دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – اینکه علی خامنهای هنوز خود را «انقلابی» مینامد و آشکارا از تقدم «منافع انقلابی» بر «منافع ملی» سخن میگوید، نه نشانهی وفاداری به آرمانها، بلکه اعترافی عریان به شکست تاریخی یک نظام سیاسی است. انقلابی که پس از چهار دهه هنوز نتوانسته به دولت، ملت و عقلانیت حکمرانی تبدیل شود، دیگر انقلاب نیست؛ گروگانگیری یک کشور است.
«منافع ملی» یعنی جان، نان، امنیت، کرامت و آیندهی مردم ایران. در مقابل، «منافع انقلابی» مفهومی مبهم و کشدار است که تنها یک کارکرد دارد: توجیه تداوم قدرت برای اقلیتی ایدئولوژیک، حتی اگر هزینهاش فروپاشی اقتصادی، انزوای بینالمللی و نابودی امید اجتماعی باشد. وقتی این دو در برابر هم قرار میگیرند و حاکم، بیتردید جانب «انقلاب» را میگیرد، پیام روشن است: مردم اولویت نیستند.
انقلابها برای پایاندادن به بیعدالتی میآیند، نه برای نهادینهکردن آن. اما در ایران، «انقلابیگری» به پوششی برای سرکوب، ناکارآمدی و فرار از پاسخگویی تبدیل شده است. هر بحران اقتصادی، هر تحریم، هر شکست منطقهای و هر اعتراض مردمی، با همین واژه خفه میشود: «منافع انقلاب». انقلابی که همیشه طلبکار است و هرگز پاسخگو نیست.
اصرار خامنهای بر انقلابیبودن، در واقع ترس از یک چیز است: پذیرش این واقعیت که جامعهی ایران تغییر کرده و دیگر حاضر نیست هزینهی توهمات ایدئولوژیک حاکمیت را بپردازد. نسلی که امروز زیر بار تورم، بیکاری و بیآیندگی له میشود، هیچ نسبتی با روایتهای کهنهی «مقاومت انقلابی» ندارد؛ روایتی که تنها دستاوردش فقر پایدار و فرار گستردهی نخبگان بوده است.
در هیچ کجای جهان، «انقلاب دائمی» به رفاه و ثبات نرسیده است. شوروی فروپاشید، کوبا پیر شد، کرهی شمالی زندان شد. جمهوری اسلامی نیز با همین منطق، ایران را به کشوری خسته، منزوی و دوپاره تبدیل کرده است: حاکمیتی که از مردم میترسد و مردمی که دیگر حاکمیت را نمایندهی خود نمیدانند.
وقتی رهبر یک کشور صراحتاً اعلام میکند که منافع ایدئولوژیک نظام بر منافع ملی ارجح است، در حقیقت آخرین پیوند مشروعیت را نیز قطع میکند. از آن لحظه به بعد، مسئله دیگر «اصلاح» یا «انتقاد» نیست؛ مسئله تضاد بنیادین میان بقای یک ساختار فرسوده و حق یک ملت برای زندگی عادی است.
ایران نیازی به انقلابیگری ندارد؛ نیازمند پایاندادن به آن است. تا زمانی که «انقلاب» بهانهی فقر، سرکوب و ماجراجویی است، هیچ آیندهای ساخته نخواهد شد. منافع ملی قربانی نیستند که بتوان آنها را پای یک ایدئولوژی شکستخورده ذبح کرد—حتی اگر نام آن را «انقلاب» گذاشته باشند.

