س.روزبه – زیرساخت یک کشور فقط جاده، پل و پالایشگاه نیست؛ زیرساخت فقط آن چیزی نیست که دیده میشود. گاهی مهمترین زیرساخت، همان چیزی است که اگر از میان برود، همهچیز دیگر هم از کار میافتد.
پس باید از خود پرسید: اگر هزاران جوان یک کشور کشته شوند، زخمی شوند، زندانی شوند، ناچار به مهاجرت شوند یا از چرخهی سازندگی بیرون رانده شوند، آیا فقط جمعیت کم شده است؟ یا بخشی از آیندهی آن کشور هم با آنها از میان رفته است؟
ویل دورانت نوشته بود که در ۳۴۲۱ سال تاریخ مکتوب بشر، از حدود تقریبی ۵۰۰۰ جنگ، تنها ۲۶۸ سال بدون جنگ گذشته است. این جمله فقط یادآوری میکند که جنگ پدیدهی تازهای نیست. مردم جهان نیز خوب میدانند جنگ چه میکند: ویرانی، آوارگی، فقر، ترس، آشفتگی روانی و فروپاشی اجتماعی و… اما مسئله ایران فقط خود جنگ نیست. مسئله این است که در ایران، پیش از آنکه دیوارها فرو بریزند، انسانها فرسوده و حذف شدهاند.
برای روشن شدن بحث، باید زیرساخت را در سه لایه دید:
۱) زیرساخت فیزیکی: راه، پل، نیروگاه، پالایشگاه، بندر، بیمارستان، مدرسه و کارخانه.
۲) زیرساخت اقتصادی و نهادی: تولید، اشتغال، سرمایهگذاری، آموزش، درمان، قانون، مدیریت و نظم اداری.
۳) زیرساخت انسانی: دانشجو، پزشک، پرستار، مهندس،کارگر ماهر، آموزگار، پژوهشگر، هنرمند، تکنسین و هر انسانی که کشور را میسازد و میگرداند.
نکته اصلی همین جاست:
اگر پالایشگاه آسیب ببیند، میتوان آن را بازسازی کرد.
اگر جاده ویران شود، میتوان دوباره آسفالتش کرد.
اگر ساختمانی فرو بریزد، میتوان با پول و مصالح آن را دوباره بالا برد.
اما اگر انسانی که باید آن پالایشگاه را طراحی کند، آن جاده را بسازد، آن بیمارستان را اداره کند و آن کارخانه را بچرخاند از میان برود، دیگر با پول تنها نمیتوان او را بازگرداند.
ساختن یک ساختمان شاید چند ماه یا چند سال زمان ببرد، اما ساختن یک انسان، بطور مثال یک مهندس آموزشدیده، کارآمد و باتجربه، یک روند طولانی است. از کودکی تا آموزش، از آموزش تا مهارت، و از مهارت تا پختگی، اغلب بیست و پنج تا سی سال زمان لازم است تا یک انسان به نیروی مؤثر اجتماعی و حرفهای بدل شود. پس هر جوانی که از میان میرود، فقط یک تن نیست؛ چند دهه زمان انباشتهی یک ملت است که میسوزد. اقتصاد، صنعت، درمان، آموزش و حتی بازسازی خرابیهای جنگ نیز بدون همین سرمایه انسانی پیش نمیرود.
از همین رو، اختلاف بر سر اینکه شمار قربانیان دقیقا چند هزار تن بوده، اصل بحث را عوض نمیکند. گزارشهای مربوط به سرکوب ژانویه ۲۰۲۶ (دی ۱۴۰۴) متعارضاند: دولت ایران رقم پایینتری را پذیرفته، در حالی که عفو بینالملل از رسیدن شمار کشتهها به هزاران تن در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، سخن گفته و منابع دیگر ارقام بسیار بالاتری را مطرح کردهاند. دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز گفته است که بدلیل قطع اینترنت و محدودیت شدید اطلاعات، ابعاد نهایی فاجعه هنوز محل بررسی است.
اما حتی اگر از پایینترین فرضها شروع کنیم، باز هم نتیجه هولناک است.
اگر فقط ۵۰۰۰ نفر را مبنا بگیریم و برای ساختهشدن هر انسان ۲۵ تا ۳۰ سال زمان در نظر بگیریم، یعنی ۱۲۵ تا ۱۵۰ هزار سال انسانی از میان رفته است.
اگر این برآورد را ۲۰ هزار نفر بگیریم، این عدد میشود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار سال انسانی.
و اگر کسانی که ارقام بالاتری مانند ۳۰ هزار نفر را مطرح میکنند درست بگویند، آنگاه ما با ۷۵۰ تا ۹۰۰ هزار سال انسانی سوخته روبرو هستیم.این همان نکتهای است که برای جامعهی ما اهمیت دارد. ما فقط دربارهی مرگ چند هزار نفر حرف نمیزنیم؛ ما دربارهی سوختن زمان تاریخی یک ملت یا زمان تولید یک سرمایهی انسانی سخن میگوییم.
همین منطق دربارهی رفتن نیروهای انسانی از کشور هم صادق است، منظور مهاجرین است، حتی اگر آمار دقیق آن همواره محل بحث باشد. مسئله این نیست که همهی کسانی که رفتهاند نخبه بودهاند. مسئله این است که در میان آنان هزاران دانشجو، پزشک، پرستار، مهندس، هنرمند، کارگر ماهر و نیروی آموزشدیده بودهاند؛ یعنی همانهایی که باید چرخ کشور را میگرداندند. هر یک از این افراد، اگر به بیرون از کشور برود و همان جا جذب کار و نهادهای آن جامعه شود، در عمل بخشی از زیرساخت انسانی ایران را نیز با خود برده است. دادههای پژوهشی و بینالمللی نیز از تداوم مهاجرت نیروهای آموزشدیده ایرانی، از جمله پزشکان، پرستاران و دانشجویان، حکایت دارد. و در خصوص کشتارها و اعدامها و کور کردن زنان و دختران و جوانان ما، اینجاست که مسئولیت جمهوری اسلامی روشن میشود.
این فرسایش، تصادفی و ناگهانی نبوده است.
محصول ۴۷ سال حکمرانیای است که نه به نیروی انسانی آزادی داده، نه امنیت، نه افق روشن. در درون کشور، با اعدام، زندان، سرکوب، تحقیر، فساد و بستن راههای رشد، جامعه را فرسوده کرده است و در بیرون از مرزها نیز با سیاستهای ایدئولوژیک، صدور بحران، دخالت در کار کشورهای دیگر، دشمنتراشی، شعارهای نابودگرانه و کشاندن ایران به میدانهای پرهزینه، آتش تنش را بالاتر برده و کشور را ناخواسته در معرض بحرانها و درگیریهایی قرار داده که بار اصلی آن بر دوش مردم ایران افتاده است. نتیجه این شده که همان انسانی که باید سرمایه ملی باشد، یا کشته شده، یا شکسته شده، یا رانده شده، یا رفته است.
پس وقتی میپرسیم «چه چیزی در ایران ویران شد که با پول برنمیگردد؟» پاسخ فقط این نیست که بخشی از اقتصاد یا صنعت ضربه خورده است. پاسخ عمیقتر و دردناکتر است: «زیر ساخت سرمایه انسانی ایران ویران شده است.»
جاده را میشود دوباره ساخت.پتروشیمی را میشود دوباره تعمیر کرد.پل را میشود از نو بالا برد.اما برای اینکه همینها دوباره ساخته شوند، باید مهندس باشد، کارگر ماهر باشد، تکنسین باشد، پزشک باشد، آموزگار باشد، مدیر سالم باشد و نسلی باشد که هنوز امید و توان ساختن داشته باشد.
بزرگترین زیانی که جمهوری اسلامی به ایران زده، فقط ویرانی دیوارها و فرسودگی اقتصاد نیست.
بزرگترین زیان، سوزاندن همان انسانهایی است که باید ایران را دوباره میساختند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




