نادر صدیقی – در آن بامداد آرام که نام دوستی دور از من، بر صفحهی کوچک تلفن دستیام نقش بست، احساسی در من گُل کرد. وقتی پیام او را دیدم، نسخهای کهنه از یک گزارش ویژه و قدیمی را بههمراه داشت؛ همان گزارشی که بیش از نیمقرن پیش، با تمام جوانی و غرورم، دربارهی آخرین رزمایش بزرگ نیروی دریایی شاهنشاهی ایران نوشته بودم و در مجلهی «تماشا» از انتشارات سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به سردبیری زندهیاد پرویز نیکخواه چاپ شده بود. تصویر دیجیتال این گزارش را که دیدم، بوی کاغذ قدیمی و جوهر ماشین تحریر قدیمی، مرا بُرد به روزهایی که خلیج فارس نه فقط آبراه، که آینهای درخشان از عزت و اقتدار ایران مدرن بود و زندگی در آن جریان داشت. چیزی فراتر از یک خاطرهی شخصی موج میزد؛ انگار صدای ورق خوردن تاریخ است. مرا بُرد به روزهایی که خلیج فارس تنها یک نام جغرافیایی نبود.
یادم آمد چگونه در آن رزمایش چشمگیر بهسال ۲۵۳۱ (۱۳۵۱ خورشیدی)، پرچمهای شیر و خورشید نشان، برفراز ناوهای غرورآفرین شاهنشاهی، با وزش باد، در دریای پارس میرقصیدند. شناورهایی که نماد ارادهای ملی بودند برای بازسازی شکوه درخور ایران و ساختن آیندهای درخشان. غرش توپها و موشکها، هماهنگی دقیق افسران و ناویان، و آن حس اطمینان به قدرتی که نه برای تجاوز، که برای پاسداشت مرزهای آبی و نگهبانی از آرامش خلیج فارس و ساکنان پیرامون آن شکل گرفته بود. من آنجا بر روی عرشهی ناو سرفرماندهی پلنگ ایستاده بودم، قلم بهدست، و با افتخار ثبت میکردم چگونه ایران پهلوی، با نظم، علم و دوراندیشی، یکی از مقتدرترین نیروهای دریایی را در جنوب باختری قارهی پهناور آسیا بنا نهاده بود.
بوی کاغذ کهنه و جوهر ماشین تحریر، من را بُرد به روزهایی که خلیج فارس فقط یک نام جغرافیایی نبود؛ یک تکیهگاه بود، افق روشن از آیندهای که ساخته میشد. آن رزمایش نیز تنها یک مانور نظامی نبود؛ حضور نسلی بود که میخواست امنیت را نه با ترس، که با اعتماد و توانایی خود بسازد. آبهای گرم شاخاب پارس، آینهای بودند که تصویر ایران را با صلابت و آرامش بازتاب میدادند.
اما امروز…
امروز همان آبها، بیشتر از آنکه آینه باشند، سطحی لرزاناند که سایهی سنگین تنشها، رقابتها را بر آن مستولی کرده و گورستان ناوگان نیروی دریایی ایران شده است!
جایی که زمانی رزمایشها نشانهی اقتدار و تضمینکنندهی آرامش بودند، حالا میدان عبور ناوهای بیگانه، و مرکز بازیهای سیاسی قدرتهای دور و نزدیک شده است.
جایی که زمانی زندگی در آن جریان داشت، امروز بیشتر شبیه صحنهای است که هر لحظه ممکن است تنش یا درگیری تازهای در آن روی دهد و دستکم آیندهی نزدیک ایرانیان را متأثر کند.
آن روزها، خلیج فارس، خانه بود؛ امروز، بیشتر شبیه مرزی است که موجب بیم و هراس است.
و این نماد تفاوتهای عمیق دیروز و امروز است. نمونهای دیگر از تفاوتهای دوران سازندگی پهلوی و نکبت و خفت چیزی بهنام جمهوری اسلامی.
آن روزها، امنیت ساخته میشد؛ امروز، امنیت معامله میشود.
تلخترین بخش ماجرا این است که این تصویر دیجیتالِ یک گزارش قدیمی، از دل یک پیام دوستانه، بیشتر از هر تحلیل سیاسی، نشان میدهد چه چیزی از دست رفته است.
امروز، با دیدن آن گزارش، چشمانم نمناک شد. نه فقط برای خاطرهای از دوران جوانی که کوتاه بود، بلکه بهخاطر حس تعلق عمیقی که همچنان در جان ما ایرانیان زنده است. تعلق به فرهنگی بیهمتا؛ فرهنگی که ریشه در هزارههای تاریخ دارد و در عصر پهلوی، با مدنیت ملموس، با علم، پیشرفت و احترام به انسان، شکوفا شد. نظامی زندگیساز که بهجای شعار، زیرساخت ساخت؛ به جای ویرانی، آبادانی آورد؛ به جای تفرقه، وحدت ملی را تقویت کرد. آن ایران، جایی بود که یک جوان میتوانست با افتخار بنویسد «نیروی دریایی شاهنشاهی» و بداند پشت این عنوان، کشوری ایستاده که میتوان به آیندهاش ایمان داشت. احساس اینکه این آبها، این خاک، این افق، بخشی از رؤیایی مشترکاند، نه میدان رقابت قدرتها.
هر بار که این گزارش را میخوانم، آن حس جاودانه را در درونم لمس میکنم که ما ایرانیان، حتی در این روزگار پرتلاطم، همچنان حامل آن روح پهلوی هستیم. آن روح، در ذهن و ضمیرمان نقش بسته؛ نه بهعنوان یک رژیم سیاسی صرف، بلکه بهمثابه یک آرمان زندگیساز، یک فرهنگ غرورآفرین و یک هویت ملی که هیچ قدرتی نتوانسته آن را از ما بگیرد. همین یادآوریها، همین خاطرات، همین بوی کاغذهای قدیمی، هنوز یک کار میکنند: نمیگذارند فراموش کنیم که خلیج فارس میتواند دوباره آینه باشد، نه میدان رقابت و نبرد، و این امید و باور، هرچند پرهزینه، اما هنوز زنده است.
سپاس از آن دوست عزیزی که این یادگار را به دستم رساند. تصویر این کاغذ زرد ثبت شده در صفحهای دیجیتال، فقط یک گزارش قدیمی نیست؛ سند زندهای است از روزهایی که ایران، ماهیتی زندگیساز بود؛ و ما هنوز، در عمق وجودمان، به آن تعلق داریم و آن را پاس میداریم.
خورشید با شیر تاریخیاش، همچنان در قلب ما میدرخشد.
زنده باد ایران




