عظیم بادام دوست – در هر عصر و هر ملتی، انسانهایی وجود داشتهاند که برای حقیقت هزینه دادهاند و انسانهایی که از حقیقت ارتزاق کردهاند.
دسته نخست، زندان را دیدهاند، تبعید را چشیدهاند، امنیت خود را بهخطر انداختهاند، از آسایش و منافع شخصی گذشتهاند و گاه حتی جان خود را در راه آرمانهایشان نهادهاند. اما دسته دوم، درست در کنار آنان ایستادهاند؛ نه برای پرداخت هزینه، بلکه برای بهرهبرداری از شکوه هزینهای که دیگران پرداختهاند.
مشکل بزرگ جوامع گرفتار استبداد تنها وجود مستبدان نیست. تاریخ بارها نشان داده است که استبداد را میتوان شناخت و با آن جنگید؛ آنچه دشوارتر است، شناختن کسانی است که در لباس آزادیخواهی، عدالتطلبی، میهندوستی و دفاع از حقوق انسان ظاهر میشوند، اما هرگز حاضر نیستند بهای هیچیک از این مفاهیم را شخصا بپردازند.
اینان را نمیتوان از روی شعارهایشان شناخت؛ زیرا معمولا زیباترین شعارها را بر زبان میآورند. نمیتوان از روی واژگانشان شناخت؛ زیرا فرهنگ لغات آنان سرشار از آزادی، عدالت، برابری، حقوق بشر، صلح، کرامت انسانی و مبارزه است. حتی نمیتوان از روی اشکهایشان شناخت؛ زیرا برای هر فاجعهای اشکی آماده دارند و برای هر قربانیای جملهای تأثرانگیز.
آنان را باید از روی یک معیار ساده شناخت: نسبتشان با هزینه.
هر جا که خطر آغاز میشود، ناپدید میشوند. هر جا که هزینه فرا میرسد، سکوت میکنند. هر جا که بهایی باید پرداخت شود، ناگهان همه چیز پیچیده میشود. و هر جا که خطر پایان یافته است، ناگهان پیدایشان میشود تا درباره شجاعت دیگران سخنرانی کنند.
اینان مبارزه را زندگی نمیکنند؛ مبارزه را مصرف میکنند.
آزادی برای آنان یک مسئولیت نیست؛ یک ژست است. عدالت برای آنان یک تعهد نیست؛ یک هویت نمایشی است. و رنج انسانها نه یک فاجعه، بلکه فرصتی برای نمایش فضیلت خویش است.
آنان قهرمان نمیآفرینند؛ از قهرمانان مصرف میکنند. آنان حقیقت را کشف نمیکنند؛ از حقیقت بهرهبرداری میکنند. آنان تاریخ را نمیسازند؛ پس از پایان تاریخ درباره آن سخنرانی میکنند.
شاید به همین دلیل است که در همه جنبشهای بزرگ، شمار کسانی که از شجاعت سخن میگویند بسیار بیشتر از شمار کسانی است که شجاعاند.
شجاعت را دوست دارند؛ به شرط آنکه متعلق به دیگران باشد. فداکاری را تحسین میکنند؛ به شرط آنکه دیگری فدا شود. از زندانی سیاسی حمایت میکنند؛ وقتی از زندان بیرون آمده باشد. از قربانیان دفاع میکنند؛ وقتی دیگر امکان نجاتشان وجود نداشته باشد. و از آزادی سخن میگویند؛ به شرط آنکه هزینه آزادی را دیگران پرداخت کنند.
آنان عاشق آرمانها هستند، اما نه به اندازهای که حاضر باشند چیزی را برای آن آرمانها از دست بدهند.
در فضای سیاسی ایران، این پدیده سالهاست که به یک بیماری مزمن تبدیل شده است.
شبکههای اجتماعی نسلی از مبارزان را پدید آوردهاند که بیش از آنکه در میدان سیاست حضور داشته باشند، در میدان نمایش حضور دارند. آنان برای هر رویدادی موضع دارند، برای هر بحران، بیانیه دارند، برای هر فاجعه هشتگ دارند و برای هر قربانی جملهای آماده دارند؛ اما هنگامی که نوبت به پرداخت هزینه میرسد، ناگهان همه چیز به تعویق میافتد.
آنان خود را مخالف استبداد معرفی میکنند، اما مهمترین مهارتشان سازگار شدن با شرایط است.
در روزگار خطر سکوت میکنند. در روزگار ابهام پنهان میشوند. در روزگار سرکوب ناپدید میشوند. اما به محض آنکه خطر فروکش کند، به میدان بازمیگردند تا روایت قهرمانی خود را بنویسند.
تاریخ معاصر ایران سرشار از انسانهایی است که برای عقیده خود زندان رفتند، تبعید شدند، شغل خود را از دست دادند، خانواده خود را در معرض فشار قرار دادند و بهای سنگینی پرداختند. اما در کنار آنان همواره گروه دیگری نیز حضور داشت؛ کسانی که از همان مبارزات برای خود اعتبار ساختند، بیآنکه سهمی از هزینهها را بر دوش گرفته باشند.
این گروه را نباید با معیار دانش سنجید، زیرا بسیاری از آنان باسوادند. نباید با معیار سخنوری سنجید، زیرا بسیاری از آنان خوشبیاناند. نباید با معیار ادعا سنجید، زیرا ادعاهایشان گاه از همه بلندتر است.
تنها معیار، همان معیار قدیمی است ؛
وقتی زمان پرداخت هزینه فرا میرسد، کجا ایستادهاند؟
آیا در کنار کسانی هستند که خطر را به جان خریدهاند؟
یا در گوشهای امن نشستهاند و منتظرند نتیجه مشخص شود؟
بزرگترین سرمایه «فرقه ادا»، ابهام اخلاقی است.
همیشه میکوشد میان حق و باطل، فاصلهای خاکستری ایجاد کند تا مجبور به انتخاب نشود.
وقتی مردم زیر سرکوب هستند، شرایط را پیچیده میخواند.
وقتی ظلم آشکار است، از ضرورت نگاه چندجانبه سخن میگوید.
وقتی شجاعت لازم است، از احتیاط دفاع میکند.
و وقتی تاریخ از او تصمیم میخواهد، به تحلیل پناه میبرد.
نه به این دلیل که تحلیل چیز بدی است، بلکه به این دلیل که تحلیل را به سنگری برای فرار از مسئولیت تبدیل کرده است.
برای این گروه، خطرناکترین چیز نه استبداد، بلکه ضرورت انتخاب است.
زیرا انتخاب، هزینه دارد.
و «فرقه ادا» بیش از هر چیز از هزینه میترسد.
در حقیقت، تفاوت میان مبارز و مدعی مبارزه، تفاوت میان حرف و عمل نیست.
بسیاری حرفهای درستی میزنند.
تفاوت اصلی میان آن دو، تفاوت میان ادعا و بهایی است که برای آن ادعا پرداخته میشود.
انسان ممکن است اشتباه کند و همچنان شریف باشد.
ممکن است شکست بخورد و همچنان محترم باشد.
ممکن است در تحلیل خطا کند و همچنان صادق باشد.
اما کسی که همواره میکوشد از نتایج مبارزات دیگران بهره ببرد و در عین حال از هزینههای آن بگریزد، نه مبارز است و نه روشنفکر؛ او صرفا مصرفکننده آرمانهاست.
آرمانها را مصرف میکند. فداکاری دیگران را مصرف میکند. رنج قربانیان را مصرف میکند. و گاه حتی خون کشتهشدگان را نیز مصرف میکند تا برای خود اعتبار اخلاقی بسازد.
تاریخ را کسانی نمیسازند که بلندترین شعارها را سر میدهند.
تاریخ را کسانی میسازند که حاضرند برای شعارهای خود بهایی بپردازند.
آزادی را کسانی به دست نمیآورند که درباره آن زیباترین جملات را مینویسند؛ آزادی را کسانی به دست میآورند که حاضرند برای آن خطر کنند.
حقیقت را کسانی زنده نگه نمیدارند که از آن سخن میگویند؛ حقیقت را کسانی زنده نگه میدارند که به خاطر آن هزینه میدهند.
و میهن را کسانی نجات نمیدهند که در هر طوفان سیاسی رنگ عوض میکنند؛ میهن را کسانی نجات میدهند که در روزهای سخت نیز بر سر عهد خود میمانند.
به همین دلیل، هر جامعهای که میخواهد آیندهای آزاد داشته باشد، باید پیش از هر چیز یک پرسش ساده را از مدعیان خود بپرسد : «شما برای آنچه میگویید، چه بهایی پرداختهاید؟»
زیرا میان یک مبارز و یک تماشاگر، میان یک آزادیخواه و یک آزادیمصرفکن، میان یک انسان صاحب آرمان و یک عضو «فرقه ادا»، گاه تنها همین یک پرسش فاصله میاندازد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




