الاهه بقراط – شهرنوش پارسی پور ۱۳ تیرماه ۱۴۰۵ در هشتاد سالگی در سانفرانسیکو درگذشت. بازنشر این کتابگزاری که در آن به بررسی مهمترین آثار وی تا سال ۱۳۷۸ پرداخته شده، یادآوری ارزش هنری و ادبی این نویسنده و مترجم سرشناس ایران است.
*****
عقل گوید: شش جهت حّد است و بیرون راه نیست
عشق گوید: راه هست و رفتهام من بارها
عقل گوید: پا منه، کاندر فنا جز خار نیست
عشق گوید عقل را: کاندر تو است آن خارها
(مولوی)
آیا تا کنون دقت کردهاید که بر جلد کتابهای فرنگی، این نام نویسنده است که خودنمایی میکند و بزرگتر از نام کتاب نوشته میشود؟ در ایران اما همیشه برعکس است. نویسنده هر کسی که باشد و عنوان کتاب هرچه باشد، نام نویسنده بسیار کوچک در گوشهای از جلد به چشم میخورد. چرا چنین است؟ آیا روانشناسی «مشتری» و خواننده ایرانی و اروپایی در این میان نقشی دارد؟ خوانندگانی که روانشان بر دو فرهنگ متفاوت سامان یافته است: یکی، فرهنگی که مُهر شخصیت مستقل و هویت فردی را بر خود دارد و دیگری، فرهنگی که از یکسو میل به «ذوب شدن» در توده بیشکل و «جمعیت میلیونی» دارد و از سوی دیگر با بخشیدن معنایی منفی به »فردیت» و «من» در برابر ابراز وجودش مقاومت کرده و آن را به عملی «شرمآور» بدل میسازد، به گونهای که «فرد» ترجیح میدهد انگشتنما نشود و خود را با جماعت همرنگ سازد.
شهرنوش پارسی پور در بهمن ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد. از نوجوانی داستان مینوشت. پیش از انقلاب اسلامی، رمان «سگ و زمستان بلند» و دو مجموعه داستان «آویزههای بلور» و «تجربههای آزاد» را به چاپ رساند. اگرچه داستانهای «زنان بدون مردان» و «ماجراهای ساده و کوچک روح درخت» را در دهه پنجاه نوشت، ولی اولی در سال ۶۸ در ایران و دومی بیست سال پس از نگارش در ۱۳۷۸ در سوئد (نشر باران) چاپ شدند. شناختهشدهترین رمان پارسی پور «طوبا و معنای شب» است که دو سال پس از نگارش در سال ۶۸ چاپ شد. وی برای کتاب «زنان بدون مردان» که در همین سال به بازار آمد، مورد بازجویی قرار گرفت و برای »طوبا و معنای شب» مورد استقبال و در عین حال نقد و بررسیهای فراوان.
پارسی پور در «خاطرات زندان» در اینباره مینویسد: «رمان قبلی من، «طوبا و معنای شب» وقف شناخت حالت اجتماع در پیش از انقلاب شده بود. من نیز همانند اغلب نویسندگان ایرانی وقتم را صرف بررسی مسائل پیش از انقلاب کرده بودم تا از برخورد با حکومت احتراز کنم، اما این رمان جدید را میخواستم به مسائل بعد از انقلاب اختصاص دهم و از هر راهی که میرفتم به خودسانسوری برمیخوردم… نتیجه چنین شد که تصمیم گرفتم حالت مبهمی از حوادث سالهای آغاز انقلاب را مورد بررسی قرار دهم و بعد قهرمانان را به دوردست تاریخ هدایت کنم و به ریشهیابی مسائل بپردازم، و به همین دلیل ساخت کتاب از عالم واقعگرا خارج و به میدانهای فراواقعیتگرا پرتاب شد.»
کتاب «زنان بدون مردان» نیز تا اندازهای و عمدتا از زاویهی مسائل زنان مورد توجه قرار گرفت. با اینهمه میتوان گفت که در مورد اغلب آثار پارسی پور کلمهای نیز نوشته نشده است. جز عبارات و اشارات کل به «موجود بودن» او، یعنی یک نویسنده زن، که بیشتر به «فعالیت زنان» وصل میشود تا نویسندهای که حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، چیز دیگری نمیبینیم.
پارسی پورِ نویسنده شاید به عمد در هالهای از سکوت فرو برده میشود. احمد کریمی حکاک و عباس میلانی بر دو کتاب وی پیشگفتاری نوشتهاند. لیکن هیاهویی که بر سر «طوبا و معنای شب»، که بهترین اثر پارسی پور هم نیست، راه افتاد کجا و این کجا؟ روشن است که پیشگفتار یک موضوع است و بررسی و نقدی که با طرح نویسنده و کتاب در گسترهای وسیعتر همراه است موضوعی دیگر. در همین یک سالی که از چاپ کتاب «ماجراهای ساده و کوچک روح درخت» میگذرد، کسی به روی خود نمیآورد. چرا؟ شاید فرهنگ بیگانهپرستی و مردهپرستی مانع از دیدن یگانهها و زندههاست.
آنچه در زیر میخوانید، جز مروری کوتاه نیست.
مردان تمدنهای مختلف
آیا میتوان «داستانهای مردان تمدنهای مختلف» را که در سالهای ۷۱ و ۷۲ خورشیدی نوشته شدهاند و در کنار چند داستان و مقاله در کتاب «آداب صرف چای در حضور گرگ» به چاپ رسیدهاند، واقعاً داستان نامید؟
سفر نویسنده به تمدنهای ُنهگانه که نمایانگر جنبههای متفاوت زیست و واکنشهای تاریخی و فرهنگی هستند، بیشتر تأمل و مکث است در تفاوتها، چندگانگیها، بدون هرگونه ارزشداوری. این مجموعه که با طنز پهلو میزند، نگاهی جستجوگر و عمیقا فلسفی دارد. کسانی که با اندیشه و کلمه سر و کار دارند میدانند که دنیای ذهن بسی گستردهتر از توان زبان است، ولی به نظر میرسد پارسی پور در این مجموعه نسبتاً کوتاه با سماجت به شکار کلمات و جملههایی پرداخته است که توانستهاند ذهن پر تکاپوی وی را در بند کشند و به خواننده منتقل سازند.
درواقع مسائلی که او در این مجموعه مطرح میسازد و احمد کریمی حکاک در پیشگفتار خویش آنها را به درستی با پدیده و معضل مهاجرت مربوط دانسته، موضوعاتی کامال روزمرّهاند. ولی در پس این روزمرّگی نکاتی بس سزاوار تأمل دیده میشود که در فرهنگ و تاریخ ریشه دارند. طنز و جدی، افسانه و واقعیت، رنج و شادی به سادهترین شکل و زبان ممکن در این مجموع در هم میآمیزند. کسی چه میداند؟ شاید همه این تمدنها در تبعید و نیز مهاجرتهای تحمیلی و خودخواسته در دریاچهای غرق میشوند که «بیش از آن آبی است که حقیقی باشد».
عشق را دیدم، آبی بود*
»عقل آبی» در سال ۱۳۶۸ در ایران به پایان رسید ولی نخستین چاپ آن پنج سال بعد در سوئد انجام شد. «عقل آبی» پاسخی است به «عقل سرخ» شهابالدین سهروردی. در اینجا زن است که میاندیشد، جستجو میکند و میخواهد «بزاید».
«عقل آبی» رمانی است متفکر، سرشار از اندیشههای فلسفی و روانشناختی. اینهمه بدین معنی نیست که نویسنده اش فیلسوف یا روانکاو است. اگر نقش «ناخودآگاه» فردی و جمعی را در آفرینش هنری باور کنیم، آنگاه لزومی ندارد تا هنرمند و نویسندهای که میاندیشد و جهان را با نگاه دیگری برانداز میکند و مسائل انسان و جهان همواره در فکرش زیر و رو میشوند، حتما با اطلاعات فلسفی و روانشناختی معینی بتواند چنین آثاری بیافریند. جهان، «هرمان هسه» را نه فیلسوف، بلکه نویسنده میشناسد. ولی امکان ندارد آثار «هسه» را بخوانید و از هزارتوی فلسفی که او شما را به درون آن میکشاند، رهایی یابید.
رّد پای مطالعات پارسی پور را در زمینه تاریخ و مذهب از چین و ایران گرفته تا اروپا میتوان در رمانهای وی دید. عباس میلانی در یک بررسی به عنوان پیشگفتار به بسیاری از این نکات اشاره کرده است.
»عقل آبی» عقل زنی است که در جستجوی هماهنگی در دنیای دشمنانهای است که انسان در آن نمیتواند مفهومی جز زن و مرد، هر دو، داشته باشد. زن شوریده «عقل آبی» میگوید: «گریه میکردم. اندوه داشت مرا میکشت. دائما میآمدم. هی در خودم جمع میشدم. بعد هنگامی که خواستم راه بروم سنگین بودم، گامهای کوتاه بر میداشتم و پایم میلنگید. یک پایم گویی از آن پای دیگر کوتاهتر شده بود. به نظر میرسید هر کس که در «شبی تاریک و بیم موج و گردابی چنینهایل» با معنایی بجنگد، لنگ میشود. انسانهای لنگ در میانه راه بسیار بودهاند. من لنگ شده بودم، لنگ میزدم. به پشت سر نگریستم، خدای من چه دیدم، صفی انبوه و دراز، همه لنگ میزدند، به پیش رویم نگریستم، خدایا چه دیدم، صفی انبوه و دراز، همه لنگ میزدند».
«عقل آبی» مانند بسیاری دیگر از رمانهای ایرانی به پُرگویی دچار است و به ویژه در بخشهای نخست همه به فلسفه بافی مشغولند و گاه از زبان نویسنده «مقاله» مینویسند. نثر «شلخته» پارسی پور نیز جابجا گلوی خواننده را میگیرد. با اینهمه «عقل آبی» در چارچوب رمانهای معمول ایرانی نمیگنجد و با طرح مسائل فلسفی و شناخت، بیشتر با آثار نویسندگانی چون «خلیل جبران» و «هرمان هسه» پهلو میزند. «عقل آبی» در هزارتوی خیال و تصویر، پر از آدم و سرشار از موضوع است، و مانند دنیای واقعی با هزاران داستان، بدون داستان است.
ماجراهای ساده و کوچک روح درخت
پارسی پور رمان «ماجراهای کوچک و ساده روح درخت» را در سال ۱۳۵۷ پیش از انقلاب اسلامی در فرانسه و هنگامی که در رشته زبان و تمدن چینی تحصیل میکرد نوشت.
در این کتاب او به مسائل و مشکالت جنسی جامعه ایرانی میپردازد. ولی رمان بیست سال بعد در خارج کشور چاپ میشود، آنهم در دورانی که کوهی دیگر بر این مسائل افزوده شده است.
راوی داستان یک مرد جوان است و رمان به شیوه اول شخص نوشته شده و شاید به همین دلیل صمیمیترین رمان پارسی پور است. ماجرا از پایان است که آغاز میشود و بسیار ساده: از نگاه راوی به زیلویی که در اتاقش پهن است و توجه به سوختگی موکتِ زیر آن.
پارسی پور در این رمان نیز مثل آثار دیگرش درون آدمهای داستان و افکارشان را به جان یکدیگر میاندازد و همه آنها را به جان خواننده. به ویژه خوانندهای که خود مانند آدمهای رمان درگیر اندیشه است و جهان را به سادگی و همینطور که هست نمیپذیرد؛ خوانندهای که «سوختگی موکت» برایش موضوع پیش پا افتادهای نیست، بلکه مفاهیم بحثبرانگیزی چون مالکیت، تعلق، پایبندی، مسئولیت و… را تداعی میکند.
راوی با اینکه مرد است ولی چندان هم «مرد» نیست. نه به این معنی که چنین مردانی در واقعیت وجود ندارند، بلکه بدین معنی که این نوع از مردان با نزدیکی به احساسات و برداشتهای زنانه، دلپذیر و صمیمیاند، مهرباناند. اگرچه گاه نویسنده بجای راوی مینشیند و از زبان او سخن میگوید ولی اندیشههایی که راوی به ویژه در مورد رابطه زن و مرد و موضوعات حقوقی ارائه میدهد، از او یک موجود کاملا طبیعی، واقعی و در نتیجه متناقض ارائه میکند.
این کتاب صریحترین نوشته پارسی پور است که در آن، اگرچه محدود، به مسائل جنسی و حتا همجنسگرایی پرداخته شده است. تمامِی راویان و شخصیتهای اصلی داستانهای پارسی پور زن هستند، چرا او برای رمانی که در آن مسائل و مشکلات جنسی صراحت بیشتری دارند، یک مرد را انتخاب کرده است؟
سگ و زمستان بلند
پارسی پور هرگز به هیچ گروه سیاسی وابسته نبوده و از نظر سیاسی هیچ گرایشی به هیچ نظرگاه ویژهای نداشته است. حقیقتجویی و عصیان او راه بر چنین گرایشهایی میبندد.
نخستین رمان وی که در ۱۳۵۳ در ایران چاپ شد و روشن نیست چرا هرگز کسی راجع به آن سخن نگفت، یک نوآوری جدی در ادبیات داستانی ایران است. چه از نظر ساخت و چه از نظر مضامین سیاسی و اجتماعی، این رمان راه خود را میرود و اعتنایی به باورهای حاکم در آن زمان ندارد. راهی که پارسی پور آن را در آثار بعدی نیز ادامه میدهد و شاید به همین دلیل نیز مورد بیمهری قرار میگیرد. ذهنیت روشن پارسی پور در مورد مسائل سیاسی آن زمان و به ویژه تن ندادن به جذابیت «چپ» (اگرچه قهرمان رمان «چپ» است) او را در این زمینه ورای تمام نویسندگان ایران قرار میدهد.
هیچ نویسندهای بجز پارسی پور چنین صریح و بی اعتنا نسبت به جوّ سیاسی و اجتماعی به بیان نظرات خویش نپرداخت. سهراب سپهری نیز در شعر چنین کرد. شاید تردید پارسی پور در مورد «قطاری که سیاست میبُرد» به زیان او تمام شده باشد و جریمهاش را با بی اعتنایی دیگران نسبت به کتابش پرداخته باشد، لیکن امروز به تجربه روشن میشود که «حوریِ» رمان «سگ و زمستان بلند» هنوز که هنوز است چندین گام از تمامی شخصیتهای رمانهای ایرانی، چه زن و چه مرد، جلوتر است.
»حوری« زنی که پیش از این ُمرده است و خواننده آن را تقریباً در پایان درمییابد، ماجراهای جامعهای را باز میگوید که با توجه به فضای جامعه در دهه پنجاه خورشیدی شاید به نوعی تعبیر این شعر اسماعیل خویی باشد که:
نه پای رفتن
نه تاب ماندگاری
درد خزه کف جوی این است.
انسان، زن، بکارت، سّنت، خانواده، عشق، اعتقاد، زندان، مهاجرت و مرگ در تار و پود مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پیچیده میشوند و بر گستره ناب خیال، رمانی عمیق و پر تأمل میسازند. راوی از وحشت ناشی از ممنوعیت بوسیدن یک پسر به تجربه در برابر سّنتها قرار میگیرد: «و من متحیر بودم که چرا آسمان آتش نمیگیرد و ستارهها به زمین نمیریزند و زمین تکه تکه نمیشود. من پسری را بوسیده بودم و حالا بعد از این هر اتفاقی ممکن بود بیفتد. اگر مادر هم بو نمیبرد بالاخره یک نفر پیدا میشد که بو ببرد.» و چند سال بعد: «من از اینکه دائما یک شیئی منتظر شوهر باشم خسته هستم. میخواهم آدم باشم… من انسان نیستم، یک شیئی هستم، یک شیئی جنسی… باید از شرّ این تعریف خلاص بشوم. من، من میخواهم بیآبرو باشم. از این آبرو خسته شدهام، چون دست و پای مرا مثل یک گوسفند در گله بسته است… من میخواهم رسوا بشوم. طالب رسوایی هستم» و رسوا میشود: «من از زمین، باد، باران و خورشید بار برداشته بودم، آبستن بودم» و تاوان آن را در دنیایی که پر از «سوء تفاهم» است و در آن «رفتن فقط ایستادن» است، با مرگ که پایان دروغهاست، میدهد. این راه را برادرش نیز به گونهای دیگر پیموده است.
پس از مرگ نیز به دنبال رابطه میگردد، میجوید و نمییابد: «همه را دوست داشتم و این «همه» این را نمیدانست» و در پی صدای زنده قلباش به راه میافتد: «به مقبره رسیدم… دروغ هزارساله به پایان میرسید. روی قبر را خواندم. این تنها جایی بود که داشتم.»
پارسی پور شوریده و جستجوگر است. آثار وی بدون تردید از اصیلترین رمانهای ایرانی هستند. اصیل بدین معنی که هیچ سرچشمهای جز درون و اندیشه نویسنده ندارد. او زیرچشمی از روی دست دیگری نمینویسد. از دنیای خود سخن میگوید و در دنیای واقعی به جستجو میپردازد و گاه به شدت با آن درگیر میشود. در این رهگذر، نفس این نبرد جستجوگرانه و مدعیانه است که اهمیت و اصالت دارد. عنصر اصالت در هنر و ادبیات همواره تعیین کننده است و از جایی قابل تأمین نیست مگر از جان و روان آفرینندهی آن.
جان پارسی پور شعلهور است: «به خانوادهام گفتم لطفاً پارچه سیاهی را که پیدا کردید بخرید و برای من چادر درست کنید و بیاورید… بعد به این نتیجه رسیدم که بدون هیچ شک و تردیدی، بزرگترین انقلابی که در تاریخ هفتهزارساله این منطقه رخ داده، کشف حجاب رضاشاه است. سلطنتطلب نبودهام و سلطنتطلب نیستم، اما به راستی باور دارم که زنان ایران باید خاطره هفده دی را همانند گوهری گرانبها در قلب خود محفوظ نگاه دارند». این سخنان را شهرنوش پارسی پور در کتاب «خاطرات زندان» نوشته است. همانجا مینویسد در پاسخ زندانیانی که پرسیده بودند چرا اینقدر از پاهایش مراقبت میکند، چنین گفته است: «… خم شدم و پایم را بوسیدم و گفتم: ای پای عزیزم، ای موجودیت محترم و نجیب، ای که مرا راه میبری و تمام بار بدن روی توست، ترا سپاس میگذارم و قول میدهم از تو مراقبت کنم».
دنیای قصههای او که از ناخودآگاه پر تب و تاب او سرچشمه میگیرند با بیان پارسی پور به عنوان سخنران و مقاله نویس و حتا ناظری که دارای نظرات سیاسی و اجتماعی است، به شدت متفاوت است.
شهرنوش پارسی پور در حال حاضر مشغول نوشتن یک رمان تاریخی است که سالهای ۱۳۲۲ تا انقلاب را در بر میگیرد.**
این بررسی و کتابگزاری با عنوان «شهرنوش پارسی پور» در کیهان لندن شماره ۷۹۹ به تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۷۸/ ۱۶ مارس ۲۰۰۰ چاپ شد.
*شعری از رضا مقصدی
**این کتاب با عنوان «بر بال باد نشستن» در سال ۲۰۰۲ توسط نشر باران در سوئد منتشر شد و کیهان لندن یک کتابگزاری با عنوان «در میانهی دو مرز» به قلم الاهه بقراط درباره آن منتشر کرد.





