سیاست تهاجمی رژیم ایران و مخالفت با خلع سلاح شبه‌نظامیان نیابتی 

- تا زمانی که سیاست تهاجمی جمهوری اسلامی، انتقال «نبرد به سرزمین دشمن» باشد، پاسخ ایران به حمله آمریکا و اسرائیل نیز سرزمین دشمن را مشخص کرده است. این دشمن از نگاه رژیم تهران: اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و اردن هستند با این استدلال که حملاتش، پایگاه‌های نظامی آمریکا را هدف قرار می‌دهند. حتی می‌توان گفت که دشمن از نگاه جمهوری اسلامی که با بستن تنگه هرمز تعریف شده، یعنی تمام «جهان» است!
- خلع سلاح گروه‌های وابسته به رژیم ایران در عراق، یک موقعیت مهم دیگر را نیز پس از سوریه از تهران می‌گیرد و پروژه منطقه‌ای آن را در هوا معلق می‌کند؛ پروژه‌ای که برای رسیدن به لبنانِ مصمم به خلع سلاح مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نفوذ آن، به یک پل هوایی نیاز خواهد داشت. از نگاه جمهوری اسلامی که با بستن تنگه هرمز تعریف شده، یعنی تمام «جهان» است!
- حفظ سلاحی که رژیم ایران تلاش می‌کند حزب‌الله آن را نگه دارد، با این استدلال که این سلاح «سلاح ارتش امام مهدی غایب» است، به معنای تداوم اشغال اسرائیل و آمادگی برای دورهای جدید درگیریست؛ دورهایی که به اشغال بیشتر و فروپاشی مالی، اقتصادی و اجتماعی منجر می‌شوند. خلع سلاح نیز به معنای پایان پروژه منطقه‌ای رژیم ایران است، صرف‌ نظر از اینکه آیا این امر به صلحی پایدار منجر شود یا نه؛ و در عین حال آغاز احیای لبنان در چارچوب دولت ملیِ دارای حاکمیت به شمار می‌رود؛ دولتی که مانند هر کشور مستقل دیگری، اختیار جنگ و صلح را در دست خودش داشته باشد.

شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ اوت ۲۰۲۶


رفیق خوری (ایندیپندنت عربی) – هیچکس نمی‌داند دونالد ترامپ رئیس‌ جمهوری آمریکا تا چه اندازه می‌خواهد یا می‌تواند اسرائیل را برای عقب‌نشینی، حتی از مناطقی از سرزمین‌های عربی که به اشغال خود افزوده، تحت فشار قرار دهد. اما موضع اعلام‌شده بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل و یسرائیل کاتز وزیر دفاع این کشور، اصرار بر باقی ماندن در بخش‌هایی از لبنان، غزه و سوریه است؛ موضعی که با «صلح ترامپ» در غزه، توافق چارچوب سه‌جانبه میان لبنان و اسرائیل با میانجیگری آمریکا، و محاسبات استراتژیک واشنگتن در سوریه جدید در تضاد است و مانع آنها می‌شود.

شبه‌نظامیان جمهوری اسلامی با پرچم جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان و حشدالشعبی عراق و فاطمیون افغانستانی در «روز قدس» ۱۴۰۲ / تهران / ۱۴ آوریل ۲۰۲۳

اگر بیروت از بیانیه وزارت خارجه آمریکا که بر پایبندی به حاکمیت لبنان تأکید کرده و حضور اسرائیل در هر بخشی از خاک لبنان را نقض توافق چارچوب دانسته است، آسوده‌خاطر شده باشد، پاسخ تل‌آویو افزایش حملات هوایی، تخریب، کشتار و نابودی زیرساخت‌های لبنان به بهانه سلاح حزب‌الله خواهد بود.

اکنون برای همه مشخص است که رژیم ایران در حال اجرای انتقال دکترین نظامی خود «از دفاع به حمله» است؛ تصمیمی که به گفته مشاور «مجتبی خامنه‌ای رهبر جدید رژیم ایران»، موازنه‌ی قدرت در جهان را تغییر خواهد داد. البته این موضوع تازه‌ای نیست؛ این روند از زمان صدور انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که بر اساس قانون اساسی روح‌الله خمینی بر عهده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گذاشته شد، آغاز شد و در پی آن، گروه‌های مسلح ایدئولوژیک و فرقه‌ای وابسته به «نیروی قدس» در عراق، سوریه و لبنان، علاوه بر مسلح کردن حوثی‌ها در یمن و «حماس» و «جهاد اسلامی» در غزه، شکل گرفتند.

تا زمانی که سیاست تهاجمی جمهوری اسلامی، انتقال «نبرد به سرزمین دشمن» باشد، پاسخ ایران به حمله آمریکا و اسرائیل نیز سرزمین دشمن را مشخص کرده است. این دشمن از نگاه رژیم تهران: اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و اردن هستند با این استدلال که حملاتش، پایگاه‌های نظامی آمریکا را هدف قرار می‌دهند. حتی می‌توان گفت که دشمن از نگاه جمهوری اسلامی که با بستن تنگه هرمز تعریف شده، یعنی تمام «جهان» است! آنچه حزب‌الله در جنگ حمایت از غزه و جنگ حمایت از رژیم ایران انجام داده، و همچنین آنچه «حشدالشعبی» در عراق و حوثی‌ها در یمن انجام داده‌اند، شامل حمله به اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس و بستن باب‌المندب به روی کشتی‌های نفتی و تجاری سعودی و غیره بوده است.

همچنین بی‌معنا نیست که فرمانده نیروی قدس، اسماعیل قاآنی، به بغداد بیاید و خواستار توقف روند خلع سلاح گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به رژیم ایران شود که همگی زیر چتر حشد الشعبی هستند. قاآنی خلع سلاح آنها را خنجری از پشت به جمهوری اسلامی ایران می‌داند؛ آنهم در زمانی که دولت علی الزیدی مهلت پایان دو رویداد را تعیین کرده است: خروج تمامی نیروهای مشترک خارجی از عراق و تحویل سلاح گروه‌های شبه‌نظامی که تا کنون در خارج از کنترل دولت عمل می‌کنند.

حزب‌الله گروه نیابتی رژیم ایران در لبنان نیز بر مخالفت خود با مذاکرات مستقیم میان دولت لبنان و اسرائیل تأکید می‌کند و دبیرکل آن، شیخ نعیم قاسم، اعلام می‌کند که «مقاومت قادر است معادله را تغییر دهد». او از مخاطبان و هواداران مقاومت می‌خواهد «خشم خود را در دل نگه دارند و برای استفاده از آن در زمانی که تحقق اهداف و خواست‌هایش فرا برسد، آماده باشند». اما آن زمان چه موقع است؟ او می‌گوید: «خشم زمان مشخصی دارد و می‌تواند منفجر شود؛ اما اینکه چگونه منفجر شود، مسئولیت آن بر عهده کسانی است که نمی‌دانند و می‌کوشند علیه مقاومت و مردم اقدام کنند.»

این تهدید بیش از آنکه متوجه اسرائیل باشد، متوجه قدرت سیاسی داخلی خود لبنان است. همه‌چیز به زمان‌بندی جمهوری اسلامی و آمادگی برای رویارویی تا پایان بستگی دارد؛ درگیری‌ای بر سر منطقه «علی الطاهر» و تونل‌های حزب‌الله در آن. زیرا خلع سلاح گروه‌های وابسته به رژیم ایران در عراق، یک موقعیت مهم دیگر را نیز پس از سوریه از تهران می‌گیرد و پروژه منطقه‌ای آن را در هوا معلق می‌کند؛ پروژه‌ای که برای رسیدن به لبنانِ مصمم به خلع سلاح مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نفوذ آن، به یک پل هوایی نیاز خواهد داشت.

نبرد در بغداد میان نفوذ حکومت ایران و نفوذ آمریکا به اوج خود رسیده و اهرمی که واشنگتن در بغداد در اختیار دارد، از نفوذ جمهوری اسلامی و سلاح آن، و حتی از حضور نظامی خود آمریکا، قدرتمندتر است؛ و آن «دلار» است زیرا هنوز تمام پول حاصل از فروش نفت عراق در بانک فدرال مرکزی آمریکا واریز می‌شود و سپس با اجازه آمریکا به بغداد منتقل می‌گردد. عراق بدون ثبات، سرمایه‌گذاری، اجرای پروژه‌ها، گشایش و مشارکت با غرب و کشورهای عربی نمی‌تواند دوباره روی پای خود بایستد. همچنین با باقی ماندن سلاح در دست ۷۰ گروه مسلح که مستقیم با سپاه پاسداران آنهم شاخه تروریستی لشکر قدس ارتباط دارند، ثبات و سازندگی امکان‌پذیر نیست؛ گروه‌هایی که قادرند هر نقطه‌ای در خلیج فارس را هدف قرار دهند و بر موازنه‌های قدرت در سوریه و در نتیجه در لبنان تأثیر بگذارند.

معادله در لبنان بسیار حساس است و بار سنگینی از توازن‌های داخلی و وزن‌های خارجی را بر دوش دارد. حفظ سلاحی که رژیم ایران تلاش می‌کند حزب‌الله آن را نگه دارد، با این استدلال که این سلاح «سلاح ارتش امام مهدی غایب» است، به معنای تداوم اشغال اسرائیل و آمادگی برای دورهای جدید درگیریست؛ دورهایی که به اشغال بیشتر و فروپاشی مالی، اقتصادی و اجتماعی منجر می‌شوند.

خلع سلاح نیز به معنای پایان پروژه منطقه‌ای رژیم ایران است، صرف‌ نظر از اینکه آیا این امر به صلحی پایدار منجر شود یا نه؛ و در عین حال آغاز احیای لبنان در چارچوب دولت ملیِ دارای حاکمیت به شمار می‌رود؛ دولتی که مانند هر کشور مستقل دیگری، اختیار جنگ و صلح را در دست خودش داشته باشد.

از همینجا خطر دوگانه برای لبنان شکل می‌گیرد: خطر تداوم اشغال اسرائیل، به بهانه سلاح حزب‌الله و ابقای نیروهای آن حتی در «منطقه زرد»، و خطر تداوم تداوم حفظ سلاح حزب‌الله حتی بدون استفاده موقت از آن.

حال اگر حزب‌الله در مرحله انتقال دکترین نظامی جمهوری اسلامی از دفاع به حمله، و در شرایطی که نبردها به سرزمین دشمن منتقل می‌شوند، تهدید به استفاده از این سلاح کند، وضعیت چگونه خواهد بود؟ و اگر خطرناک‌تر از خود سلاح، نفوذ رژیم ایران در جوامع عربی باشد، چه خواهد شد؟!

*منبع: ایندیپندنت عربی
*نویسنده: رفیق خوری
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۲

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=407132