵۳-۵۵) شانگهای هم پس از چند هفته بدست کمونیستها افتاد بدون آنکه پس از آن یک گلوله شلیک شود.
هیچ غارت، تجاوز و مصادرهای رخ نداد. سربازان منظم و منسجم مائو بهترین رفتار را داشتند. در پیادهرو میخوابیدند و حتی پیشنهاد آب دادن ساکنان را رد میکردند. (همان)
رژیم جمهوری اسلامی در سالهای گذشته همواره با عوامل اطلاعاتی و پروپاگانداساز خود، چنین در میان مردم القا کرده که اگر رژیم سقوط کند یا مردم مسلح شوند و…، مردم ایران همدیگر را خواهند کشت. این سخنان دقیقا اراجیفی هستند که در اتاقهای فکر شیاطین ادارهی اطلاعات ساخته میشوند. مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، قبل از آنکه آنگونه به خاکوخون کشیدهشوند، نادرستی این ادعاهای شیاطین و خبرچینهای ادارهی اطلاعات را به اثبات رساندند. مردم ایران هیچگاه یکدل و یکصداتر از دی ماه ۱۴۰۴ نبودند. نظرات گوناگون، تهدیدی برای یکپارچگی کشور نیست.
چنانکه جرد دایموند، در کتاب «آشوب» پیروزی فنلاندیها بر شوروی استالین را – که میخواست خاک این کشور را هم تصرف کند – ناشی از این میداند که «ارتش فنلاند، مثل ارتش اسرائیل در دوران معاصر، خیلی کارآمدتر از تعداد خود عمل میکرد. زیرا بخاطر ماهیت غیررسمی آن ارتش، بر ابتکار عمل سربازان و واگذاری تصمیمگیری به خود ایشان، بجای اطاعت کورکورانه از دستورات تأکید میشد.» (جرد دایموند، آشوب، ترجمهی اصلان قودجانی، تهران: طرح نو، ۱۳۹۹: ۱۰۵)
رژیم جمهوری اسلامی، به جنگ علاقهی فراوان دارد؛ مگر آنکه جنگ زمینی شود. همانگونه که حماس هم سالها از جنگ زمینی گریزان بود، نیروهای امنیتی رژیم هم تنها مرد میادینی هستند که دشمنانشان مردم بیسلاح باشد.
ضمنا یک عامل دیگر پیروزیهای مائو، این بود که ارتش دولتی زیر سالها جنگ با ژاپن، قبل و بعد از آغاز جنگ جهانی دوم، فرسوده شدهبود؛ همانگونه که توان پدافندی و هوایی و دریایی رژیم جمهوری اسلامی از بین رفته؛ توان موشکیاش هم باوجود آنکه از برملا شدنش جلوگیری میکنند اما آشکار خیلی کمتر شده و نیروهای انسانی هم دیگر با ویران شدن مقرهایشان، در چادر و زیر خیمه کار میکنند. این پهلوانپنبهها همواره از یک جنگ زمینی واهمه دارند و اگر آمریکاییها آمادهی آوردن نیروی زمینی به ایران نیستند، تنها کافیست با یک نیروی اندک، منطقهای مرزی از ایران را آزاد کنند تا مردم ایران آنجا بتوانند ارتش مردمی آزادیبخش را سازمان دهند.
بدیهی است که با یک نیروی اندک نباید طمع تصرف اراضی بیشتر داشت و باید فرصت بیشتری برای ایجاد نیروهای بیشتر کرد. اما جوانان جانبرکف ایرانی هرگز چنین فرصتهایی را برای مبارزه از دست نخواهند داد. طرفداران رژیم، شغالانیاند که در شرایط مسلح نبودن شیرها، فرصت نمایش دلیری و قدرت از خود یافتهاند و اگر مردم ایران فرصت نبردی برابر یابند، مشخص خواهدشد که طبلی توخالی بیش نیستند. طرفداران رژیم اندک اما مسلحاند اما در مقابل یک نیروی عظیم داخلی که چندین برابر آنها باشند سرنوشتی جز فرار و نمایش ماهیت واقعی خود یعنی ضعف مطلق، سرنوشت دیگری نخواهند یافت.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

