«روانشناسی دموکراسی» کتابی است به زبان انگلیسی به قلم درن ج. لیلکر و بیلور آسلان اوزگول که هردو استادان رشته ارتباطات سیاسی در دانشگاههای بریتانیا هستند. این کتاب اخیراً توسط نازی اکبری به فارسی ترجمه و توسط انتشارات «ققنوس» در ایران منتشر شده است. در ارتباط با این کتاب کیهان لندن با مترجم گفتگو کرده است.
-خانم اکبری، چه چیز در کتاب «روانشناسی دموکراسی» شما را ترغیب به ترجمه آن کرد؟ این کتاب خارج از دایرهی کتابهاییست که شما قبلا ترجمه کردهاید.
– شاید در نگاه اول کتاب «روانشناسی دموکراسی» خارج از دایره کتابهایی قرار بگیرد که من قبلاً ترجمه کردم به ویژه در مقایسه با کتابهای آروین یالوم که بیشتر بر تجربههای فردی و رواندرمانی و رابطه بین فردی تمرکز دارند. ولی برای من دو حوزه رواندرمانی فردی و روانشناسی دموکراسی عمیقاً بهم وصل هستند. یالوم همیشه روی این نکته پافشاری دارد که انسان نیاز دارد شنیده شود، رابطه معنادار بسازد و معنای زندگی خودش را بیابد. حال اگر تمام این مفاهیم را از سطح فردی به سطح جمعی بیاوریم میرسیم به مسائلی که در کتاب «روانشناسی دموکراسی» به آنها پرداخته شده. یعنی نیاز جامعه به شنیده، دیدهشدن و داشتن معنا در ساختار سیاسی و اجتماعی. درواقع به نظر من این کتاب به ما یادآوری میکند که دموکراسی تنها نهاد و قانون نیست، بلکه یک تجربه روانی و عاطفی جمعی هم هست. چیزی که مرا به شدت جذب این کتاب کرد این بود که نویسندگان کتاب نشان میدهند که اگر احساسات شهروندان مانند اعتماد، تعلق خاطر و امنیت روانی و امکان بیان آزاد تضعیف شود، حتی بهترین نهادهای دموکراتیک هم دچار فرسایش میشوند و کارکردشان را از دست میدهند. دموکراسی نه در کتاب بلکه در دل و ذهن مردم زنده میماند. حرف آنها خلاصه آنست که دموکراسی را تنها در کتابها نمیتوان داشت. آن چیزی که میخواهیم عملی شود باید دردل و ذهن مردم بماند. به همین دلیل من احساس کردم که ترجمه این کتاب برای خوانندگان فارسیزبان ضروریست. از نشر «ققنوس» هم تشکر میکنم که امکان ترجمه و انتشار این کتاب را فراهم کرد.
ما بارها در جامعهمان واقعاً تجربه میکنیم که حضور اقشار و طبقاتی که بیاعتمادند و شنیده و دیده نمیشوند چگونه میتواند تنش و شکافهای اجتماعی را شدت بخشد و عمیقتر کند. همانطور که آروین یالوم به خوانندگانش کمک میکند که رابطه سالمتری با خودشان و اطرافیانشان بسازند، به نظر من این کتاب هم میتواند کمک کند که ما رابطه سالمتری با جامعه و سیاست و فرهنگمان برقرار کنیم. بنابراین، فقط در ظاهر این کتاب از مسیر قبلی من متفاوت به نظر میرسد ولی در باطن ادامه همان دغدغههاست. دغدغه شنیده شدن، معنا یافتن و ساختن یک فضای انسانیتر برای زندگی.
-میتوان از محتوای کتاب «روانشناسی دموکراسی» این برداشت فشرده را داشت که برخلاف تصور رایج که سیاست صرفاً امری بیرونی و مربوط به دولتها، انتخابات و احزاب است ولی درواقع از امیدها، خشمها و تعلقات شهروندان تغذیه میکند…
-بله، دقیقاً اینطور است. در پاسخ به پرسش اول به این موضوع اشاره کردم. ما عادت کردهایم به سیاست به عنوان امری کاملاً بیرونی نگاه کنیم. انگار که فقط مربوط به دولت، احزاب و انتخابات است. اما کتاب «روانشناسی دموکراسی» زاویه دید ما را عوض میکند و نشان میدهد که سیاست از دل تجربههای احساسی و روانی انسانها نیز سرچشمه میگیرد. وقتی شهروندان احساس تعلق میکنند، امید و به آینده اعتماد دارند و خوشحال هستند، سیاست هم با ثباتتر، مشارکتیتر و دموکراتیکتر میشود. برعکس، وقتی خشم و ناامیدی و بیقدرتی بین مردم غالب میشود واکنششان خیلی شدید میتواند تغییرکند. به عنوان مثال از کنارهگیری کامل از صندوق رای گرفته تا پیوستن به جنبشهای اعتراضی کف خیابان تا پیوستن به جنبشهای افراطی. خیلی ساده اگر بگویم، سیاست بدون روان انسانها نمیتواند وجود داشته باشد. درست مانند اینکه دموکراسی روی کاغذ یعنی به صورت نوشتاری با قانون و نهاد تعریف میشود، ولی زمانی زنده میماند که مردم حس کنند دیده و شنیده میشوند و نقش و صدایی دارند و اگر این حس تضعیف بشود، نهادها و قوانین هم دیر یا زود کارکردشان را از دست میدهند. برای همین هم هست که این کتاب در مجموعه کتابهای «همه چیز» انتشارات معروف «راتلیچ» منتشر شده است، زیرا میخواهد بگوید که دموکراسی را نمیتوان فقط از نگاه علوم سیاسی و حقوقی فهمید بلکه باید ذهنیت، احساسات و روان جمعی مردم را هم جدی گرفت. این رویکرد بین رشتهای به نظر من کمک میکند تا بفهمیم که چرا دموکراسیها بعضی وقتها بسیار قدرتمند و پایدار میمانند و بعضی وقتها دچار بحران و فروپاشی میشوند.

-آیا نویسندگان کتاب از نقطه نظر روانشناسی اجتماعی در دهههای اخیر، گرایش به راست افراطی را در جوامع غربی و نیز پایداری استبداد سنتی حاکم در کشورهای خاورمیانه توضیح میدهند؟
-نویسندگان این کتاب بر این نظر هستند که سیاست مجموعهای از نهادها و قوانین نیست، بلکه واکنش عمیق انسانی به احساسات و شرایط زندگی نیز هست. برای همین وقتی که میبینیم مردم در جوامع غربی به طرف راست افراطی میروند باید نگاه کنیم به احساسات زیربنایی آنها. بسیاری از کسانی که جذب این جریانات میشوند حس میکنند که جایگاهشان در جامعه کمرنگ شده، امنیت اقتصادیشان از بین رفته یا فرهنگ و هویتشان در خطر است. این حس بیقدرتی و بیاعتمادی باعث میشود که دنبال رهبران و گفتمانی بروند که به آنها احساس قدرت و هویت میدهند و هویت و فرهنگشان را به آنها برمیگرداند، هرچند که این گفتمان حتا غیردموکراتیک باشد مانند برخی سیاستهای ترامپ؛ درواقع به زبان سادهتر وقتی مردم حس میکنند که نظام دموکراتیک جواب نیازهایشان را نمیدهد جذب راه حلهای ساده و سریع میشوند حتی اگر این راهها دموکراسی را تضعیف کنند.
اما در خاورمیانه داستان به شکل دیگریست اگرچه ریشهها مشابه هستند. آنجا استبداد سنتی و سرکوب نیازهای روانی مانند شنیده شدن، آزادی بیان، مشارکت اجتماعی، مردم را در یک چرخه ناامیدی نگه میدارد. اما همچنانکه در این کتاب توضیح داده میشود، نیازهای روانی سرکوبشدنی نیستند. ممکن است که سالها زیر خاکستر بمانند ولی بالاخره خودشان را نشان میدهند مانند بهار عربی که از دل همین عطش برای شنیده شدن و تغییر روی داد. پس چه در غرب و چه در شرق وقتی مردم حس کنند که تعلق ندارند و یا بیقدرت هستند واکنش نشان میدهند، یا میروند سمت افراط گرایی یا انفجار اجتماعی. به همین دلیل است که نویسندگان کتاب تاکید میکنند که فهم دموکراسی بدون فهم احساسات جمعی مردم اصلاً ممکن نیست.
– آیا با اتکاء به نظریات نویسندگان ین کتاب، میتوان گرایش استبدادی را بین نیروهای اپوزیسیون ایرانی توضیج داد؟
– یکی ار بحث های اساسی این کتاب آنست که استبداد فقط یک ساختار حکومتی نیست، بلکه میتواند در روان و فرهنگ سیاسی یک جامعه رسوب کند؛ یعنی وقتی انسانها در یک سیستم استبدادی و ایدئولوژیک زندگی کنند، ناخودآگاه آن الگو را درونی میکنند. یاد میگیرند که سیاست یعنی حذف رقیب؛ یعنی یا من یا تو؛ یا خودی و غیرخودی و نه گفتگو و توافق. برای همین وقتی که به اپوزیسیون نگاه میکنیم میبینیم که همان فرهنگ استبدادی را که تجربه میکردیم در روابط بین نیروهای مخالف هم دیده میشود؛ بیاعتمادی، ناشکیبایی، نداشتن ظرفیت شنیدن حرفهای همدیگر. کتاب توضیح میدهد که این واقعیت نه ناشی از بد بودن افراد بلکه نتیجه تجربههای عینی و فضای اجتماعی است که افراد بر بستر آن رشد میکنند.
نویسندگان کتاب توضیح میدهند که دموکراسی فقط به صندوق رای و آزادی بیان خلاصه نمیشود. دموکراسی یعنی توانایی ساختن یک فضای مشترک برای تمرین شنیدن صدای متفاوت حتی اگر با آن موافق نباشیم. اگر نیروهای اپوزیسیون نتوانند این فضا را بین خودشان بسازند، بعید است بتوانند بعد از رسیدن به قدرت مسیر دموکراتیک را در پیش بگیرند؛ عین زبانزد «سالی که نکوست از بهارش پیداست».
اگر از نگاه روانشناسی اجتماعی نگاه کنیم، ریشه این مشکل همان بیاعتمادی و بی قدرتی مزمن است. کسی که سالها حس کرده که صدایش هیچ کجا شنیده نمیشود، وقتی فرصتی بکند خودش به همان چرخه حذف و سرکوب دامن میزند زیرا ناخودآگاه این تنها راهی است که یاد گرفته است. کتاب میگوید که تنها راه شکستن این چرخه، ساختن فرهنگ گفتگو، آموزش مدارا، رواداری، تابآوری و تمرین مشارکت است. سادهتر اینکه، اگر اپوزیسیون ایرانی نتواند دموکراسی را در عمل تمرین کند، بعد از رسیدن به قدرت خیلی سخت است بتواند آن را پیاده کند.
– برای اینکه انسانها به روان مناسب برای زیستن و فعالیت در دموکراسی دست یابند، شما از لزوم بازسازی اخلاقی جامعه و رعایت اکید اصول اخلاقی صحبت میکنید. ممکن است توضیح بدهید چگونه میتوان به بازسازی اخلاقی دست یافت؟
– ببینید، وقتی از بازسازی اخلاقی جامعه صحبت میکنیم منظورمان فقط نصیحت و توصیه اخلاقی نیست. کتاب «روانشناسی دموکراسی» نشان میدهد که اخلاق زیرساخت روانی دموکراسی است؛ چیزی که باعث میشود اعتماد شکل بگیرد و همکاری ممکن بشود و مردم احساس کنند که واقعاً یک شهروند هستند و نه فقط یک تماشاگر. بازسازی اخلاقی یعنی ما یاد بگیریم گوش بدهیم، صبور باشیم و با تفاوتهایمان کنار بیاییم. این دقیقاً برمیگردد به همان واقعیت در عمق فرهنگ ما، که همیشه گفتهام، و آن نیاز به شنیدن و درک شدن است. وقتی این نیاز نادیده گرفته میشود نتیجهاش یا ناامیدی و سکوت است و یا خشم و افراط. پس اولین قدم برای بازسازی اخلاقی اینست که یاد بگیریم چگونه فضایی بسازیم ک همه حس کنند که صدایشان مهم است و جدی گرفته میشوند. اینجاست که نقش رهبر خدمتگزار خیلی پُررنگ میشود. رهبر خدمتگزار خودش را بالاتر از مردم نمیبیند بلکه خودش را به چشم یک خدمتگزار به جامعه میبیند. چنین رهبری به مردم پیام میدهد که این نوع رهبری برای مهار و کنترل نیست بلکه برای مراقبت و حمایت از مردم است. وقتی که رهبران با کردار خود این را به مردم نشان دهند اخلاق در سیاست جامعه جا میافتد.
به نظر من برای رسیدن به این بازسازی چند راه عملی وجود دارد. اولین و مهمترینش آموزش مهارتهای گفتگو، و شنیدن فعال است که باید از کودکی آموزش داده شود. دیگری شفافیت و مسئولیتپذیری در سیاست و رسانههاست. یکی دیگر که خیلی اهمیت دارد تمرین مشارکت، رواداری و تابآوری در نهادهای مدنی و اجتماعی است. موضوع دیگری که این کتاب مطرح میکند، تغییر روایتهای عمومی در زبان حذف و دشمنی و جایگزین کردن و رواج دادن زبان همکاری و همبستگی است. در نهایت بازسازی اخلاقی همان است که فرهنگ ما مردم همیشه عطش آن را داشتهاند و آن شنیده شدن و درک شدن است. وقتی این اتفاق بیفتد، جامعه روانشناسی لازم را برای زیستن در دموکراسی پیدا میکند.


