سوگ پس از سوگ (۲)

پنج شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۰ اوت ۲۰۲۶


وقتی داغ یک خانواده به حافظه یک جامعه تبدیل می‌شود

س. روزبه – در قسمت نخست از پدری نوشتم که سال‌ها عکس فرزندان اعدام‌شده‌اش را در کوچه‌های محله با خود حمل می‌کرد. سؤال این قسمت دیگر فقط درباره او نیست. سؤال این است که چگونه یک خاطره از ذهن یک انسان بیرون می‌آید، میان مردم می‌گردد و به بخشی از حافظه جمعی تبدیل می‌شود؟

حافظه اجتماعی خودبه‌خود ساخته نمی‌شود.

یک نام باید تکرار شود. عکسی باید حفظ شود. کسی باید داستان را تعریف کند. روزنامه‌نگاری باید بنویسد، دوستی باید شهادت دهد، هنرمندی باید تصویر بسازد و نسلی باید آنچه دیده یا شنیده به نسل بعد منتقل کند.

همین‌جا تفاوت میان یک مرگ فراموش‌شده و یک دادخواهی ماندگار آغاز می‌شود.

حکومت ممکن است یک مادر را احضار کند، پدری را تهدید کند، سنگ مزاری را بشکند یا مراسمی را محدود کند؛ اما کنترل حافظه جامعه و جمعی  بسیار دشوارتر از کنترل یک مراسم است. زیرا هر قربانی فقط یک نفر نیست. پشت هر نام، خانواده، دوستان، همکلاسی‌ها، همکاران و همسایگانی وجود دارند که هر یک بخشی از زندگی او را به یاد دارند.

وقتی این خاطره‌ها پراکنده بمانند، حذف آنها آسان‌تر است. اما وقتی به یکدیگر متصل شوند، یک شبکه حافظه شکل می‌گیرد.

از ستار بهشتی تا ژینا

گوهر عشقی یکی از روشن‌ترین نمونه‌های چنین ایستادگی است. ستار بهشتی، کارگر و وبلاگ‌نویس، در آبان ۱۳۹۱ پس از بازداشت جان باخت. مادرش سالها نام او را زنده نگه داشت، درباره مرگش پرسید و اجازه نداد پرونده ستار در میان پرونده‌های دیگر گم شود.

قدرت گوهر عشقی فقط در شجاعت فردی او نبود. نام ستار به این دلیل در حافظه عمومی باقی ماند که مردم، رسانه‌ها و فعالان نیز آن را تکرار کردند. یک سوگ خانوادگی به پرسشی عمومی درباره مرگ در بازداشت و پاسخگویی ماموران تبدیل شد.

مرگ ژینا مهسا امینی نمونه‌ای دیگر است. نام ژینا در خانه و زادگاهش محبوس نماند. میلیون‌ها نفر خود را با سرنوشت او مرتبط دیدند و نامش به بخشی از حافظه عمومی ایران تبدیل شد. همین اتفاق نشان می‌دهد که یک قربانی زمانی از «آمار» خارج می‌شود که جامعه برای او نام، چهره، زندگی و روایت قائل شود. ما می‌بینیم که نماینده مجلسی که به ایشان توهین کرد با واکنش مردم و خانواده او روبرو شد و باعث شد از مردم عذرخواهی کند.

خانواده‌های جان‌باختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ نیز از سوگ‌های جداگانه عبور کردند و شبکه‌ای از دادخواهی ساختند. انجمن تشکیل دادند، اسناد را جمع‌آوری کردند، نام ۱۷۶ جان‌باخته را حفظ کردند و پرونده را به عرصه بین‌المللی بردند. اینجا دیگر با ۱۷۶ خانواده جدا از هم روبرو نبودیم؛ سوگ‌ها به یک مطالبه مشترک پیوند خورده بودند.

پس از اعتراضات سال ۱۳۸۸ نیز مادران پارک لاله یکدیگر را پیدا کردند. هر مادر داغ خودش را داشت، اما کنار هم قرار گرفتن آنان معنای تازه‌ای به آن داغ داد. حکومت دیگر با یک مادر تنها روبرو نبود.

سالها پیشتر، مادران میدان مایو در آرژانتین نیز همین مسیر را طی کردند. با عکس فرزندان ناپدیدشده و روسری‌های سفید، هفته پس از هفته به میدان بازگشتند. حکومت نظامی می‌توانست یک خانواده را بترساند، اما وقتی مادران به یکدیگر پیوستند، ناپدیدشدگان دیگر فقط پرونده‌های خانوادگی نبودند؛ به مسئله‌ای ملی و سپس جهانی تبدیل شدند.

 

حافظه چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود؟

برای فهم این مسئله، حتی لازم نیست همیشه سراغ نمونه‌های مشهور برویم.

همان پدری که در قسمت نخست از او نوشتم، برای من نمونه‌ای روشن است. پدر و مادر من سال‌ها بعد از اعدام فرزندان آن خانواده، هنوز در جمع‌های خانوادگی از او سخن می‌گفتند. امروز آنان نیستند، اما من آن را می‌نویسم و کسان دیگری آن را خواهند خواند.

یعنی حکومتی که تصور می‌کرد با اعدام چند جوان همه چیز پایان یافته، عملا نتوانست جلوی انتقال داستان آنان از یک نسل به نسل دیگر را بگیرد.

این همان چیزی است که حافظه اجتماعی را می‌سازد.

یک عکس، یک شعر، یک نوشته، یک مصاحبه، یک مزار، یک خاطره یا حتی جمله‌ای که در یک جمع خانوادگی تکرار می‌شود، ممکن است سال‌ها بعد دوباره زنده شود.

از همین رو حکومت‌ها از نام و تصویر می‌ترسند. عکس فقط تصویر یک انسان نیست؛ می‌گوید او وجود داشته، زندگی کرده و روزی کسی باید پاسخ دهد چرا جان او گرفته شد.

همه خانواده‌ها نمی‌توانند گوهر عشقی باشند

اما یک خطای اخلاقی نیز باید جدی گرفته شود.

نباید همه بار حفظ حافظه را بر دوش خانواده داغدار گذاشت.

همه خانواده‌ها توان ایستادن علنی ندارند. بعضی سالخورده یا بیمارند. بعضی فرزند دیگری در زندان دارند. برخی زیر تهدید زندگی می‌کنند و بعضی چنان درهم شکسته‌اند که توان سخن گفتن ندارند.

خانواده خاموش را نباید تحقیر کرد. وظیفه ما این نیست که از او بپرسیم چرا فریاد نزدی؛ وظیفه این است که اگر او نمی‌تواند فریاد بزند، اجازه ندهیم نام عزیزش نیز خاموش شود.

اینجاست که مسئولیت  جمعی جامعه آغاز می‌شود.

دوست می‌تواند خاطره دوست خود را ثبت کند. همکلاسی می‌تواند نام همکلاسی‌اش را فراموش نکند. همسایه می‌تواند به خانواده‌ای که تنها مانده سر بزند. روزنامه‌نگار می‌تواند پرونده‌ای را باز نگه دارد که خانواده امکان سخن گفتن درباره آن را ندارد. هنرمند می‌تواند چهره‌ای را به حافظه عمومی بازگرداند. وکیل می‌تواند اسناد را حفظ کند و ایرانیان خارج از کشور می‌توانند صدای کسانی شوند که در داخل امکان سخن گفتن ندارند.

سعدی قرن‌ها پیش نوشت:

«بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

اگر این شعر فقط در کتاب بماند، یک اثر ادبی است. اما اگر وارد رفتار جامعه شود، معنای دیگری پیدا می‌کند.

درد خانواده‌های دادخواه فقط درد همان خانواده نیست. هر فردی  که جانش را در راه آزادی و کرامت انسانی از دست داده، بخشی از حافظه ایران است. مسئولیت حفظ این حافظه نیز فقط بر دوش مادر یا پدر او نیست.

«شما تنها نیستید»

در چنین شرایطی، جمله «شما تنها نیستید» دیگر فقط یک عبارت تسلیت نیست.

معنایش این است که اگر مادری توان سخن گفتن ندارد، دیگران نام فرزندش را حفظ می‌کنند. اگر پدری از ترس یا بیماری نمی‌تواند به مراسم برود، جامعه او را فراموش نمی‌کند. اگر خانواده‌ای مجبور به ترک محله یا کشور شده، داستان عزیزش با رفتن آنان ناپدید نمی‌شود.

«شما تنها نیستید» یعنی بار حافظه تقسیم می‌شود.

دوست جوانی داشتم  که سال‌ها پیش اعدام شد هنوز در ذهن من خاطراتش مانده است. جوانی خوش‌رو و مردمی که همیشه لبخند بر لب داشت. امروز عکسی از او ندارم و پس از سال‌ها تلاش، نشانی از خانواده‌اش نیز پیدا نکردم. نمی‌دانم بر آنان چه گذشته است.

شاید روزی، پس از گشوده شدن اسناد، بسیاری از این نام‌ها و سرنوشت‌های فراموش‌شده دوباره پیدا شوند.

اما تا آن روز، وظیفه جامعه این است که آنچه را می‌داند حفظ کند.

زیرا حکومت فقط زمانی در حذف یک قربانی پیروز می‌شود که جامعه نیز دست از یادآوری او بردارد.

سوگ نخست، از دست دادن عزیز است.

سوگ دوم، زمانی آغاز می‌شود که جامعه او را فراموش کند.

و خشم آگاهانه، اجازه نمی‌دهد سوگ دوم هرگز آغاز شود.

 

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=407023