داور پرند – طعنههای متقابل ترامپ و چارلز سوم در سفر اخیر پادشاه بریتانیا به آمریکا در تشخیص ماهیت جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی قابل توجه است. ترامپ در ضیافتی که به افتخار پادشاه و ملکه بریتانیا برگزار شده بود، به شوخی گفت که اگر آمریکا نبود الان اروپا به زبان آلمانی سخن میگفت. چارلز هم در پاسخ به این شوخی گفت، اگر بریتانیا نبود اکنون در آمریکا به زبان فرانسوی صحبت میکردید. منظور ترامپ بهروشنی اشاره به دخالت نظامی آمریکا در جنگ جهانی دوم است که به کمک آن آلمان شکست خورد و اروپا از تصرف نازیها نجات یافت. اشاره پادشاه بریتانیا هم به جنگ قرن ۱۸ بریتانیا و فرانسه در شمال آمریکاست که شکست فرانسه مانع گسترش سلطهی آن در شمال آمریکا شد. توجه به این دو اتفاق تاریخی این پرسش را پیش میکشد که آیا هر دخالت نظامی را میتوان تجاوز خارجی نامید؟
این پرسش مهم است چون اکنون در میانهی جنگ با آمریکا و اسرائیل، رژیم جمهوری اسلامی با تبلیغ این که «تجاوز خارجی» صورت گرفته و با تحریک عواطف میهنپرستانه میکوشد حمایت مردم را جلب کند. این سیاست عوامفریبانه متأسفانه قربانیانی نیز در میان مخالفین رژیم داشته است و بهویژه افراد و گروههای چپ، طعمهی این عوامفریبی شدهاند و عملا در کنار حامیان سنتی رژیم قرار گرفتهاند. این افراد ادعای «پیروزی» از طرف پاسداران را مشتاقانه پذیرفته و ستایش میکنند. کسانی را هم که امیدوارند این حمله نظامی با شکست جمهوری اسلامی به سقوط رژیم بینجامد به خیانت متهم میکنند. در این نوشته ابتدا سعی خواهد شد معنی تجاوز خارجی تعریف شود. سپس به این پرداخته خواهد شد که چه کسی را باید در این جنگ مسئول دانست. درخاتمه توضیح داده خواهد شد چه کسانی میهن پرستند و چه کسانی در همراهی با این رژیم ضدملی به مردم ایران خیانت میکنند.
اولین پرسش این است که چه اقدامی را باید تجاوز خارجی نامید؟ آیا صرف حمله نظامی به سرزمین یک کشور را میشود تجاوز خارجی قلمداد کرد؟ عموما حمله خارجی به یک کشور اگر به نیت تصرف سرزمین انجام بگیرد تجاوز نامیده میشود. و یا در نمونهی تاریخی دیگر، اگر به نیت بهرهکشی از منابع طبیعی و انسانی به یک کشور حمله شود، میتوان گفت تجاوز خارجی صورت گرفته است. بر این منوال، برای این که حملهی نظامی آمریکا و اسرائیل بهعنوان تجاوز محکوم شود ابتدا باید هدف و انگیزهی این حمله مشخص شود.
برای روشنتر شدن این مفهوم میتوان از سیستم قضائی کمک گرفت. حملهی فیزیکی شخصی به شخص دیگر اگر به دلیل دفاع مشروع از خود باشد تجاوز ارزیابی نشده و قابل مجازات نیست. تهدید به مرگ نیز، صرفنظر از اینکه تهدیدکننده قصد اجرای آنرا داشته باشد یا نه، حتی در سیستم قضائی واپسگرای جمهوری اسلامی جرم محسوب میشود. این امر به مفهومی در سیستم قضائی مدرن اشاره دارد که آنرا به لاتینmens rea و در فارسی «نیت مجرمانه» گفته میشود. در مقابل این مفهوم actus reusیا عمل ارتکاب جرم، عامل خارجی جرم، تعریف شده است. در سیستم قضائی مدرن نیت مجرمانه، نه صرف ارتکاب جرم، تعیینکننده جرم و مجازات است. بهعنوان مثال اگر نیت زنی در قتل همسر، دفاع از خود و دخترش در مقابل تجاوز جنسی باشد مجازات اعدام ظالمانه و ضدانسانی است. امری که مکررا در اجرای قانون قصاص در ایران رخ داده است. [i]
انگیزهی حملهی نظامی آمریکا و اسرائیل، عمدتا جلوگیری از ساخت بمب اتمی توسط جمهوری اسلامی است و انگیزهی دیگری که حاکی از تجاوز باشد، نظیر تصرف سرزمینی و بهرهبری از منابع طبیعی نظیر نفت، وجود ندارد. در تأیید این مطلب باید توجه کرد که با قبول توقف غنیسازی اتمی از طرف جمهوری اسلامی این انگیزه برطرف شده و جنگ میتواند خاتمه یابد. آمریکا و اسرائیل بر این باورند که گروه حاکم در ایران با غنیسازی قصد ساخت بمب اتمی را دارد و این برای صلح جهان و همچنین موجودیت اسرائیل خطری جدی است. از این گذشته رژیم ایران از ابتدای تاسیس، آمریکا را به مرگ تهدید کرده و برای نابودی اسرائیل علاوه بر تهدید، اقدامات جدی انجام داده است. راهحلهای صلح آمیز برای پیشگیری از طریق مذاکره که سالیان طولانی تجربه شده، بهدلیل عدم پذیرش توقف برنامهی اتمی از طرف جمهوری اسلامی به شکست انجامیده است. متأسفانه نهادهای بینالمللی، نظیر سازمان ملل، در مقابله با این مشکل با نواقصی ساختاری مواجهند که امکان دخالت همهجانبه بینالمللی را غیرممکن ساخته است درنتیجه آمریکا و اسرائیل به انگیزهی توقف برنامهی هستهای و رفع خطر، به حملهی نظامی دست زدهاند. رؤسای جمهور پیشین آمریکا نیز، با اظهار اینکه «همه راهها (از جمله حملهی نظامی) روی میز است»، ضرورت این حمله را تأیید کردهاند.
مخالفین جمهوری اسلامی که از «جنگ تجاوزکارانه» سخن میگویند بایستی توضیح دهند که آیا این ادعا را، علیرغم کلیهی شواهد موجود، رد میکنند که جمهوری اسلامی درصدد ساخت بمب اتمی است و این میتواند نهتنها برای جهان و موجودیت کشورها خطرناک، بلکه سد راه ناگریزی نیز در راه تغییر این رژیم از طرف مردم باشد؟ اگر این ادعا برای این مخالفین قابل قبول است باید توضیح دهند چه راهحل عملی، بهجز مداخلهی خارجی، برای پیشگیری بهموقع از چنین تهدیدی پیشنهاد میکنند. در صورت نبود این راهحل عملی، باید توضیح دهند چرا اقدام نظامی که با این انگیزه صورت گرفته است را تجاوز قلمداد میکنند و موافقین حملهی نظامی را خائن مینامند؟
آیا آنها از یاد بردهاند که ادعای عوامفریبانهی دفاع از میهن، از سوی رژیمی مطرح میشود که از بدو تأسیس با فرهنگ میهنی ایرانیان در جنگ بوده و از هیچ کوششی برای نابودی آن ابا نداشته است. رژیمی که از میهن و میهنپرستی سخن میگوید در طول حیات خود ثروت ملی ایران را بهجای پیشرفت و بهروزی ایرانیان، صرف پیشبرد سیاستهای تجاوزگرانه خارجی خود کرده تا آنجا که ندای «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» شعار ملی ایرانیان شده است.
دلیل عمدهی جانبداری چپگراها از جمهوری اسلامی در این جنگ، بدون شک متأثر از موضع ضدآمریکایی و ضداسرائیلی آنهاست که آن را ضدامپریالیستی مینامند. گویا این افراد و گروههای چپ از تجربهی ۵۷ یاد نگرفتهاند که بهدلیل ادعای ضدامپریالیستی بودن، از خمینی پشتیبانی کردند و ایران و خودشان را قربانی کوتهنظری سیاسی خود کردند. اکنون هم به همان دلیل این جنگ را ضدامپریالیستی و دفاع از میهن ارزیابی میکنند و عملا به ماندگاری جمهوری اسلامی کمک میکنند. امری که مجددا به روند نابودی ایران و از جمله به محو حضور مؤثر گروههای چپ از صحنهی سیاسی ایران خاتمه خواهد یافت. آنها بجای میهنپرستی، خود را به «احمقانی مفید» در خدمت جمهوری اسلامی تبدیل کردهاند.
[i] باید یادآوری کرد به علت مخالفت با لایحهی قصاص، خمینی جبهه ملی را مرتد نامید و پس از آن بود که این تشکیلات سنتی، غیرقانونی اعلام شد. جالب توجه است که ادعای سازماندهی کودتای ۲۸مرداد از طرف آمریکا، که یکی از دلایل رسمی دشمنی با این کشور است، علیه مصدق رهبر جبهه ملی و نخست وزیر وقت صورت گرفت. به این ترتیب خمینی در دشمنی با جبهه ملی خود را با «شیطان بزرگ» در یک ردیف قرار داد و روشن نیست چرا کشوری که بر ضد رهبر جبهه ملی «مرتد» اقدام کرده است باید دشمن دانسته شود. از نظر تاریخی هم میدانیم کاشانی، سلف خمینی، در سقوط مصدق نقش داشت و از این جنبه نیز آمریکا را باید همردیف خود بدانند نه دشمن!



