ایران در راهبرد امنیت ملی ترامپ بین‌ سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۵

-هدی رؤوف تحلیلگر مسائل بین‌المللی در مقاله‌ای که در ایندیپندنت عربی منتشر شد، می‌نویسد تلقی دولت آمریکا از ایران به‌عنوان یک تهدید، یا عدم تلقی آن، را می‌توان در دو راهبرد دولت ترامپ مشاهده کرد، احتمالاً این راهبرد به نوعی به روابط ایران با کشورهای خلیج فارس بازمی‌گردد.
-به باور نویسنده ترامپ معتقد است که آمریکا همچنان منافع حیاتی‌ در تضمین عدم افتادن منابع انرژی خلیج فارس به دست دشمنی آشکار، باز ماندن تنگه هرمز، قابل کشتیرانی بودن دریای سرخ، جلوگیری از تبدیل منطقه به پناهگاه یا منبع تروریسم علیه منافع یا سرزمین آمریکا، و حفظ امنیت اسرائیل دارد. این امر مستلزم مقابله ایدئولوژیک و نظامی با تهدیدها، بدون گرفتار شدن در جنگ‌های بی‌حاصل و طولانی «ملت‌سازی» است.
- «ترامپ نقش دولت خود در این مرحله را انتقال بار مسئولیت به کشورهای منطقه برای حل مسائل منطقه و آماده‌سازی فضا برای فرصت‌های سرمایه‌گذاری مشترک می‌داند؛ فرصتی که شاید ایران نیز بتواند از منافع اقتصادی آن، در همکاری با کشورهای خلیج فارس، بهره‌مند شود».

پنج شنبه ۴ دی ۱۴۰۴ برابر با ۲۵ دسامبر ۲۰۲۵


هدی رؤوف (ایندیپندنت عربی)- تلقی دولت آمریکا از ایران به‌عنوان یک تهدید، یا عدم تلقی آن، را می‌توان در دو راهبرد دولت ترامپ مشاهده کرد، احتمالاً این راهبرد به نوعی به روابط جمهوری اسلامی با کشورهای خلیج فارس بازمی‌گردد.

روبیو وزیر خارجه آمریکا در حین سخنرانی ترامپ به او گزارشی از مذاکرات مصر داد و سپس ترامپ جلسه را ترک کرد

کاهش تنش در روابط میان آن‌ها باعث شد تهران در مقایسه با تحرکات نظامی اسرائیل پس از «هفت اکتبر» و بمباران قطر به عنوان یک منبع تهدید، کمرنگ‌تری جلوه شود،  از این‌رو، روشن است که مهمترین ارکان هر نظام امنیتی منطقه‌ای در خاورمیانه ناگزیر باید بر ایجاد مبانی و سازوکارهایی برای حل‌وفصل منازعات میان جمهوری اسلامی و همسایگان ایران استوار باشد.

راهبرد امنیت ملی هر کشور بیانگر مجموعه اقدام‌ها و سیاست‌هایی است که بر اساس برداشت آن کشور از منابع تهدید علیه امنیت ملی و منافعش، و شیوه مواجهه با این تهدیدها و تحقق منافع ملی، تدوین می‌شود.

چند روز پیش راهبرد امنیت ملی دولت دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا، منتشر شد. اهمیت این راهبرد از آن‌جا ناشی می‌شود که خطوط اصلی سیاست خارجی آمریکا را بر پایه آنچه تهدیدی برای امنیت ملی خود می‌داند و آنچه منافع اساسی‌اش تلقی می‌کند، ترسیم می‌کند.

در راهبرد کنونی که در وبسایت کاخ سفید منتشر شده، نگاه دولت آمریکا به خاورمیانه و به‌طور طبیعی به ایران، با راهبرد منتشرشده در سال ۲۰۱۷ و در آغاز نخستین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ متفاوت است.

این تفاوت احتمالاً بازتاب‌دهنده دگرگونی‌های راهبردی است که در فاصله میان دو دوره ترامپ در منطقه رخ داده و همچنین جایگاه جمهوری اسلامی. در راهبرد کنونی، رئیس‌جمهور آمریکا معتقد است که دست‌کم طی نیم قرن، سیاست خارجی آمریکا به خاورمیانه در مقایسه با سایر مناطق اولویت داده است؛ به دلایلی که به اهمیت این منطقه برای منافع آمریکا بازمی‌گردد، از جمله این‌که خاورمیانه مهمترین منبع انرژی جهان بوده، صحنه اصلی رقابت قدرت‌های بزرگ به‌شمار می‌رفته و مملو از درگیری‌هایی بوده که تهدید آن درگیری‌ها به اروپا و ایالات متحده سرایت می‌کرد.

اما این سطح از تهدیدها و منافع مرتبط با خاورمیانه کاهش یافته است؛ چراکه منابع انرژی به‌طور چشمگیری متنوع شده‌اند، ایالات متحده بار دیگر به صادرکننده انرژی تبدیل شده و جایگاه بین‌المللی برتری را حفظ کرده است. از این‌رو، دیگر مجالی برای رقابت قدرت‌های بزرگ در صحنه خاورمیانه وجود ندارد.

تهدیدهایی که جمهوری اسلامی محور اصلی آن‌ها بود، بنا بر دیدگاه دولت کنونی ترامپ، دیگر مشکل اصلی محسوب نمی‌شوند. به اعتقاد ترامپ، جمهوری اسلامی در نتیجه تحرکات اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳ و نیز عملیات «چکش نیمه‌شب» که ترامپ در ژوئن گذشته آغاز کرد، به‌شدت تضعیف شده است؛ عملیاتی که به‌گفته او به تضعیف برنامه هسته‌ای رژیم تهران انجامیده است.

با این حال، ترامپ معتقد است که منازعه اسرائیلی–فلسطینی همچنان پیچیده است، اما به‌واسطه آتش‌بس و آزادی گروگان‌ها که با میانجی‌گری رئیس‌جمهور آمریکا انجام شد، گام‌هایی به‌سوی صلحی پایدارتر برداشته شده است. حامیان اصلی «حماس» مانند حزب‌الله لبنان تضعیف شده‌اند، اما سوریه همچنان یک مشکل بالقوه به‌شمار می‌رود. با این وجود، با حمایت آمریکا، کشورهای عربی، اسرائیل و ترکیه، ممکن است سوریه به ثبات برسد و جایگاه شایسته خود را به‌عنوان بازیگری اصلی و مثبت در منطقه بازیابد. همه این موارد بازتاب‌دهنده نگاه دولت کنونی ترامپ به بافت منطقه‌ای خاورمیانه است.

ترامپ بر این باور است که با لغو یا کاهش سیاست‌های محدودکننده در حوزه انرژی و افزایش تولید انرژی آمریکا، دلیل تاریخی تمرکز ایالات متحده بر خاورمیانه از میان خواهد رفت. در عوض، این منطقه به‌طور فزاینده‌ای به منبع و مقصدی برای سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی تبدیل خواهد شد؛ آن هم در بخش‌هایی فراتر از نفت و گاز، از جمله انرژی هسته‌ای، هوش مصنوعی و فناوری‌های دفاعی. همچنین می‌توان با متحدان واشنگتن در خاورمیانه برای تقویت منافع اقتصادی دیگر همکاری کرد.

ترامپ اهمیت منطقه را نادیده نمی‌گیرد و معتقد است که آمریکا همچنان منافع حیاتی‌ در تضمین عدم افتادن منابع انرژی خلیج فارس به دست دشمنی آشکار، باز ماندن تنگه هرمز، قابل کشتیرانی بودن دریای سرخ، جلوگیری از تبدیل منطقه به پناهگاه یا منبع تروریسم علیه منافع یا سرزمین آمریکا، و حفظ امنیت اسرائیل دارد. این امر مستلزم مقابله ایدئولوژیک و نظامی با تهدیدها، بدون گرفتار شدن در جنگ‌های بی‌حاصل و طولانی «ملت‌سازی» است.

او همچنین بر منافع واشنگتن در گسترش توافق‌نامه‌های ابراهیم [پیمان ابراهیم] برای دربرگرفتن کشورهای بیشتر در منطقه و دیگر کشورهای جهان اسلام تأکید کرد. اما روزگاری که خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا، چه در برنامه‌ریزی بلندمدت و چه در اجرای روزمره، سیطره داشت، خوشبختانه سپری شده است؛ نه به این دلیل که خاورمیانه دیگر مهم نیست، بلکه چون دیگر منبع دائمی آزار و تهدیدی بالقوه برای فاجعه‌ای قریب‌الوقوع، مانند گذشته، به‌شمار نمی‌رود، بلکه اکنون به‌عنوان عرصه‌ای برای شراکت، دوستی و سرمایه‌گذاری مطرح است.

در مقابل، راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ در سال ۲۰۱۷ هدف آمریکا را تلاش برای خاورمیانه‌ای می‌دانست که نه پناهگاه امنی برای تروریسم باشد و نه تحت سلطه هیچ قدرتی دشمن ایالات متحده قرار گیرد و در عین حال به ثبات بازار جهانی انرژی کمک کند.

آنچه ثبات خاورمیانه را برهم زده بود، گسترش نفوذ جمهوری اسلامی، فروپاشی دولت‌ها، ایدئولوژی‌های تکفیری، رکود اجتماعی و اقتصادی و رقابت‌های منطقه‌ای بود. از این‌رو، مهمترین ابزارهای ترامپ برای تحقق این اهداف، طبق راهبردش، حفظ حضور نظامی لازم آمریکا در منطقه برای حفاظت از ایالات متحده و متحدانش در برابر حملات تروریستی و حفظ محیطی منطقه‌ای مساعد بود.

همچنین همکاری با متحدان منطقه‌ای برای تقویت نهادها و توانمندی‌های آنان، از جمله در حوزه اجرای قانون، به‌منظور مقابله با تروریسم و شورش، و حمایت از آن‌ها برای دستیابی به سامانه‌های دفاع موشکی قابل تعامل و دیگر توانمندی‌ها جهت بهبود دفاع در برابر تهدیدهای موشکی فعال و خنثی‌سازی فعالیت‌های جمهوری اسلامی در منطقه، از دیگر ارکان این راهبرد بود.

چگونه می‌توان جایگاه ایران را در دو راهبرد فهمید؟ در شرایط کنونی و از نگاه ترامپ، جایگاه جمهوری اسلامی به‌عنوان یک تهدید کاهش یافته است. در نتیجه، تمرکز ایالات متحده بر منافع اصلی خود، از جمله بازگشت به اصل مونرو در نیم‌کره غربی، فشار بر متحدان اروپایی و شراکت اقتصادی با چین، از مهمترین عواملی است که آمریکا را از تمرکز و درگیری گسترده در خاورمیانه، آن‌گونه که دولت‌های پیشین عادت داشتند، دور کرده است.

کاهش یا افزایش تمرکز بر جمهوری اسلامی به‌عنوان منبع تهدید یا بی‌ثباتی در منطقه، شاید به تقارب محتاطانه میان تهران و کشورهای خلیج فارس بازگردد؛ تقاربی که مهمترین پایه‌های آن با توافق جمهوری اسلامی و عربستان گذاشته شد و به امن‌تر شدن منطقه خلیج فارس و دوری آن از تنش‌هایی که از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون منطقه را درگیر کرده، کمک کرد. مهمتر از آن، توانایی دو کشور در حفظ آشتی، جمهوری اسلامی را به درخواست میانجی‌گری عربستان نزد واشنگتن در پرونده مذاکرات هسته‌ای سوق داد و ایران در تلاش برای متقاعد کردن ترامپ به مسیر دیپلماتیک، بر نقش عربستان تکیه می‌کند.

همه این نشانه‌ها ترامپ را به این نتیجه رسانده است که سیاست عربستان و روابطش با جمهوری اسلامی می‌تواند در صورت تداوم رویکرد حسن همجواری از سوی ایران و پرهیز از دامن زدن به تنش‌های نظامی، نقشی مهم در ثبات منطقه ایفا کند. از این‌رو، ترامپ نقش دولت خود در این مرحله را انتقال بار مسئولیت به کشورهای منطقه برای حل مسائل منطقه و آماده‌سازی فضا برای فرصت‌های سرمایه‌گذاری مشترک می‌داند؛ فرصتی که شاید ایران نیز بتواند از منافع اقتصادی آن، در همکاری با کشورهای خلیج فارس، بهره‌مند شود.

این رویکرد از دو جهت به نفع رژیم تهران است: نخست، کاهش حضور و مداخله آمریکا در منطقه که از سال ۱۹۷۹ یکی از عوامل نارضایتی جمهوری اسلامی بوده است؛ و دوم، تمرکز ترامپ بر منطقه هند–اقیانوس آرام که آن را یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت اقتصادی و ژئوپلیتیکی قرن آینده می‌داند، چراکه این منطقه تقریباً نیمی از تولید ناخالص داخلی جهان بر اساس برابری قدرت خرید و حدود یک‌سوم آن بر اساس تولید ناخالص داخلی اسمی را در بر می‌گیرد. در نتیجه، کاهش درگیری در خاورمیانه و نیز کاهش احتمال مواجهه نظامی دیگر با اسرائیل، هرچند این احتمال در صورت شکست مسیر دیپلماتیک و عدم دستیابی ترامپ به توافق با جمهوری اسلامی به‌طور کامل منتفی نیست.

از همین رو، جمهوری اسلامی از سوی دیگر می‌کوشد از طریق میانجی‌گری ژاپن، تنش‌زدایی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را دنبال کند؛ تلاشی که پس از توافق قاهره، که تهران آن را پس از فعال‌سازی دوباره «مکانیسم ماشه» پایان‌یافته تلقی می‌کرد، صورت گرفته است. همه این تحرکات، نشانه‌ای از گرایش رژیم تهران به دیپلماسی و تلاش برای متقاعد کردن ترامپ به تمایل تهران برای دستیابی به توافق است.

از این منظر، جمهوری اسلامی راهبرد امنیت ملی دولت کنونی آمریکا را مفیدتر می‌داند. شاید رژیم تهران بر این باور باشد که با کاهش حضور واشنگتن در منطقه، فضای بیشتری برای تحرکات منطقه‌ای ایران فراهم می‌شود؛ هرچند مانع اصلی همچنان اسرائیل است که خطوط قرمز اساسی آن شامل ازسرگیری غنی‌سازی اورانیوم از سوی جمهوری اسلامی و بازسازی سامانه موشکی رژیم است.

در نهایت، می‌توان مشاهده کرد که تلقی دولت آمریکا از ایران به‌عنوان تهدید یا غیرتهدید در دو راهبرد، احتمالاً به روابط ایران با کشورهای خلیج فارس بازمی‌گردد؛ چراکه کاهش تنش در این روابط، در کنار تحرکات نظامی اسرائیل، باعث کاهش جایگاه تهران به‌عنوان منبع تهدید شده است. بنابراین، روشن است که مهمترین ستون‌های هر نظام امنیتی منطقه‌ای در خاورمیانه ناگزیر باید بر ایجاد مبانی و سازوکارهایی برای حل منازعات میان جمهوری اسلامی و همسایگان ایران استوار باشد.

*نویسنده: هدی رؤوف
*منبع: ایندیپندنت عربی
*ترجمه: کیهان لندن

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=393155