سیروس ملکوتی – یکی از پایدارترین سوءفهمها در تحلیل جمهوری اسلامی، تقلیل خشونت آن به «سرکوب دولتی» به معنای کلاسیک آن است. گویی با دولتی طرفایم که صرفا از پلیس و ارتش حرفهای برای مهار جامعه استفاده کرده است. در حالیکه تجربهی چهلوچندسالهی جمهوری اسلامی نشان میدهد خشونتِ اعمالشده نهفقط رسمی، بلکه بهطور سیستماتیک نیابتی، لمپنی و قابل انکار نیز بوده است.
از همان نخستین روزهای پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، ساختار قدرت جدید بر ائتلافی نانوشته میان روحانیت سیاسی و لایههایی از نیروهای اجتماعی متکی شد که میتوان آنها را، با احتیاط مفهومی، «لمپنهای سیاسیشده» نامید. نیروهایی عمدتا فاقد پایگاه اجتماعی مستقل، و خو گرفته به خشونت خیابانی، و آمادهی ایفای نقش در فضای بیقانونی بودند. این همنشینی تصادفی نبود، پاسخی ساختاری به بحران مشروعیت دولتی بود که نه توان ایجاد رضایت پایداری را داشت و نه امکان اتکای کامل به خشونت رسمی را .
دولتهایی که از رضایت اجتماعی گسترده محروماند، ناگزیر به خشونت متوسل میشوند. اما خشونت رسمی یعنی توسل به ارتش و پلیس حرفهای، پرهزینه، پاسخگو، و در سطح بینالمللی مسئلهساز خواهند بود. در مقابل، خشونت نیابتی ارزانتر است، مسئولیتپذیر نیست، و مهمتر از همه قابل انکار است. لمپن سیاسیشده دقیقا در همین نقطه به ابزار ایدهآل قدرت بدل میشود.
جمهوری اسلامی این منطق را از همان آغاز دریافت، یا دقیقتر، از حافظهی تاریخی خشونت در ایران و جهان بهره گرفت. سازماندهی لاتها، قمهکشان و نیروهای محلی خشونتورز در قالب کمیتهها، نمونهی روشنی از ایجاد بازوی غیررسمی سرکوب بود. این نیروها پیش از آنکه اصطلاح «آتش به اختیار» ساخته شود، عملا از چنین اختیاری برخوردار بودند.
نقش این نیروها در سرکوب زنان، دانشجویان و تجمعات سیاسی ،بهویژه در اطراف دانشگاهها تعیینکننده بود. با گذر زمان، بخشی از این خشونتورزان خیابانی با مسلحشدن و پوشیدن لباس نهادهای رسمی، به کمیتهچی، بسیجی و پاسدار بدل شدند. مشارکت در سرکوبهای اتنیکی و منطقهای در ترکمنصحرا، خوزستان و کردستان، برای برخی از آنان با پاداشهایی چون درجه، مقام، مصونیت قضایی و دسترسی به منابع اقتصادی همراه شد.
در اینجا با فرایندی روبهرو هستیم که میتوان آن را تبدیل خشونت به سرمایهی سیاسی نامید. خشونت نه یک انحراف، بلکه مسیری برای صعود اجتماعی شد. از دل این مسیر، فرماندار، سردار، مأمور امنیتی، شکنجهگر، و در مواردی حتی دیپلمات و مجری ترورهای برونمرزی بیرون آمد. نظام، با این کار، نهفقط خشونت را به رسمیت شناخت، بلکه آن را به قاعدهای ارتقابخش بدل کرد.
پس از تثبیت نسل نخست، مسئلهی اصلی بازتولید این نیروها بود. بسیج یکی از ابزارهای این بازتولید شد، اما نه تنها ابزار. گسترش حاشیهنشینی، بیکاری ساختاری و فروپاشی نظام آموزش، ارتشی از نیروی آماده فراهم آورد. لمپنهای جدید همزمان دو نقش ایفا کردند. هم مزدور سرکوب سیاسی و هم بازیگر اقتصاد غیررسمی، از قاچاق و باجگیری تا زورگیری و شبکههای شبهمافیایی شدند. جنبش ۱۳۸۸ نقطهی بلوغ این سازوکار بود. استفادهی سازمانیافته از هزاران نیروی لباسشخصی با مجوز نانوشتهی ضربوشتم، شکنجه و حتی کشتن. این را خود حکومت از زبان سردار همدانی اقرار نمود.
این تجربه منحصر به ایران نیست. در آلمان نازی، نیروهای SA (لباس قهوهایها) عمدتا از بیکاران و لمپنها تشکیل میشدند و مأمور ارعاب خیابانی بودند. در ایتالیای فاشیستی، پیراهنسیاهها خشونت را به عنوان «فضیلت نظم» بدل کردند. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین، جوخههای مرگ از دل حاشیهنشینان سر برآوردند. حتی در روسیهی پوتین نیز پیوند دولت و مافیا تداوم همان منطق بود و هست. دولتهای اقتدارگرا، لمپن را خلق نمیکنند بلکه او را مشروع، مسلح و با تشویق و پاداش تکثیر میکنند.
خوب است که این مهم را هم بدانیم که خشونت تنها بدنها را نمیشکند بلکه فرهنگ هم میسازد. آنهم در جلوه هایی چون: افترا، پروندهسازی، هتک حرمت و شیطانسازی مخالف؛ نمودارهایی که بهتدریج به هنجار اجتماعی بدل میشود. این فرهنگ در چهار دههی گذشته از رأس قدرت به لایههای جامعه سرایت کرده و امروز نشانههای آن را حتی در بخشی از اپوزیسیون و جنبشهای دادخواهی میتوان دید.
خطر اصلی دقیقا در همینجاست: نه فقط استمرار نظام سرکوب، بلکه همسانشدن با منطق آن. اگر نیرویی که داعیهی تغییر دارد نتواند مرز اخلاقی و رفتاری خود را با فرهنگ خشونت لمپنی حفظ کند، شکست او صرفا سیاسی نخواهد بود بلکه بیگمان شکست اخلاقی و سقوط در همان ورطهی انحطاطی است که نظام حاکم در آن زیست میکند.
فهم این واقعیتِ درد و نکبت، نه برای تسکین خشم، بلکه برای پرهیز از بازتولید همان منطق در آیندهی سیاسی کشورمان ضروری است. بدون این تمایز بنیادین، هر پیروزیای از پیش آلوده به شکست خواهد بود.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

