محمدعلی غیبی – از اولین روز وقوع جنگ چهل روزه اخیر، رژیم جمهوری اسلامی که پنجاه روز پیش از آن و در بزرگترین قتلعام خیابانی تاریخ، دستش به خون چهلهزار ایرانی آلوده شده بود، نشان داد که برای یک سناریوی تبلیغاتی تازه کاملا آماده است.
تمام برنامههای این رژیم حول یک محور بود: تمام اتفاقات جنگ، موبهمو تکرار بحران ویتنام تبلیغ شود. آن هم در شرایطی که بسیاری از رسانههای چپگرا حتی در آمریکا، براثر اولویت منافع حزبی بر منافع ملی، دوستدار رژیم دیکتاتور ایران هستند؛ همانند یک رابطهی ضربدری که در آن چپها حامی رژیم دیکتاتورهای عوامفریباند و راستها صدای مردمانی بیپناه و سرکوبشده را بازتاب میدهند.
در این برنامهی گستردهی رسانهای که البته از نفوذ افراد مشخصی در نیویورکتایمز و … هم در امان نبودهاست، تبلیغات روی محور کاملا حسابشدهای چیده شدهاست. هیچ صحبتی از عملیات نظامی آمریکا در عراق و افغانستان بهمیان نمیآید.
هرچند نهایت شگرد چپها در گذشته آن بود که عملیات نظامی آمریکا در عراق و افغانستان را یک شکست تمامعیار جلوه دهند، اما این کار اکنون بهدرد نمیخورد. چون به براندازی رژیمهای مستقر در آن دو کشور انجامیده بود و رژیم جمهوری اسلامی دقیقا از همین سناریو میگریزد.
هماکنون آنچه مشاهده میشود تلاش گستردهی رژیم برای تبلیغ تکرار سناریوی ویتنام است. گویی بدین منظور سالها کتاب خوانده و مقاله نوشته باشند.
اولین روز جنگ شاهد آن بودیم که رژیم فورا ماجرای مشکوک مدرسهی میناب را علم کرد. اتفاقی که دست پنهان خود رژیم را در آن بیشتر رونمایی میکند. اما سناریوی بسیار مطلوبی بهعنوان نماد «نسلکشی میلای» در ویتنام است که به کشته شدن حدود ۵۰۰ نفر ویتنامی توسط سربازان آمریکایی انجامید. (فاطمه شفیعی سروستانی، تاریخ مصور ایالات متحده آمریکا، جلد سوم، تهران: سایان، ۱۳۹۸: ۱۰۷۶)
انتشار تصاویر دختربچههایی با هویت نامعلوم همچون «هلما» و … کپیبرداری آشکاری از «فان ئی کیم فوک» دختربچهی ۹ سالهی ویتنامی بود که بسیار در جهان بازتاب یافت. تصویر دختری که بعدها از سوی دولت ویتنام مأمور اطلاعرسانی و تبلیغات دربارهی جنگ گردید. (همان، ص ۱۰۵۳)
بهنظر میرسد چنین سیاستهایی از سوی رژیم از مدتها پیش برنامهریزی شده بود و حساب ویژهای هم روی رسانههای چپ غربی شدهبود. چراکه اتاق فکر رژیم بر اثر مطالعات تبهکارانهی خود روی جنگ ویتنام، خوب میدانست که ویتنامیها متوجه شدهبودند که هرچه جنگ بیشتر طول بکشد احساسات ضدجنگ مردم آمریکا رشد خواهد کرد و آنها خواهان عقبنشینی خواهندشد. (همان، ص ۱۰۵۲) بهدنبال ادامهی جنگ ویتنام، بهتدریج لحن گزارشهای رسانهای هم تغییر کرد تا بهجایی که جانسون، رئیسجمهور آمریکا از مدیران شبکهها میخواست نگران ایالات متحده آمریکا باشند؛ نه دشمنان کمونیست آن. (همان، ص ۱۰۵۳)
هماکنون هم آنچه شاهدیم دقیقا سناریویی هماهنگ میان رژیم جمهوری اسلامی و ابزارهای رسانهای هوادارش در قلب آمریکا و حتی اسرائیل هستند. رسانههای چپی که برای چندین کشته در خانهی پدر همسر سرداران و افسران سپاه که بهعنوان سپر انسانی از سوی داماد خود استفاده شده و جان خود را از دست دادهاند، اشک تمساح میریزند.
اما در این رسانهها کسی برای بیش از چهل هزار جوان و نوجوان پاک ایرانی که از تصاویر زیبایشان تنها نور محبت میتابد، صحبتی نکردهاست. تصاویر جوانانی آنچنان زیبا که آدمی را تنها به این فکر میبرد که اینها را چه کسانی کشتهاند؟ چگونه توانستهاند این جوانان را بکشند؟ قاتلان این فرزندان میهن از چه خانوادههای پست و زبونی هستند؟ چه ایدئولوژی مذهبی کثیفی دارند؟ و در نهایت آنکه با چاشنی ایدئولوژی حقیر چپگرایان مصممتر میشوند که میگوید: «طبقات پایین باید انتقام یک عمر پستی و زبونی خود را از فرزندان و کودکان طبقهی متوسط و بالاتر بگیرند.»
اما آنچه در این میان تناقض تلخی ایجاد میکند یک قرینهسازی بیشرمانهی رژیم نسبت به کسانی است که خود آنها را کشتهاست. به خاطر داریم که چگونه برخی خبرنگاران اپوزیسیون به طرز تأملبرانگیزی طرفدار رژیم شدند و تلاش کردند همکاران پیشین خود را که یاد و نام جاویدنامان و شهیدان کشتار بزرگ دیماه را زنده نگاه میدارند، به «موجسواری و خونشویی» متهم کنند. شگردی سازمانیافته و هدفمند که در آن رژیم سفاک جمهوری اسلامی را از کشتار چهلهزار جوان برومند تبرئه کنند و آنرا به گردن کسانی بیندازند که از دل این ملت علیه رژیم برخاستهاند.
سناریوی بعدی رژیم، که باز از همان روز نخست اتخاذ شد، هدف گرفتن کشورهای منطقه و کشاندن دامنه جنگ به ممالک همسایه از عراق و لبنان گرفته تا ممالک حاشیهی خلیج فارس بود. چرا که میدانست آنچه پاشنهی آشیل آمریکا در جنگ ویتنام بود، کشاندن گسترهی جنگ به کامبوج و لائوس بود.
اما آنچه تفاوت آشکار جنگ ویتنام با جنگ ایران برای آمریکا است، صرفنظر از شرایط جغرافیایی و پوشش گیاهی آشنای ایران برای آمریکا، توجه به این نکته است که سیاست «ویتنامی کردن جنگ» در ایران جواب میدهد. ویتنام جنوبی و شمالی تنها از طریق یک باریکهی نازک به هم متصل بودند و این ابتکار عمل را از نیروهای آمریکایی میگرفت.
صرفنظر از تمام این تمایزات، تفاوت مهمتری وجود دارد. دکترین نیکسون یعنی ویتنامیکردن جنگ ویتنام به این معنا بود که پس از خروج یا کاهش سربازان آمریکایی در ویتنام جنوبی، جوانان خود این کشور در مقابله با کمونیستهای ویتنام شمالی بتوانند جنگ را ادامه دهند که البته سیاست موفقی نبود و ضمنا خیلی دیر به کار گرفته شد.
اما در مورد ایران، جوانان جانبرکف ایرانی که در دی ماه هم دست از جان خود شسته و بیسلاح در مقابل گلولههای جنگی رژیم و حتی فشنگهای کالیبر ۵۰ نیروهای سرکوبگر سینه سپر کردند، هماکنون آنها در آرزوی یک ارتش آزادیبخش روی زمین هستند تا در راه آزادی خود از چنگال تروریستهای سپاهی و بسیجی بیوطن و تروریستهای عراقی و لبنانی و افغانی جانفشانی کنند. همانطور که پیشتر، هشت سال در مقابل عراق صدام هم این کار را دلاورانه انجام دادهاند.
بدین منظور آنچه در عمل ضروری مینماید ایجاد یک منطقهی حائل در یک سمت از ایران است تا نیروی مردمی مستقر در آن بتواند بهعنوان یک نیروی متوازن با رژیم اعلام موجودیت کند. حضور سربازان نیروی زمینی آمریکا تنها تا این مرحله مورد نیاز است و در ادامه تنها پشتیبانی هوایی آمریکا از نیروهای متحد ایرانی خود کفایت میکند.
جنگ چهلروزه بهرغم تبلیغات رژیم، هیچ شباهتی به بحران ویتنام نداشت. آنچه این جنگ را پیچیده کرد، وسواسی مقامات آمریکایی از تکرار بحران ویتنام زیر فشار رسانههای احزاب رقیب بود. فوبیایی که بهجای آنکه جنگ را به پیروزی منتهی کند، دستوبال آمریکا را چنان بست که آمریکا از بیعملی ناشی از ترس تکرار بحران ویتنام، هیچ کاری نکرد و ابتکار عمل را دست ملایان بیسروپا و فرماندهان اوباش سپاه داد.
نتیجهی این رفتار عملا مصداق ضربالمثل پارسی «آش نخورده دهن سوخته» گردید. به دیگر سخن، ترس تکرار بحران ویتنام بود که آمریکا را در همان سناریویی فروبرد که اکنون عدهای آنرا شبیه بحران ویتنام میدانند. درحالیکه راه و رسم این جنگ، کنار گذاشتن هرگونه ترس و ترحم بود.
هیچ فاتحی در طول تاریخ هیچ جنگی را بدون زحمت پیروز نشده و پاسخگویی به رقیبان حزبی در داخل کشورهای دموکراسی است که سبب میشود کشورهای دموکراسی در جنگهای خارجی هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشند. چون اولین عقبنشینی یا ناکامی هرچند جزئی باشد، فرصت را برای زباندرازی حسودان و افتراگویان حزب رقیب فراهم میآورد؛ آنهایی که منافع ملی حتی به اندازه یک درصد منافع حزبیشان اهمیتی ندارد.
در این میان اعزام نیروی کمتر تحت فشار مخالفان داخلی، باز از آثار سوء جنگ روانی رژیم است. چون رژیم خوب میداند که اگر آمریکا نیروی پیادهی کمتری اعزام کند به تکرار فاجعهی خلیج خوکها دچار خواهدشد.
جمهوری اسلامی هماکنون جهان را با ایجاد بحران نفت، وارد مشکلات اقتصادی فراوان کردهاست. اما وضعیت جدیدی که رژیم خود را در آن احساس میکند سبب میشود شرایطی را از آمریکا بخواهد که در صورت توافق با رژیم و بقای آن، جهان وارد بحرانهای بزرگتری در آینده خواهد شد. پذیرش این شرایط از جمله حاکمیت جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز در آینده بارها و بارها تبدیل به اهرم فشاری برای تعیین قیمت نفت و برهمزدن اقتصاد جهان خواهدشد. درنتیجه بالا بردن ناز رژیم یا همان شرایطی که اعلام میکند تنها جهان را برای تغییر رژیم مجاب خواهدکرد.
باز کردن تنگه هرمز جز با نابودی رژیم میسر نخواهد شد. چون بستن آن برای رژیم تنها یک «اعلام بستهبودن در اینترنت» خرج میبرد و باز کردن مجددش برای جهان هزینهی سنگین مجددی ایجاد میکند. در نتیجه تغییر رژیم برای آمریکا و اسرائیل و جهان خیلی کمهزینهتر از مدارای با آن است.
دیکتاتورهای دوستدار غرب راحت و بیهزینه سقوط میکنند. اما دیکتاتورهای شرقگرا کشور را به خاک سیاه مینشانند و ملتی را به کام نابودی میکشانند تا همچنان بمانند. بااینوجود هرطوری شده و باهر قیمتی باید آنها را از میان برد. چون بقایشان سم مهلکتری است. به محض آنکه بقای خود را بدست میآورند شروع به مهندسیهای اجتماعی خطرناکتر و سرطانگونهای به روشهای استالینی میکنند تا بقای خود را بیشتر هم تضمین کنند. چنانکه جمهوری اسلامی هم تابهحال بارها این کار را کرده و در مقالات پیشین متعدد به آنها پرداختهام.
اما بدتر از آن، وضعیت برانگیختهی رژیم و طرفدارانش و رابطهی جدید آنها با ملت ایران است. رژیم حتی در جریان جنگ ۴۰ روزه هم در صداوسیمای ننگینش اعلام کرده که پس از پایان این جنگ با ملت ایران و بهخصوص با طرفداران شاهزاده رضا پهلوی چه خواهد کرد.
البته حکومت از هماکنون نیز بخشی از آنها را عملی کرده و بنا بر گزارشهای منتشرشده، اموال صدها نفر را مصادره کرده است. همانگونه که عقبنشینی آمریکاییها از ویتنام جنوبی و سقوط سایگون منجر به این شد که دومیلیون نفر از مردم ویتنام جنوبی، با قایق کشور خود را ترک کنند؛ پنجاه تا هفتاد درصد از آنها در طی مسیر دریایی جان خود را از دست دادند. این افراد مورد تهدید کمونیستها بودند چون بهعلت خدمت به دولت ویتنام جنوبی در لیست خائنان قرار داشتند. (همان، ص ۱۰۸۱)
همانگونه اگر آتشبس موقت بین رژیم و آمریکا هم به توافق پایدار و بقای رژیم منتهی شود نتایج آن نهتنها ایران و منطقهی خاورمیانه، بلکه کل جهان را به سوی فجایع انسانی بزرگتری خواهدکشاند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




