آزادی و رفاه؛ میراث چپ یا راست؟  از تجربه سوئد تا چشم‌انداز شکوفایی ایران

پنج شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۳ اوت ۲۰۲۶


ویدا طهرانی  *- گاهی برای فهم یک نظام سیاسی، لازم نیست صدها صفحه کتاب علوم سیاسی بخوانیم. کافی است به زندگی روزمره مردم نگاه کنیم.

آیا انسان می‌تواند مدرسه فرزندش را انتخاب کند؟

آیا می‌تواند پزشک خود را انتخاب کند؟

آیا می‌تواند کسب‌وکار خودش را راه بیندازد؟

آیا مالکیتش امنیت دارد؟

آیا می‌تواند رسانه‌ای را که می‌خواهد تماشا کند؟

آیا می‌تواند دولت را نقد کند؟

و در نهایت، آیا دولت برای انسان زندگی می‌کند یا انسان برای دولت؟

مصاحبه اخیر در وب‌سایت «استکهلمیان» با یکی از ایرانیان قدیمی مقیم سوئد، با نام کامیار، از همین زاویه برای من جالب بود. او که در سال ۱۹۷۸، در ۱۹سالگی و به‌عنوان دانشجو از ایران به سوئد رفت، خاطرات خود از سوئد دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ را روایت کرده است.

این مصاحبه را نمی‌توان به‌تنهایی سند تاریخ سوئد دانست. بخش‌هایی از آن خاطره شخصی و برداشت فردی مصاحبه‌شونده است. اما همین خاطرات یک پرسش بسیار مهم را پیش روی ما می‌گذارد:

آزادی و رفاه، در نهایت محصول کدام نگاه سیاسی است؟ چپ یا راست؟

پاسخ من این است: اگر بخواهیم از تاریخ درس بگیریم، هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیستند.

 

سوئد؛ آزمایشگاه بزرگ یک تجربه سیاسی

کامیار در روایت خود از سوئد اواخر دهه ۱۹۷۰ و دهه ۱۹۸۰، جامعه‌ای را توصیف می‌کند که در آن دولت و ساختارهای عمومی نقش بسیار پررنگی در زندگی روزمره مردم داشتند.

او از محدودیت انتخاب مدرسه، پزشک و برخی خدمات عمومی سخن می‌گوید و معتقد است که در آن دوران، شهروندان در بعضی حوزه‌ها انتخاب بسیار محدودتری نسبت به امروز داشتند. او همچنین از تلویزیون دولتی، محدود بودن شبکه‌های تلویزیونی و فضای سیاسی غالب آن دوران انتقاد می‌کند.

باید میان خاطره و واقعیت تاریخی تفاوت گذاشت.

اما نکته جالب اینجاست که سوئد واقعا در دهه‌های بعد اصلاحات مهمی را تجربه کرد.

در اوایل دهه ۱۹۹۰، نظام آموزشی سوئد دستخوش اصلاحات اساسی شد و حق انتخاب مدرسه گسترش یافت. در حوزه درمان نیز طی سال‌های بعد، انتخاب ارائه‌دهنده خدمات درمانی برای بیماران توسعه پیدا کرد.

بنابراین، حتی اگر تمام جزئیات روایت شخصی کامیار را نپذیریم، یک واقعیت مهم باقی می‌ماند:

سوئد از مدل دولت‌محورتر دهه‌های پیشین، به سمت ترکیبی از رفاه اجتماعی، انتخاب فردی، رقابت و بازار حرکت کرد.

و شاید همین تجربه، یکی از مهمترین درس‌های سوئد برای جهان باشد.

آیا رفاه را باید به حساب چپ نوشت؟

تا حد زیادی، بله.

این واقعیت تاریخی را نمی‌توان انکار کرد.

سوسیال‌دموکراسی در ساختن دولت رفاه سوئد نقش بسیار مهمی داشت. ایجاد شبکه‌های تأمین اجتماعی، آموزش عمومی، خدمات درمانی و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، بخشی از میراث مهم این جریان سیاسی است.

بنابراین، اگر کسی بگوید: «چپ هیچ نقشی در پیشرفت و رفاه سوئد نداشت»، دچار ساده‌سازی تاریخی شده است.

اما داستان در همین‌جا تمام نمی‌شود.

زیرا یک سؤال دیگر وجود دارد: آیا رفاه بدون آزادی کافی است؟

وقتی دولت رفاه تبدیل به دولت قیم می‌شود.

دولت رفاه زمانی ارزشمند است که به انسان کمک کند روی پای خودش بایستد.

اما اگر دولت به‌جای تأمین فرصت، انتخاب را نیز از انسان بگیرد، مسئله تغییر می‌کند.

رفاه باید به انسان قدرت بدهد، نه وابستگی.

اگر دولت هزینه آموزش را تأمین کند، اما والدین نتوانند درباره آموزش فرزندشان انتخاب کنند، رفاه داریم، اما آزادی ناقص است.

اگر دولت درمان را تأمین کند، اما بیمار هیچ نقشی در انتخاب پزشک خود نداشته باشد، خدمات عمومی داریم، اما اختیار فردی محدود است.

اگر دولت مسکن فراهم کند، اما شهروند برای انتخاب محل زندگی خود با دیوارهای اداری روبرو شود، امنیت داریم، اما آزادی ناقص است.

این همان نقطه‌ای است که تجربه تاریخی سوئد برای من اهمیت پیدا می‌کند.

اما آزادی بدون رفاه هم آزادی کامل نیست

در سوی دیگر نیز نباید به دام ساده‌سازی افتاد.

اگر کسی بگوید: «دولت هیچ مسئولیتی در قبال شهروند ندارد؛ هرکس خودش باید گلیم خودش را از آب بیرون بکشد»

این هم پاسخ قابل قبولی نیست.

انسانی که هیچ امکان دسترسی به آموزش، درمان یا امنیت اجتماعی ندارد، ممکن است از نظر قانونی آزاد باشد، اما در عمل گزینه‌های بسیار محدودی داشته باشد.

آزادی واقعی نیازمند حداقلی از امنیت است.

به همین دلیل، من معتقدم دعوای «چپ یا راست» اگر به جنگ ایدئولوژیک تبدیل شود، ما را از مسئله اصلی دور می‌کند.

مسئله اصلی باید این باشد: چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که هم آزاد باشد و هم مرفه؟

 

اینجا است که نام ایران مطرح می‌شود

برای من، جذاب‌ترین بخش این بحث زمانی آغاز می‌شود که تجربه سوئد را کنار مسیری بگذاریم که شهریار ایران شاهزاده رضا پهلوی طی نزدیک به نیم قرن درباره آینده ایران مطرح کرده است.

شاهزاده رضا پهلوی در سال ۱۹۷۸ ایران را ترک کرد؛ یعنی درست در همان سالی که کامیار وارد سوئد شد.

امروز، در سال ۲۰۲۶، ۴۸ سال از آن زمان گذشته است.

در این ۴۸ سال، دو کشور دو مسیر کاملا متفاوت را تجربه کرده‌اند.

ایران پس از انقلاب اسلامی وارد مسیری شد که در آن سیاست، اقتصاد، فرهنگ و زندگی اجتماعی به‌شدت تحت کنترل ایدئولوژیک حکومت قرار گرفت.

در مقابل، سوئد طی همین دهه‌ها اصلاحات متعددی را تجربه کرد و ترکیبی از دولت رفاه و انتخاب فردی را توسعه داد.

شاهزاده رضا پهلوی در تمام این سال‌ها، بر آزادی ایران، سکولاریسم، دموکراسی و حق انتخاب مردم تأکید کرده است. سایت رسمی ایشان نیز مأموریت اعلام‌شده‌اشان را تلاش برای آزادی و نجات ایران و ایجاد امکان انتخاب نظام سیاسی توسط مردم بر پایه اصول دموکراتیک معرفی می‌کند.

اما در سال‌های اخیر، این نگاه یک مرحله جلوتر رفته است.

بحث فقط درباره نجات ایران از جمهوری اسلامی نیست.

بحث درباره ساختن ایران بعد از جمهوری اسلامی نیز هست.

 

«پروژه شکوفایی ایران»؛ از آزادی سیاسی تا آزادی اقتصادی

یکی از نکات مهم در دیدگاه شاهزاده رضا پهلوی، همین پیوند میان آزادی سیاسی و شکوفایی اقتصادی است.

در معرفی رسمی ایشان، «پروژه شکوفایی ایران» یکی از پنج ستون استراتژی گذار به دموکراسی و رفاه معرفی شده است.

در آوریل ۲۰۲۵ نیز «پروژه شکوفایی ایران» به‌طور رسمی معرفی شد و برای آن نشست تخصصی و سخنرانی اختصاصی برگزار شد.

این نکته از نظر سیاسی اهمیت زیادی دارد.

زیرا یک انقلاب اگر فقط حکومت قبلی را سرنگون کند اما نتواند زندگی مردم را بهتر کند، هنوز مأموریت خود را کامل نکرده است.

مردم فقط آزادی سیاسی نمی‌خواهند.

آنها کار می‌خواهند.

درآمد می‌خواهند.

امنیت اقتصادی می‌خواهند.

آینده برای فرزندانشان می‌خواهند.

سرمایه‌گذاری می‌خواهند.

پول ملی باثبات می‌خواهند.

دسترسی به فناوری می‌خواهند.

و می‌خواهند بتوانند بدون اجازه حکومت زندگی خود را بسازند.

به همین دلیل، مفهوم «شکوفایی» در این نگاه اهمیت پیدا می‌کند.

 

شاهزاده رضا پهلوی؛  فقط بازگشت به گذشته یا بلکه نگاه به آینده؟

یکی از خطاهای رایج در بحث درباره شاهزاده رضا پهلوی این است که تمام دیدگاه او را به «بازگشت سلطنت» تقلیل دهیم.

فارغ از اینکه هر فردی با نظام پادشاهی موافق باشد یا مخالف، این ساده‌سازی مانع فهم بخش مهمی از گفتمان سیاسی ایشان می‌شود.

در اصول اعلام‌شده او، مواردی مانند:

– دموکراسی و انتخابات آزاد

– جدایی دین از حکومت

– حکومت قانون

– حقوق بشر

– آزادی بیان و اطلاعات

– آزادی اجتماعات و احزاب

– برابری شهروندان

– حقوق زنان

– احترام به مالکیت خصوصی

– روابط صلح‌آمیز با جهان

به‌صراحت مطرح شده‌اند.

بنابراین، اگر بخواهیم او را صرفا در قالب «چپ» یا «راست» قرار دهیم، بخشی از تصویر را از دست می‌دهیم.

آنچه در این مجموعه ارزش‌ها دیده می‌شود، بیشتر یک مدل ملی، سکولار، دموکراتیک و متکی بر آزادی‌های فردی و اقتصاد رقابتی است.

نکته مهمتر: «ایران را پس گرفتن» کافی نیست

به باور من، بزرگترین سؤال درباره آینده ایران همین است.

ما نمی‌خواهیم فقط جمهوری اسلامی را کنار بزنیم.

می‌خواهیم بدانیم:

فردای آن روز چه چیزی جای آن می‌آید؟

اگر پاسخ فقط این باشد که «هر چیزی به‌جز جمهوری اسلامی»، کافی نیست.

ایران به یک برنامه روشن برای دوران گذار و پس از آن نیاز دارد.

در همین راستا، شاهزاده رضا پهلوی «پروژه شکوفایی ایران» را نه صرفا به‌عنوان برنامه‌ای برای مخالفت با جمهوری اسلامی، بلکه به‌عنوان طرحی برای بازسازی کشور مطرح کرده است.

در سخنرانی معرفی این پروژه نیز تأکید شده که هدف فقط پایین آوردن جمهوری اسلامی نیست، بلکه ساختن ایران است.

این تفاوت بسیار مهم است:

مخالفت با یک نظام، سیاست نیست؛ ساختن جایگزین است که سیاست را معنا می‌کند.

 

آزادی؛ نقطه اتصال همه این بحث‌ها

اگر بخواهم از تمام این بحث یک اصل بیرون بکشم، آن اصل «حق انتخاب» است.

چپ سنتی به ما یادآوری می‌کند که انسان نباید به دلیل فقر از زندگی شایسته محروم شود.

لیبرالیسم و راست میانه بر این نکته تأکید می‌کنند که دولت نباید بیش از اندازه در زندگی شهروند دخالت کند و مالکیت، رقابت و انتخاب فردی اهمیت دارند.

تجربه سوئد نشان می‌دهد که هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیستند.

و دیدگاهی که شاهزاده رضا پهلوی امروز درباره ایران مطرح می‌کند، تلاش دارد همین دو حوزه را در یک پروژه ملی کنار هم قرار دهد:

آزادی سیاسی + آزادی اقتصادی + امنیت اجتماعی + حاکمیت قانون.

آیا این یعنی همه پاسخ‌ها را پیدا کرده‌ایم؟

خیر.

هیچ پروژه سیاسی نباید از نقد مصون باشد.

«پروژه شکوفایی ایران» نیز باید در معرض بحث عمومی، نقد اقتصاددانان، متخصصان، فعالان اجتماعی و مردم ایران قرار بگیرد.

یک ایران آزاد، قرار نیست با یک نسخه از پیش نوشته‌شده اداره شود.

اگر قرار باشد روزی مردم ایران آزادانه درباره ساختار سیاسی کشورشان تصمیم بگیرند، همین حق انتخاب باید شامل سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی نیز باشد.

این همان تفاوت اساسی میان دموکراسی و قیم‌مآبی است.

حتی بهترین برنامه نیز نباید جای اراده ملت را بگیرد.

 

ایران آینده؛ چپ یا راست؟

من شخصا معتقدم این سؤال باید یک بار برای همیشه از شکل ایدئولوژیک خود خارج شود.

ایران آینده نباید مجبور باشد نسخه چپ را کپی کند.

نباید نسخه راست را هم کورکورانه کپی کند.

ما باید بهترین تجربه‌های جهان را بررسی کنیم و آنچه با تاریخ، فرهنگ و نیازهای ایران سازگار است، انتخاب کنیم.

از چپ: عدالت اجتماعی و حمایت از انسان.

از راست و لیبرالیسم: آزادی فردی، مالکیت، رقابت و مسئولیت شخصی.

از دموکراسی: حق انتخاب مردم.

از دولت مدرن: قانون، شفافیت و پاسخگویی.

و از تجربه ایران پیش از انقلاب و تجربه کشورهای توسعه‌یافته: این درس که توسعه اقتصادی بدون آزادی سیاسی پایدار نیست و آزادی سیاسی بدون توسعه اقتصادی نیز شکننده خواهد بود.

 

چهار دهه بعد؛ یک انتخاب تاریخی

کامیار در مصاحبه استکهلمیان، سوئد را از زاویه یک جوان ایرانی می‌بیند که در سال ۱۹۷۸ وارد کشوری شد که در آن زمان ساختار رفاهی و دولتی بسیار متفاوتی با امروز داشت.

او سپس شاهد تغییرات سوئد در دهه ۱۹۹۰ شد و این تغییرات را از زاویه «افزایش حق انتخاب» روایت می‌کند.

در همان سال ۱۹۷۸، شاهزاده رضا پهلوی ایران را ترک کرد.

امروز، پس از ۴۸ سال، یک سوئد کاملا متفاوت وجود دارد و یک ایران کاملا متفاوت.

یکی اصلاح کرد، تجربه کرد، اشتباه کرد، عقب نشست، جلو رفت و دوباره اصلاح کرد.

دیگری در یک نظام ایدئولوژیک گرفتار شد که بخش بزرگی از ظرفیت انسانی، اقتصادی و فرهنگی کشور را فرسوده کرد.

امروز اما بحث فقط درباره گذشته نیست.

بحث درباره آینده است.

و شاید پرسش واقعی برای ایرانیان این نباشد که: «من چپ هستم یا راست؟»

بلکه این باشد: «آیا من آزادی انسان را قبول دارم؟ آیا حق انتخاب مردم را قبول دارم؟ آیا مالکیت و کارآفرینی را قبول دارم؟ آیا عدالت اجتماعی را قبول دارم؟ آیا حاکمیت قانون را قبول دارم؟ آیا جدایی دین از حکومت را قبول دارم؟»

اگر پاسخ به این پرسش‌ها مثبت باشد، شاید برچسب‌های قدیمی دیگر آن‌قدر اهمیت نداشته باشند.

 

سخن پایانی

من از این مصاحبه یک نتیجه ساده اما عمیق می‌گیرم: رفاه بدون آزادی می‌تواند به وابستگی تبدیل شود.

آزادی بدون امنیت و فرصت اقتصادی نیز می‌تواند به شعاری توخالی تبدیل شود.

جامعه موفق، جامعه‌ای است که بتواند هر دو را در کنار هم قرار دهد.

سوئد طی چند نسل چنین مسیری را تجربه کرده است.

و شاهزاده رضا پهلوی نیز پس از ۴۸ سال از آغاز تبعید، امروز سخن خود را فقط بر سرنگونی جمهوری اسلامی متوقف نکرده، بلکه از آزادی، دموکراسی، بازسازی و «شکوفایی ایران» سخن می‌گوید. سایت رسمی ایشان این مسیر را در قالب یک استراتژی پنج‌ستونی، شامل فشار بر جمهوری اسلامی، حمایت از مردم، ریزش از درون، سازماندهی ایرانیان و «پروژه شکوفایی ایران» معرفی می‌کند.

در سخنرانی ایشان در پارلمان سوئد در آوریل ۲۰۲۶ نیز این نگاه به آینده با تأکید بر گذار دموکراتیک، بازسازی نهادی و مشارکت ایران آزاد در اقتصاد و امنیت منطقه‌ای و جهانی تکرار شد.

برای من، بنابراین، «شکوفایی ایران» فقط یک پروژه اقتصادی نیست.

شکوفایی یعنی انسانی که آزاد باشد انتخاب کند، کار کند، مالک باشد، بیندیشد، اعتراض کند، رأی بدهد و آینده فرزندش را خودش بسازد.

و شاید مهمترین تفاوت میان ایران آینده و ایران جمهوری اسلامی دقیقا همین باشد:

در جمهوری اسلامی، دولت می‌خواهد برای انسان تصمیم بگیرد.

در ایران آزاد، دولت باید در خدمت انسانی باشد که خودش حق تصمیم گرفتن دارد.

این، به باور من، نقطه‌ای است که آزادی، رفاه و شکوفایی به یکدیگر می‌رسند.

و اگر بخواهیم از تجربه ۴۸ سال گذشته یک درس برای ۴۸ سال آینده بگیریم، شاید همین یک جمله کافی باشد:

ایران برای شکوفا شدن، بیش از هر چیز به آزادی انتخاب ایرانیان نیاز دارد.

پاینده ایران

پاینده ملت ایران

جاوید شاه

 

منابع

– استکهلمیان، «سفری به ۴۸ سال پیش سوئد با یکی از قدیمی‌ترین ایرانیان این کشور: سوئد در اوج قدرت سوسیال‌دموکرات‌ها و چپ چگونه بود؟»

– وب‌سایت رسمی شاهزاده رضا پهلوی، «درباره شاهزاده رضا پهلوی» و اصول و دیدگاه‌های اعلام‌شده برای ایران آزاد و دموکراتیک.

وب‌سایت رسمی شاهزاده رضا پهلوی، فهرست بیانیه‌ها و رویدادها، شامل معرفی «Iran Prosperity Project» در ۳۰ آوریل ۲۰۲۵.

– وب‌سایت رسمی شاهزاده رضا پهلوی، سخنرانی در پارلمان سوئد، ۱۳ آوریل ۲۰۲۶.

 

– وب‌سایت رسمی شاهزاده رضا پهلوی، رویدادها و سخنرانی‌های مرتبط با «Iran Prosperity Project».

[۲۰۲۶-۰۸-۱۲ ۱۴:۲۳] vida mptehrani: OECD، Shifting Responsibilities- Years of Education Devolution in Sweden، درباره اصلاحات آموزش و حق انتخاب مدرسه در سال ۱۹۹۲.

Government Offices of Sweden، Swedish Economic Policy Review: What Can the Welfare State Accomplish?، درباره دولت رفاه و سیاست اقتصادی سوئد. گزارش وزارت دارایی سوئد درباره دولت رفاه

Government Offices of Sweden، Stärkt ställning för patienten، درباره تقویت جایگاه و حق انتخاب بیمار در نظام درمانی.

Freedom House، Sweden: Freedom in the World 2026، ارزیابی آزادی‌های سیاسی و مدنی سوئد.

گزارش آزادی سوئد در Freedom House

OECD، Education in Sweden 2026، درباره تحول نظام آموزش سوئد و اصلاحات انتخاب مدرسه.

 


* ویدا طهرانی، دبیر نخست سپیدار حزب زنان ایران

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=406641