جمهوری اسلامی خودش یک «عامل خارجی» در کشورهای منطقه است!

- در شرایط حمله خارجی و در زیر سایه جنگ، رژیم تهران تا کنون موفق شد صفحه اعتراضات گسترده مردم علیه نظام را تا حدی ببندد. اما در کشورهای دیگری که تهران با بازوها و شبه‌نظامیان نیابتی خود در آنها نفوذ کرده، نتیجه برعکس بوده است؛ چه در لبنان، چه عراق و چه یمن.
- حمایت نظام ایران از مسئله فلسطین صرفاً نتیجه باورهای عقیدتی نبوده، بلکه ابزاری برای دفاع از اهدافی همچون برنامه هسته‌ای، حضور منطقه‌ای و تلاش برای سلطه و مداخله در امور کشورهای دیگر نیز بوده است.
- تناقض موجود و تکان‌هنده در گفتمان جمهوری اسلامی ایران این است: از یکسو حکومتی است که شعار دفاع از خاک در برابر حملات خارجی سر می‌دهد و از سوی دیگر هرگونه مداخله خارجی در امور منطقه را رد می‌کند؛ اما همزمان خود به «یک عامل خارجی» تبدیل شده که در کشورهای دیگر اعمال سلطه کرده و موجب شکاف در حاکمیت ملی آنها می‌شود!

جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۱ اوت ۲۰۲۶


عمرو الشوبکی (الشرق الاوسط) – صحنه‌های جنگ و آتش‌بس میان حکومت ایران و آمریکا نشان می‌دهد که رژیم تهران تلاش دارد تأکید کند که در این رویارویی همچنان مقاوم مانده است. جمهوری اسلامی از همه ابزارهای خود برای دفاع از موجودیت و منافع‌ نظام استفاده کرده، حتی اگر این امر به قیمت نابودی همه کشورهای منطقه تمام شده باشد.

حمله به سفارت آمریکا توسط نیروهای نیابتی وابسته به سپاه در بغداد / ۱۳۹۹

در شرایط حمله خارجی و در زیر سایه جنگ، رژیم تهران تا کنون موفق شد صفحه اعتراضات گسترده مردم علیه نظام را تا حدی ببندد. اما در کشورهای دیگری که تهران با بازوها و شبه‌نظامیان نیابتی خود در آنها نفوذ کرده، نتیجه برعکس بوده است؛ چه در لبنان، چه عراق و چه یمن. ما شاهد شکاف اجتماعی و سیاسی بی‌سابقه‌ای میان «حزب‌الله لبنان» که به نفع کشوری دیگر وارد جنگ «حمایت از جمهوری اسلامی ایران» شد، و دیگر گروه‌های لبنانی بودیم. در عراق نیز شکاف عمیقی که به وجود آمده تا جایی پیش رفته که شبه‌نظامیان نزدیک به رژیم ایران به عربستان سعودی نیز با همان شیوه «میلیشیایی» حمله کردند؛ شیوه‌ای که نه برای دولت خود احترامی قائل است و نه ملاحظات همسایگی را رعایت می‌کند. این صحنه، نمونه‌ای آشکار از شکاف عمیق و سلب مشروعیت از این نیابتی‌ها در داخل کشورهایشان است: از یکسو دولتی که تلاش می‌کند حاکمیت خود را بر سراسر کشور اعمال کند و از سوی دیگر گروه‌های مسلحی که شکاف را عمیق‌تر می‌کنند و از تحویل سلاح خود به دولت سر باز می‌زنند.

این تناقض که رژیم ایران در برابر حملات خارجی جبهه داخلی خود را متحد کرده، در حالی که بازوهایش دقیقاً عکس آن عمل کرده و شکاف‌های داخلی و اختلافات اجتماعی را در هر کشوری که در آن حضور داشته‌اند عمیق‌تر کرده‌اند، نکته‌ای شایسته تأمل است و شاید درسی برای جمهوری اسلامی باشد تا سیاست‌های خود را در قبال کشورهای منطقه به‌ صورت اساسی بازنگری کند.

درواقع پرسش این است: چرا در حالی که جبهه داخلی در ایران تا حدی آرام باقی مانده، جبهه‌ای که اعتراضاتش علیه نظام تا چند هفته پیش از جنگ نیز متوقف نشده بود، و در عین حال برخی نیز حملات آمریکا و اسرائیل به کشور خود را رد کردند، و در حالی که رهبران کشورهای خلیج فارس برای توقف جنگ تلاش کردند و به همین منظور از تلاش‌های میانجیگری حمایت نموده و در برابر حملات رژیم ایران به کشورهای خلیج فارس با خردمندی و صبر فراوان رفتار کردند، اما در برابر تجاوز شبه‌نظامیان واکنش فوری نشان داده شد؟ به نظر می‌رسد تفاوت روشن است: چه در مورد انسجام جبهه داخلی ایران و چه در مورد نحوه برخورد کشورهای دیگر با حکومتی که با وجود مشکلات و بحران‌هایی که ایجاد کرده، همچنان پابرجاست، اما شبه‌نظامیان رفتنی هستند یا باید از میان بروند. واقعیت این است که سقوط هر نظامی، فارغ از ماهیت آن و میزان توافق یا اختلاف با آن، در اثر حمله نظامی خارجی، پیامدهای فاجعه‌باری دارد. آنچه به آرامش نسبی داخلی رژیم ایران کمک کرد، استفاده از مفهوم «تجاوز خارجی» علیه «کشور» بود، نه علیه «نظام». ایران دارای حکومتی است که نهادهای آن انحصار قدرت را در اختیار دارند؛ حتی در ساختار دوگانه ارتش و «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» نیز هر دو تحت یک مرجع واحد، یعنی رهبر رژیم اسلامی در تهران، قرار دارند. در داخل ایران شبه‌نظامیان مستقلی وجود ندارد که بتواند در صلح یا جنگ، بدون توجه به جهت‌گیری‌های رهبرشان یا ساختار حاکم، تصمیمی اتخاذ کند.

نکته قابل توجه این است که حمایت نظام ایران از مسئله فلسطین صرفاً نتیجه باورهای عقیدتی نبوده، بلکه ابزاری برای دفاع از اهدافی همچون برنامه هسته‌ای، حضور منطقه‌ای و تلاش برای سلطه و مداخله در امور کشورهای دیگر نیز بوده است. گفتمان ایدئولوژیک رژیم ایران نیز از منافع کشور جدا نبوده و صرفاً برای خدا و مسئله فلسطین دنبال نشده است. افزون بر این، جامعه ایران طی دهه‌ها جامعه‌ای زنده بوده که بخش بزرگی از آن با انتخاب‌های نظام مخالفت کرده و خواستار آن بوده است که حکومت فقط از منافع ملی کشور دفاع کند، در امور کشورهای دیگر دخالت نکند، و سیاست استفاده از بازوهای منطقه‌ای و صدور الگوی خود از طریق زور را کنار بگذارد. با آغاز جنگ کنونی، این جریان موقتاً عقب‌نشینی کرده است.

اما نیابتی‌های رژیم ایران برای یک مسئله ملی نمی‌جنگند، بلکه به نفع یک ائتلاف عقیدتی و در چارچوب وابستگی سیاسی به کشوری دیگر عمل می‌کنند. سرزمین آنها اشغال نشده و پروژه ملی مستقلی ندارند؛ بلکه در هر کشوری که حضور داشته‌اند، به شکاف اجتماعی و سیاسی دامن زده‌اند. این در تضاد با وضعیت ایران است که حکومت بطور انحصاری، قدرت و سلاح را در اختیار دارد و در برابر حمله خارجی، روایت‌های خودش را مطرح کرده تا انسجام اجتماعی خود را حفظ کند.

تفاوت میان حکومت ایران و بازوهای آن به نبوغ جمهوری اسلامی، پاکی الگوی آن یا بدی‌ها و خطاهای نیابتی‌هایش برنمی‌گردد؛ بلکه از این واقعیت ناشی می‌شود که فارغ از اینکه روایت حکومت ایران درست باشد یا نه و فارغ از میزان خطاهای آن، نظام جنگ خود را به نام دفاع از بدیهیات ملی در برابر حملات خارجی آغاز کرده؛ حملاتی که انسجام آن را تقویت کرده‌اند. در مقابل اما «حزب‌الله» جنگی را به نمایندگی از رژیم ایران انجام داد که شکاف میان لبنانی‌ها را عمیق‌تر کرد. در یمنِ دچار شکاف نیز حوثی‌ها بر اختلافات و رنج مردم افزودند.

تناقض موجود و تکان‌هنده در گفتمان جمهوری اسلامی ایران این است: از یکسو حکومتی است که شعار دفاع از خاک در برابر حملات خارجی سر می‌دهد و از سوی دیگر هرگونه مداخله خارجی در امور منطقه را رد می‌کند؛ اما همزمان خود به یک «عامل خارجی» تبدیل شده که در کشورهای دیگر اعمال سلطه کرده و موجب شکاف در حاکمیت ملی آنها می‌شود!

*منبع: روزنامه الشرق الاوسط
*نویسنده: عمرو الشوبکی
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=407139