گفتگو با مادر سودا اکرمی‌فرد دانش‌آموز ۱۶ ساله جان‌باخته در اعتراضات دی۴۰۴؛ مأموران امنیتی گفتند نه «جاوید نام» بنویسید نه مراسم بگیرید و نه دست بزنید

- «از سال ۴۰۱ سودا به شاهزاده رضا پهلوی بسیار علاقمند شد، کلیپ‌های زیادی تهیه و در شبکه‌های مجازی منتشر می‌کرد، از همان سال که مهسا امینی کشته شد دخترم خیلی دوست داشت در اعتراضات خیابانی شرکت کند.»
- «من و سودا در چند روز اول اعتصابات و اعتراضات با هم به فردیس کرج و بین مردم رفتیم، روز سه‌شنبه ۱۶ دی‌ماه در فردیس با سودا، دختر دایی و چند نفر دیگر بودیم که چند بسیجی ما را دوره کردند. از ما عکس گرفتند و ما را شناسایی کردند. روز ۱۷ دی‌ماه، چون در فردیس شناسایی شده بودیم، من و سودا و دو خواهرم و شوهرخواهرم به مارلیک، خیابان پرنیان، رفتیم. روز ۱۸ دی‌ماه که شاهزاده رضا پهلوی فراخوان داده بودند آن منطقه خیلی خیلی شلوغ بود، فقط تیراندازی دیدیم و ساچمه و اشک‌آور، همه به بیرون آمده بودند از بزرگ تا کوچک، حتی کسانی که به بیرون نیامده بودند از داخل خانه‌ها شعار می‌دادند.»
- «سودا انگار می‌دانست می‌خواهد از بین ما برود، در شب ۱۹ قبل از رفتن به اعتراضات، گوشواره‌ها و گوشی تلفنش را به من داد و گفت شاید برنگردم، حتی مادربزرگش را بغل کرد گفت مادرجون، خداحافظت شاید نیومدم…»
- «در بیمارستان، جنازه را از ما گرفتند و گفتند دادستان آمده همه تیرخورده‌ها را بردند و ۴ روز بعد جنازه او را با شماره ۱۲۵۳۸، در بین هزاران جنازه دیگر در کهریزک، بر روی زمین و داخل یک کاور پارچه‌ای نازک پیدا کردیم، کل بدن و سر و صورت سودا خونین بود، آنجا جنازه روی جنازه، گذاشته بودند، تک تک آن جنازه‌ها را باید نگاه می‌کردیم تا سودا را پیدا کنیم.»
- «آنقدر داخل سوله‌ها پر از جنازه بود که تعداد زیادی جنازه را در بیرون از سوله روی زمین انداخته بودند، همگی این جنازه‌ها از ناحیه سر، قلب و گلو گلوله خورده بودند. در همان سوله داخل کهریزک بود که پیکر را به بهشت زهرای تهران بردند و ما ۳ ساعت جنازه سودا را گم کردیم، چون او را از کهریزک به بهشت زهرا برده بودند.»

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۰۲ مارس ۲۰۲۶


فیروزه نوردستروم- سودا اکرمی فرد ۱۶ ساله دانش‌آموز سال اول هنرستان در رشته گرافیک، ساکن مارلیک ملارد بود که در شامگاه ۱۹ دی‌ماه، از بالای پشت‌بام سینه او هدف گلوله جنگی نیروهای سرکوبگر قرار گرفت و او همان لحظه در آغوش مادرش جان داد. پیکر او را در بیمارستان شهدای سلامت ملارد از مادرش گرفتند. خانواده سودا چهار روز بعد پیکر غرق در خون او را با شماره ۱۲۵۳۸ در بین هزاران جانباخته دیگر در کهریزک پیدا کردند.

سودا دختری شاد و پرهیجان بود. پدر و مادرش از هم جدا شده بودند و او با سختی و تلاش بسیار خود و مادرش، در کنار درس و تحصیل به کلاس‌های زبان می‌رفت و در کلاس‌های رزمی همچون کیک بوکس و ژیمناستیک و نیز در کلاس‌های رقص و بدنسازی شرکت می‌کرد.

سمیرا عینی مادر ۳۸ ساله سودا اکرمی فرد در گفتگو با «کیهان لندن» می‌گوید: «سودا تنها فرزند من بود و چون محبت پدری ندیده بود بسیار با محبت و به شدت دلسوز بود و همه هم دوستش داشتند بخاطر اینکه بسیار با ادب بود و به همه احترام می گذاشت.»

او در ادامه توضیح می‌دهد: «از سال ۴۰۱ سودا به شاهزاده رضا پهلوی بسیار علاقمند شد، کلیپ‌های زیادی تهیه و در شبکه‌های مجازی منتشر می‌کرد، از همان سال که مهسا امینی کشته شد دخترم خیلی دوست داشت در اعتراضات خیابانی شرکت کند.»

او خود را نیز دوستدار و طرفدار بسیار سرسخت رضاشاه و خاندان پهلوی می‌داند و می‌گوید خودم هم از طرفداران خاندان پهلوی هستم و به دلیل انتشار پست‌های مربوط به خاندان پهلوی در اینستاگرام، یکی از صفحات من را بستند. در آبان ۹۸ هم بدون هیچ هراسی در اعتراضات خیابانی شرکت کردم.

مادر سودا اکرمی فرد که در سال ۹۲ به دلیل اعتیاد پدر سودا از او طلاق گرفت می‌گوید: «چندین‌بار او را به کلینیک و مرکز درمانی فرستادیم. ولی ترک نکرد و من بخاطر سودا هر کاری کردم که بتوانم او را بزرگ کنم، با کالسکه او را با خودم می‌بردم و کار می‌کردم. حتی خانه‌ها و پله‌های مردم را پاک می‌کردم که خرج سودا و خودم را در بیاورم. من سودا را با بدبختی و اجاره‌نشینی، بدون پدر، بزرگ کردم، با دست‌فروشی لوازم آرایشی و حتی دو سال فروشندگی در ایران‌مال، از ۹ صبح تا  ۱۲ شب و سودا پیش مادرم و یکی از خواهرهایم بود، سودا هم درس می‌خواند و هم کار می‌کرد. همیشه می‌گفت: مامان من هم می‌خوام خودم و به بالا بالاها برسونم و همه زحمت‌های تو رو جبران کنم.»

سودا اکرمی‌فرد

سمیرا عینی اضافه می‌کند: «من و سودا در چند روز اول اعتصابات و اعتراضات با هم به فردیس کرج و بین مردم رفتیم، روز سه‌شنبه ۱۶ دی‌ماه در فردیس با سودا، دختر دایی و چند نفر دیگر بودیم که چند بسیجی ما را دوره کردند، از ما عکس گرفتند و ما را شناسایی کردند. روز ۱۷ دی‌ماه، چون در فردیس شناسایی شده بودیم، من و سودا و دو خواهرم و شوهرخواهرم به مارلیک، خیابان پرنیان رفتیم. روز ۱۸ دی‌ماه که شاهزاده رضا پهلوی فراخوان داده بودند آن منطقه خیلی خیلی شلوغ بود، فقط تیراندازی دیدیم و ساچمه و اشک‌آور، همه به بیرون آمده بودند از بزرگ تا کوچک، حتی کسانی که به بیرون نیامده بودند از داخل خانه‌ها شعار می‌دادند.»

مادر سودا اکرمی فرد با بغض ادامه می‌دهد: «سودا انگار می‌دانست می‌خواهد از بین ما برود، در شب ۱۹ قبل از رفتن به اعتراضات، گوشواره‌ها و گوشی تلفنش را به من داد و گفت شاید برنگردم، حتی مادربزرگش را بغل کرد گفت مادرجون، خداحافظت شاید نیومدم…»

آن شب بین ساعت ۹ تا نه‌ونیم بود که اول شوهرخواهرم تیر خورد، چون جلو بود و کسی او را ندیده بود، سودا چون بالای سطل آشغال ایستاده بود، دیده بود که شوهرخواهرم تیر خورده و برای نجات او رفته بود، شوهرخواهرم گفته بود فقط سودا دید من تیر خوردم، آمد بالای سرم، به او گفتم برو به بقیه بگو که تیر خوردم. سودا در راه برگشت بود که از بالای پشت‌بام به قلبش تیر زدند و افتاد، همان لحظه در بغلم تمام کرد و جاودانه شد، او را به درمانگاه بردیم که بسته بود، او را به خانه بردیم، چون فکر می‌کردم ساچمه خورده و شاید از ترس بیهوش شده باشد، درحالیکه او همان لحظه تمام کرده بود، ولی من قبول نمی‌کردم چون چشم‌هایش باز بود، ولی بدنش سرد شده بود و از بینی‌ و دهانش خون می‌آمد.

همه راه‌های ارتباطی قطع شده بود که با ماشین خواهرم او را به بیمارستان شهدای سلامت ملارد بردیم چون فکر می‌کردم شاید زنده باشد، ولی در بیمارستان، جنازه را از ما گرفتند و گفتند دادستان آمده همه تیرخورده‌ها را بردند و ۴ روز بعد جنازه او را با شماره ۱۲۵۳۸، در بین هزاران جنازه دیگر در کهریزک، بر روی زمین و داخل یک کاور پارچه‌ای نازک پیدا کردیم، کل بدن و سر و صورت سودا خونین بود، آنجا جنازه روی جنازه، گذاشته بودند، تک تک آن جنازه‌ها را باید نگاه می‌کردیم تا سودا را پیدا کنیم.»

به گفته سمیرا عینی، سوله‌های کهریزک، لبریز از پیکر کشته‌شدگان بود: «آنقدر داخل سوله‌ها پر از جنازه بود که تعداد زیادی جنازه را در بیرون از سوله روی زمین انداخته بودند، همگی این جنازه‌ها از ناحیه سر، قلب و گلو گلوله خورده بودند. در همان سوله داخل کهریزک بود که پیکر را به بهشت زهرای تهران بردند و ما ۳ ساعت جنازه سودا را گم کردیم، چون او را از کهریزک به بهشت زهرا برده بودند.»

وقتی سودا را تحویل گرفتند به آنها گفتند «تروریست کشته ما نکشتیم»: «من هم برای اینکه فقط جنازه را به من بدهند گفتم باشه، بعد از من یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان خواستند که من گفتم «ندارم و نمی‌تونم جورش کنم». گفتند «پس ۷۰۰ میلیون بدین» ولی من هم که نداشتم همه باهم جمع کردند فامیل و آشناها که دایی من پول را به آنها داده بود. بعد چند نفر در قبرستان مرا خیلی اذیت کردند چون می‌گفتند سودا را در دهات‌های خیلی دور در صفا دشت خاک کنید، بعد از کلی التماس من و خانواده‌ام به دادستان بالاخره رضایت دادند در قبر سه طبقه برادرم او را به خاک بسپاریم. ابتدا قبول نمی‌کردند می‌گفتند «نمیشه پیشه داییش خاک بشه باید یا روی قبر پدر یا مادر یا برادر خاک بشه پیش دایی نمی‌شه» من برگشتم گفتم نکنه داداشم واسش نامحرمه، چطور شما دخترای مارو می‌گیرید، هر بلایی سرشون میارید.الان دختر من و کشتید من که مادرم راضیم پیش داداشم خاک بشه.»

در پزشکی قانونی کهریزک با وجود اینکه سودا ۱۹ دی کشته شده بود ولی در برگه فوت او تاریخ مرگ را ۱۸ دی قید کردند وقتی اعتراض کردم گفتند تشخیص پزشکی قانونی بوده است. حتی در غسالخانه بهشت زهرا خودشان بدن خونین سودا را شستند و هرکاری کردم اجازه ندادند او را ببینم. فقط برای شناسایی توانستم صورتش را ببینم که دیدم سر و گردن و صورتش کبود شده بود.

«بعد از خاکسپاری سودا، تعداد زیادی مأمور امنیتی آمدند و به ما گفتند سریع باید جمع بشه، به خاطر بارندگی روی قبر را با نایلون پلاستیکی پوشاندم که آن را هم چند بار از روی قبر کشیدند. بعد از کلی درگیری بر سر گذاشتن سنگ، به من اجازه ندادند روی سنگ قبر، عکس سودا را بگذارم.»

مادر سودا اکرمی فرد ادامه می‌دهد: «سه روز بعد از خاکسپاری سودا دائم به من زنگ می‌زدند «بیایم خونتون واسه تسلیت» من می‌گفتم «از پشت گوشی هم می‌تونید تسلیت بگید من تسلیت شماها رو نمی‌خوام». می‌خواستند بیایند از من فیلم بگیرند و من در فیلم به زور مرا وادار کنند که بگویم دخترم را تروریست‌ها کشته‌اند، من هم گفتم شهرستانم چون هر روز به من زنگ می‌زدند. به من فشار آوردند و خانواده‌ام را تهدیدم کردند، تا اینکه مجبور شدم به اداره اطلاعات امنیت ملارد بروم، آنجا گفتند باید ویس بدهی یا مصاحبه بدهی که مردم یا تروریست‌ها دخترت را کشتند، من  گفتم «با پای خودم اومدم حتی من و بکشید نمیگم چون من خود مردمم چرا باید چنین حرفی بزنم». هر کاری کردند مصاحبه ندادم. گفتند «بعدا باید بیای اینجا و نباید با کشته شده‌های ۹۸ و ۴۰۱ ارتباط بگیری و به شبکه‌های خارجی بگی که ما اینها رو ازت خواستیم». از من تعهد گرفتند بعد از چهلم بروم و حرف بزنم من و خانواده‌ام را تهدید کردند و گفتند نباید سودا عکس داشته باشد، نباید روی سنگ قبرش بزنید «جاوید نام» نباید مراسم خوب بگیرید و دست بزنید.»

از این مادر داغدار در مورد واکنش دوستان و همکلاسی‌های سودا پس از انتشار خبر کشته شدن او سوال پرسیدم، می گوید: «دوستانش در مدرسه مراسم گرفته بودند و از زبان سودا صحبت کرده بودند اما معلم‌ها و کادر مدرسه راضی نبودند در مدرسه مراسمی برگزار شود، حتی به بچه‌ها فشار آوردند حق ندارند غیبت کنند و باید به مدرسه بروند و به مراسم چهلم نروند اما روز چهلم سودا که ۲۹ دی بود همه دوستان و هم کلاسی‌های او بر سر مزارش حاضر بودند.»

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۴ / معدل امتیاز: ۴٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397971