محمود مسائلی – مردمان بومی «منطقه آند» در آمریکای جنوبی، به ویژه گروههای متعلق به «کهچوا» و«آیمارا»، جهانبینی بدیلی را برای مفهوم حیات ارزشمند و قابل زندگی کردن دنبال میکنند که امروزه در مطالعات توسعه مورد توجه متفکران این حوزه علمی قرار گرفته است. مفهوم «زندگی شایسته انسانی»– «سوماک کاوسای» به زبان «کهچوا»،[i] «سوما کامانا» به زبان «آیمارا»،[ii] و «بوئن ویویر»[iii] به زبان اسپانیایی– دیدگاهی بومی درباره مفهوم حیات است که بر رابطه نزدیک و متقابلا پیشبرنده میان مفاهیم «توسعه» و «اجتماع» یا نگرشهای توضیحی «جوامع همبسته»[iv] در مقایسه با توسعه مبتنی بر مفهوم «جامعه» بریده از واقعیتهای زندگی تمرکز دارد. درواقع «سوماک کاوسای» نگرشی به مفهوم حیات است که بر هارمونی و همگرایی میان توسعه و طبیعت از یکسو، و رویکردی جامع و دربرگیرنده نسبت به «خوشبختی» و بهروزی از دیگرسو[v] دلالت دارد.
این نگرش به مفهوم حیات و معنای مندرج در آن در فرهنگهای دیگر هم مشابهتهایی دارد. «یوبونتو» به معنای «انسانیت» در برخی از زبانهای بانتو مانند (زولو) به مجموعهای از سیستمهای ارزشی مرتبط به یکدیگر اطلاق میشود که بر همبستگی فرد با دنیای اجتماعی و فیزیکی اطرافش تأکید دارند. این مفهوم گاهی با همبستگی اجتماعی ملازمه دارد و بر نگرشی دلالت میکند که هستن فردی را در جمعگرایی جستجو میکند: «من هستم چون ما هستیم». پس بدون شما ما نیستیم. البته با قید شروطی میتوان آن را با «امر مطلق» در فلسفه کانت در پیوند دید. در فرهنگ آفریقایی «یوروبا» همان نگرش به حیات با عنوان «ایوا» و «امولوابا»[vi] نشانه نوعی معنویتگرایی طبیعی است که به مراقبت از دیگران و جامعه– اخلاق مراقبت– اشارت دارد. به همین ترتیب، در زبان جهانبینی «ایبو» اساسا انسان به عنوان «مما-دو» در نظر گرفته میشود، که ترکیبی از «مما» (زیبایی) و «ندو» به معنی (زندگی) است.[vii] منظور اینکه حیات انسانی در پیوند با طبیعت و از طریق زیبایی زندگی تعریف میشود.
در جهانبینی عرفانی یهودایی هم نگرش مشابهی را میتوان توضیح داد. به نظر میرسد «تیکون اولم»[viii] به معنی «اصلاح جهان» همان معانی را در خود مستتر نموده که «سوماک کاوسای» در منطقه آند معرف آن است. در ادبیات مدرن یهودی، «تیکون اولم» با مفهوم عمل اجتماعی و پیگیری آن مترادف است. این نگرش همچنین به تغییرات معنویتگرایانه اشاره دارد که در سطح فردی انجام میشود، مشابه آنچه در عرفان یهودی– کبلا- مشاهده میشود. رابی اسحاق لوریا در قرن شانزدهم توضیح میداد که جهان از خیر و شرّ ساخته شده و به منظور بازگرداندن تعادلی که خداوند میان خیر و شرّ میخواسته است، انسانها باید در اصلاح جهان دخالت کنند تا شرّ را با خیر و نیکی جایگزین نمایند. این مسئولیت بر عهده انسانهای مؤمن قرار گرفته تا با برقراری نظم طبیعی دنیای رو به ویرانی را نجات دهند، مانند برقراری نظم و تعادل در طبیعت یا خلقت که خداوند نیروهای دلسوزی و قضاوت را متعادل میکند.
پیشنهاد میشود در فرهنگ پارسی هم اعتقادات مشابهی جستجو شود. مفهوم فروهر و اعتقادات همبسته با آن نمایانگر نوعی تعادل و موزونی در حیات انسانی است که در «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» تعریف شده است. این اعتقادات توضیحدهنده زندگی خوب و فضیلتمند است که از طریق رابطه میان فرد و عالم الوهیت میانجی میشود. در این رابطه، انسان با اراده آزاد خود میکوشد آن رابطه هماهنگ را محفوظ دارد. یعنی اینکه هر فردی آزاد است تا از میان خوب و بد انتخاب کند.
درهمه این تعابیر چند پرسش مطرح شده است:
چه نوعی از زیست انسانی ارزش زندگی کردن دارد؟
آیا حیات انسانی با معیارهای توسعهیافتگی ابعاد مادی و پیشرفت اقتصادی سنجیده میشود یا اینکه حیات دربرگیرنده زیباییهای معنایی طبیعت، «جمعگرایی»، و «زندگی خوب و شایسته» در مقابل «خوبهای زندگی» است؟
آیا وقت آن نرسیده است تا فراتر از ابعاد محدود مفاهیم توسعه مدرن که خوشبختی را با پیشرفت معادل میداند، به نگرشی از زندگی دست یابیم که أساسا مفهوم حیات را در نگرشی جامع و دربرگیرنده با طبیعت ،پایداری آن توضیح دهد؟
چه نگرشهای بدیلی در قبال زیانهایی که الگوهای توسعه مدرن برای «مادر طبیعت» به وجود آورده، قابلیت بحث و واکاوی دارد؟
آیا میتوان با رجوع به مفاهیم بومی حیات انسانی، مانند «سوماک کاوسای» راه حلهایی برای خسارتهای حاصل از الگوهای اقتصاد توسعه مدرن پیشنهاد کرد؟
این نوشتار کوتاه مفهوم زندگی شایسته انسانی– «سوماک کاوسای» و یا «سوماکامانا»– را که امروزه در آمریکای جنوبی با اقبال زیادی همراه شده است توضیح میدهد.
پیشزمینهها
از دیدگاه فلسفه نظام هستی در نزد اقوام «آیمارا»، اصطلاح «سوماکامانا» مرکب از دو واژه «سوما» یعنی کمال، عالی، ممتاز، باشکوه، و زیبا، و «کامانا» به معنی زندگی کردن، در کنار هم بودن، در حال بودن، بودن در حالت هستی اجتماعی تعریف میشود. پس نزدیکترین ترجمه به مفهوم «سوماکامانا» عبارت است از «زندگی در کمال» داشتن. در ترجمههای معاصر آن را معادل «زیستن خوب» در نظر گرفتهاند. در جهانبینی «کهچوا» نیز همین معانی مورد نظر است. «سوماک» یعنی کمال، عالی، ممتاز، باشکوه، زیبا، برتر، و «کاوسای» به معنی زندگی، بودن در حالت موجودیت، بودن در وضعیت بودن. مشاهده میشود که ترجمه هردو مفهوم «سوماکامانا» و «سوماک کاوسای» عبارت است از «زندگی در کمال»[ix] یا «زندگی شایسته انسانی»، و گاهی به معنای «زندگی زیبا»،[x] «زندگی متوازن»،[xi] «زندگی هماهنگ»[xii] با طبیعت، و همزیستی هماهنگ»[xiii]؛ درواقع، نوعی از مفهوم حیات که ارزش زندگی کردن دارد.[xiv] همه این ترجمهها بر پایه یک محور اساسی قرار میگیرند: انسان و فعالیتهای زندگی باید بر بنیادی هماهنگ با جهان و طبیعت تعریف شود. بنابراین زندگی شایسته انسانی آن است که مفهوم زندگی را با نگرشی دربرگیرنده و جامع با جهان و طبیعت قرار میدهد؛ «انسان، جهان، طبیعت».[xv] این رابطه هماهنگ میان انسان و طبیعت ویژگی مرکزی گفتمان «زندگی شایسته انسانی» است که بر مفاهیم جنبشهای پسااستعماری توسعه در آمریکای جنوبی بازتابهای گستردهای پیدا کرده است. به عبارت روشنتر، در این نگرش باور اصلی این است که انسان و طبیعت در ارتباط نزدیک و هماهنگ با یکدیگر، مفهوم «زندگی خوب» و شایسته انسانی را تضمین میکنند.
ایده اصلی فراخواندن مفهوم «زندگی خوب» و «شایسته انسانی» از درون فرهنگ و جهانبینی اقوام منطقه آند برای نظریههای توسعهی جوامع، به اعتقادات بزرگان مردم «کهچوا» باز میگردد که معتقدند زمانه آنها در دهمین دوره زمانی «پاکاگوتی»[xvi] قرار گرفته است؛ دورهای که در آن همه چیز تغییر خواهد کرد. درواقع، زمان در جهانبینی مردمان «کهچوا» به دورههای زمانی اطلاق میشود که از طریق رویدادهای شاخص- شامل وقوع فجایع و در عین حال تجدید ساختارها– با یکدیگر مرتبط هستند. پاکاگوتی برگرفته از مفهوم بومی «پاکا» به معنی زمان و تجلیات آن در جهان یعنی مکان، و «کوتی» به معنی برگرداندن و تغییر جهت دادن است. بنابراین، در جهانبینی مردم بومی منطقه آند، گذشته به معنی مرگ و نابودی نیست، بلکه گذشتهای است که تغییر یافته و در زمان حاضر تجلی یافته است. بطور کلی، «پاکاگوتی» به معنای وارونه شدن فضا-زمان است؛ لحظهای هزارساله که در آن یک جهان به پایان میرسد و جهان دیگری آغاز میشود؛ و تغییر کلی و بنیادی در امور رخ میدهد.[xvii] این مفهوم چنان در جهانبینی مردمان بومی منطقه آند ریشه دوانده بود که در دوره اینکا، یک فرمانروای اینکا به نام «پاکاگوتی اینکا» را برگزیده بود که به معنی «رهبر وارونهکننده فضا-زمان» بود و قصد داشت امپراتوری اینکا را دگرگون کند. بزرگان «کهچوا» توضیح میدهند که «پاکاگوتی» دهم واقعیاتی را که در آغاز این هزاره با آنها مواجه هستیم توضیح میدهد. این واقعیات شامل رویدادهای سیاسی، اجتماعی، و همچنین بلایای طبیعی هستند؛ گویی مردم در حال تجربه یک «پاکاگوتی» نوین، یعنی دوره زمانی متفاوتی، هستند.
امروزه مردم بومی منطقه معتقدند این زمانی است که به آنها اختصاص یافته است. به همین دلیل است که آنها در این فرآیند تغییر فعالانه مشارکت دارند. این فرآیند فقط به دفاع از حقوق، منابع طبیعی و سازمانهای اجتماعی محدود نیست، بلکه دربرگیرنده ساز و کارهایی برای دفاع از زندگی ارزشمند انسانی است که تحت تاثیرات الگوهای مدرن و خطی توسعه– که در قالب پیشرفتهای اقتصادی توصیف میشود- در خطر قرار گرفته است.
با تکیه بر مفهوم «پاکاگوتی» برای مردم بومی، سرزمینها تنها یک مکانهای جغرافیایی نیستند که دولتها عهدهدار حفاظت از آنها باشند. سرزمینها شامل منابع طبیعی، ساختارها، و سازمانها و بسیار بیشتر از اینها هستند، زیرا همه چیز به هم پیوسته و یکپارچه است مردم بومی پیش از استعمار در سرزمینهای خود سازمان سیاسی، شیوههای مدیریتی خود، زبان، و مجموعهای از دانشهایی را داشتند که از پیشینیان خود به ارث برده بودند. براساس ابعاد و جنبههای زمانی و مکانی «پاکاگوتی» آن گذشته همچنان حضور دارد و تغییراتی بنیادینی را برای حیات امروزین میطلبد. هنگامی که استعمار منطقه آمریکای جنوبی را دراختیار خود گرفت، شیوههای متفاوتی را به مردم تحمیل کرد که با جهانبینی و فرهنگ پیشینیان آنها متفاوت و نابودکننده بود. تفکر فردگرایانه، نظامیگرایانه، نژادپرستانه، خطی، انباشتگر و غارتگر استعماری اروپایی زیر عنوان ماموریتی برای گسترش تمدن به مردم تحمیل شد. از همه بدتر و زیانبارتر این بود که افکار و اندیشه، و هویت آن مردمان را به نابودی کشاند. این تفکر اروپامحور بود که تکفرهنگیگرایی را بر همه منطقه مستولی ساخت تا تمدنی نوین– مدرن– به نام یک خدا، یک دولت، یک نماد اجتماعی و سیاسی را معیار مفهوم زندگی سازد. حتی در جایی که برنامههایی برای معرفی فرهنگهای بومی به وجود آمد فقط در ساختارهای اروپایی قابلیت عرضه داشتند. اساسا هویت بومی، جهانبینی آنها، و مفاهیم زندگی اجتماعی و سیاسی آنها به ابعاد فولکلوریک تنزل یافت.
در مدار فرهنگی مدرن، مدیریت جوامع به دموکراسیهای نمایندگی سپرده شده است، در حالی که دموکراسی مشورتی که هزاران سال مورد اعتماد مردم بود و با آن حیات سیاسی خود را تعریف میکردند، رو به زوال گذاشته است. سیاستهای فرهنگی مدرن بر بنیادهای تکفرهنگی قرار گرفته است، و در نتیجه چندفرهنگی– یعنی بیان خویشتن خویش– از حیطه سیاستگذاریها حذف شده است. این در حالی است که مردم بومی اصولی دارند که بر اساس قوانین طبیعت ساخته شده است. مردم بومی در اجتماعات همبسته زندگی کردهاند و نه در جوامعی که در آنها مردم از ریشههای هویتی خود بریده شدهاند. آنها دانش و حکمت خود را دارند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند. به همین دلیل همه یا با هم رشد میکنند و یا همه با هم نزول میکنند.
اقتصاد مردم بومی توزیعی است، با انباشت بیگانه است، به همین دلیل نیازمند به معنای امروزین در میان آنها وجود ندارد، زیرا مردم با یکدیگر زندگی میکنند و تولید و ثروت خود را نیز توزیع میکنند. به دلیل پیوستگی و همبستگی جرم و جنایت در نزد جوامع بومی آمریکای جنوبی کمتر وجود دارد. این در حالیست که الگوهای توسعه سبب رقابتجویی، توسعه خطی، انباشت ثروت، بیگانگی نسبت به دیگران زیر عنوان فردگرایی میشود. با اینکه توصیه میگردد که بحران محیط زیست کاهش یابد، اما هیچ پیامی برای نجات مادر طبیعت ندارند، بلکه رابطه میان حیات و طبیعت را گسستهاند.
به همین دلیل است که نگرش زندگی شایسته انسانی به عنوان پارادایمی نوین توسط بومیان دنبال میشود. آنها معتقدند که بشریت به اخلاق «زیستن خوب» و شایسته انسانی نیاز دارد تا بتواند تعادل میان طبیعت و فرهنگ را برقرار کند. ما به تعادل بین فرهنگ و طبیعت نیاز داریم، باید در هماهنگی زندگی کنیم. این مرزها، دور از تسلیحات، دور از تهدیدها و دور از انباشت و مصرفگرایی است. «زیستن خوب» پیشنهادی نوین برای جهان است.
معیارها و چشماندازها
۱. رویکرد «زیستن خوب» با نگرشهای متفاوتی از فرهنگهای دیگر لایهها همپوشی دارد. بنابراین، نوعی سیاست چندفرهنگی را پیشنهاد میکند که به دلیل تکیه بر مفروضات «خودبیانی» با فلسفه رمانتیک هم مشابهتهایی دارد. درواقع با تاکید براین اینکه حیات انسانی باید در رابطه با مادر طبیعت تعریف شود (انسان- جهان- طبیعت)، و این واقعیت که این روابط به گونههای مختلفی در میان اقوام و ملتها تعریف میشود، رویکرد «زیستن خوب» برابری ارزشهای فرهنگی را تصدیق کرده و همه آنها را به همکاری و تفاهم برای نجات حیات انسانی فرا میخواند. این موضوع که فرهنگهای مختلف همگی ارزشهای خود را درباب حیات انسان ارائه میکنند، و فقط زبان آنها متفاوت است، هیچگونه نظام سلسلهمراتبی از بالا به پایین میان آنها متصور نیست. آنها بخشی از مجموعهای بزرگتر از اصول هستند که به اصول شناختهشدهای مانند وحدت، برابری، کرامت، آزادی، همبستگی، تبادل، برابری اجتماعی و جنسیتی، عدالت اجتماعی، مسئولیت و غیره مرتبطاند. بنابراین، اصول اعتقادی آنها در خصوص مفهوم حیات و انسان باید به عنوان بنیادی برای سیاستگذاریها تبدیل شود.
۲. تکیه بر اهمیت و قداست طبیعت موجب میشود تا این رویکرد معیارهای اخلاقی زندگی خوب را به برنامههای قانونگذاری فراخواند. در حقیقت، در حالی که قانون در جوامع امروزین با روح «فلسفه تحققی» آمیخته است، و از این رو موضوعاتی را که قابل مشاهده و آزمایش نیستند از مدار قانونگذای خارج میکند، رویکرد «زیستن خوب» موضوعاتی مانند بهداشت، مسکن، آموزش، غذا، محیط زیست و غیره را از فهم جریان عادی توسعه فراتر برده و آنها را با معنای زندگی خوب در پیوند قرار میدهد تا بتواند موضوع مشارکت مردمی، تنوع فرهنگی، الگوهای زیستبومی، و احترام به تنوع را در قانونگذاریها برجسته سازد. از دیدگاه حقوق ذاتی مردم برای تعیین نوع نظامهای حقوقی که باید ناظر بر سرنوشت آنها باشد، این رویکرد بیشتر به نسلهای سوم تا پنجم حقوق بشر مناسبت دارد.
۳. موضوعات مربوط به رفاه مادی از طریق پیشرفتهای خطی اقتصادی با چالشهای جدی رویکرد «زیستن خوب» مواجه شده است.همانطور که توضیح داده شد، اقوام بومی منطقه اقتصادی توزیعی را دنبال میکنند، بنابراین تعریف خاص خود از مالکیت دارایی یا مصرف را دنبال میکنند. آنان به تعادلی موزون و هماهنگ بین اجزای مادی و معنوی مفهوم توسعه و دستیابی به خوشبختی باور دارند که با ویژگیهای بومشناختی و زیست محیطی در پیوند عمیق قرار دارند. این فرمولبندی نوعی بدیل از نوآوریهای فرهنگی قدرتمند و توانمندی است که ریشه در دانش و سنتهای بومی دارد و برای مقابله با استراتژیهای توسعه کنونی مورد توجه قرار گرفته است. در این ارتباط، رویکرد «زیستن خوب» توانسته است با نظریههای پساتوسعه و آموزههای متفکرانی مانند «آرتورو اسکوبار»، «گوستاوو استیوا»، و «انریکو دوسل» همگراییهای سازنده برقرار کرده و فضاهایی برای یادگیری متقابل برقرار کند تا از طریق آن الگوی توسعه بومی را تبیین و تعریف نماید.
*دکتر محمود مسائلی استاد بازنشسته روابط و حقوق بینالملل، دانشگاههای آتاوا و کارلتون و دبیرکل اندیشکده بینالمللی نظریههای بدیل با مقام مشورتی دائم نزد ملل متحد
[i] Sumak Kawsay in Quechua language
[ii] “Suma qamaña” in Aymara
[iii] Buen vivir in Spanish
[iv] Community
[v] Harmony with the nature and a holistic approach to wellbeing
[vi] Yorùbá ethos of “Omolúàbí” or “Iwa” is a moral philosophy in African ethics. See Aderemi Oladele
[vii] Mma-du, which is the combination of Mma (Beauty) and Ndu (Life.) The concept of person is the concept of the beauty of life. See: Stanley Uche Anozie
[viii] Tikkun Olam – repairing the world
[ix] Life in Plenitude (Vida en Plenitud)
[x] Beautiful Life (Vida Hermosa)
[xi] Harmonious Life (Vida Armónica)
[xii] Balanced Life (Vida en Equilibrio)
|[xiii] Harmonic Living Together (Convivir Armónico)
[xiv] Cuestas-Caza, Javier, Sumak Kawsay is not Buen Vivir, Alternautas 5, Issue 10 (July 2018), pp. 53-54
[xv] Pachamama-allpamama-runa. The (harmonious relation between universe-earth-man). See: Altmann, Philipp, Good Life as a Social MovementProposal for Natural Resource Use: The Indigenous Movement in Ecuador, Consilience, Number 12 (2014), p. 85
[xvi] Pachakuti
[xvii] Cusicanqui, Silvia Rivera, Pachakuti: The historical horizons of internal colonialism, 1991. Cusicanqui is a member and past director of the Andean Oral History Workshop in La Paz





