گزارش ویژه؛ مشاهدات چند شهروند از سرکوب و کشتار معترضان در هجدهم و نوزدهم دی۴۰۴ در چند شهر ایران

- «آنچه کردند کاملا شکل و سیاق یک حمله جنگی سازمانیافته، با حجم بالای ادوات نظامی و عزمی راسخ برای حذف مردم و پشته ساختن با کشته‌ها را داشت»؛ این جملات، سخنان یکی از شهروندانی است که در اعتراضات دی۴۰۴ در خیابان‌های تهران حضور داشته‌ است.
- «آن شعارهای هماهنگ، آن شکوه جمعیت، آن حس غرور و پیروزی و اتحاد و آن اراده‌ای که در چشم و دستان گره کرده و صدای خروشان مردم بود غیر قابل وصف است. ملت ایران به معنای واقعی کلمه علیه جمهوری اسلامی خروشیده بود.»
- رضا معتقد است تصاویر و ویدئوها اصلا نشان‌دهنده بزرگی ابعاد تظاهرات نبوده است و عظمت حضور مردم خیلی بیش از آنچیزی بود که در ویدئوها دیده می‌شود.
- به گفته شهروندانی که با «کیهان لندن» گفتگو کرده‌اند در همه شهرها جمعیت به مدت دو الی سه ساعت پیوسته در خیابان حضور داشت اما کم کم خانواده‌ها از جمعیت جدا شدند و جمعیت از ساعت ۱۱ به بعد کمتر شد؛ کم شدن جمعیت، به گفته رضا، عامل آرایش نظامی نیروهای مسلح حکومت برای سرکوب شد.
- روایت این شهروندان در شهرهای مختلف ایران نشان می‌دهد جمهوری اسلامی در یک سازماندهی که از پیش صورت گرفته و به مأمورانش آموزش داده، شیوه مشابه سرکوب را در شهرهای مختلف در دستور کار داشته است؛ شیوه‌ای که به طور مشخص بیانگر سرکوب به قصد کشتار، و نه سرکوب به قصد پراکنده کردن معترضان است. این موضوع کاملا توضیح دهنده علت آمار بالای جان‌باختگان است.
- یکی دیگر از مواردی که همه این شهروندان در گفتگو با «کیهان لندن» به طور مشترک به آن اشاره داشتند پاکسازی شهر بلافاصله پس از پایان سرکوب بود؛ پاک کردن آثار جنایت!
- نیما می‌گوید کم‌کم داریم خبردار می‌شویم چه جنایتی رخ داده است. در کوچه بالایی ما یک معترض جوان جان باخته است. سه کوچه بالاتر هم دو نفر در همسایگی هم جانشان را از دست داده‌اند.
- «در فاصله جمعه شب تا شنبه ۲۰ دی ۳۵۰ پیکر بی جان فقط به پزشک قانونی واحد غرب تهران منتقل شده بود. اینها مجروحانی بودند که به بیمارستان رسانده شده ولی پذیرش نشده جان خود را از دست داده و در نتیجه به پزشکی قانونی منتقل شده بودند یا مردم آنها را از خیابان به پزشکی قانونی منتقل کردند. مجروحانی که در بیمارستان جان می‌باختند غالبا در سردخانه بیمارستان نگهداری و البته کسانی که در خیابان‌ها کشته می‌شدند هم توسط مأموران به کهریزک منتقل می‌شدند.»

سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ برابر با ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶


روشنک آسترکی – «آنچه ما در هجدهم و نوزدهم دی تجربه کردیم دقیقا شبیه هجوم یک کشور خارجی به کشوری دیگر و به خاک و خون کشیدن شهروندان و کشتاری گسترده بود. هیچ نشانه‌ای از اینکه یک نیروی انتظامی یا امنیتی می‌خواهد معترضانی که شهروندان همان کشور هستند را کنترل و حتی سرکوبِ بازدارنده کند وجود نداشت؛ آنچه کردند کاملا شکل و سیاق یک حمله جنگی سازمانیافته، با حجم بالای ادوات نظامی و عزمی راسخ برای حذف مردم و پشته ساختن با کشته‌ها را داشت»؛ این جملات، سخنان یکی از شهروندانی است که در اعتراضات دی۴۰۴ در خیابان‌های تهران حضور داشته‌ است. «کیهان لندن» در گزارش پیش‌رو مشاهدات و تجربیات او و چند شهروند دیگر از بزرگترین اعتراض ضدحکومتی در تاریخ جمهوری اسلامی و البته بزرگترین سرکوب حکومتی شهروندان معترض در قرن بیست‌ویکم را بازتاب داده است.

اعتراضات دی۴۰۴ از روز یکشنبه هفتم دی‌ماه با اعتصاب در پاساژ علاءالدین -یکی از بازارهای موبایل پایتخت- آغاز شد. این اعتصاب اگر چه تا روز بعد بازاریان را به مشارکت جلب کرد اما از روز سوم با پیوستن شهروندان و دانشجویان، به‌سرعت، گسترش یافت. در دوازدهمین روز اعتراضات در هجدهم دی، با فراخوانی از سوی شاهزاده رضا پهلوی، جمعیتی میلیونی به خیابان‌ها سرازیر شد؛ برآوردها شمار معترضان در کلانشهرهایی مانند تهران، اصفهان و مشهد را میلیونی عنوان می‌کنند. همزمان دامنه اعتراضات به  همه استان‌ها و حدود ۲۰۰ شهر کشور گسترش یافت و در کلانشهرها اعتراضات در چندین منطقه همزمان و با حضور شمار زیادی از شهروندان پیش می‌رفت. جمهوری اسلامی ساعت ۲۲ هجدهم دی به وقت محلی اینترنت سراسری را قطع و همزمان بزرگترین کشتار شهروندان معترض در قرن بیست و یکم را آغاز کرد. گزارش‌های مختلف شمار جان‌باختگان را رقمی بین ۱۲ تا بیش از ۲۰ هزار تن اعلام کرد‌ه‌اند.

در شرایطی که همچنان در بیست و سومین روز از اعتراضات، اینترنت سراسری وصل نشده و ارتباط با درون ایران به دشواری امکان‌پذیر است، «کیهان لندن» توانسته با شش تن از کسانی که در اعتراضات حضور داشته و از نزدیک شاهد رویدادها در شهرهای تهران، مشهد، لاهیجان، و اصفهان بوده‌اند گفت‌وگو کند.

رضا در روزهای پیش از هجدهم نیز در اعتراضات حضور داشت اما درباره مشاهدات در هجدهم دی به «کیهان لندن» می‌گوید: «حوالی ساعت هشت ونیم شب بود و من هنوز بیرون نرفته بودم، انتظار حضور تعداد بیشتری نسبت به شبهای قبل را داشتم اما نه آن جمعیت سیل‌آسا را. خانه ما در خیابان اصلی است؛ من در حال آماده شدن بودم که از بیرون صدای هماهنگ شعار «جاویدشاه» را شنیدم. آن صدا مشخص می‌کرد جمعیت به شکل عجیبی زیاد است. از پنجره نگاه کردم و با جمعیتی باورنکردی روبرو شدم. دسته تظاهرات‌کنندگان یک ربع می‌رفت و جمعیت تمام نمی‌شد. من به خیابان رفتم و به معترضان پیوستم. آن شعارهای هماهنگ، آن شکوه جمعیت، آن حس غرور و پیروزی و اتحاد و آن اراده‌ای که در چشم و دستان گره کرده و صدای خروشان مردم بود غیر قابل وصف است. ملت ایران به معنای واقعی کلمه علیه جمهوری اسلامی خروشیده بود.»

رضا در همه دوره‌های اعتراضات از سال ۸۸ تا کنون در اعتراضات شرکت داشته و معتقد است تصاویر و ویدئوهایی که در این چند روز به خارج از کشور مخابره شد و خودش آنها را به علت قطع اینترنت، از شبکه‌های ماهواه‌ای می‌دید اصلا نشان‌دهنده بزرگی ابعاد تظاهرات نبوده است و عظمت حضور مردم خیلی بیش از آنچیزی بود که در ویدئوها دیده می‌شود. او می‌گوید حتی در سال ۸۸ و آن حضور میلیونی که همچنان مورد افتخار اصلاح‌طلبان است چنین جمعیتی در تهران ندیده بود.

این موضوع را نیما معترض دیگری در تهران که در مناطق غربی شهر در اعتراضات شرکت کرده نیز می‌گوید: «جمعیت عجیب بود. اینکه صدها هزار نفر بدون اینکه پیشتر با هم هماهنگ یا از سوی سازمانی سازماندهی شده باشند، از هر قشری، مجرد، تنها، در گروه‌های دوستی و فامیلی، و حتی خانوادگی و با فرزندانشان، طی نیم ساعت و در فاصله ساعت هشت تا هشت و نیم روز هجدهم دی خیابان‌ها را پر کنند باورکردنی نبود. همه همدل و همراه و متحد.»

علی درباره آنچه همان شب و همان دقایق در مشهد رخ داده می‌گوید: «چند کیلومتر بلوار عریض وکیل آباد مملو از جمعیت سیل‌آسا بود. یعنی بیش از یک میلیون نفر، یکجا و همصدا». به گفته علی جمعیت آنقدر زیاد بود که نیروهای انتظامی و امنیتی در عمل توان رویارویی با این جمعیت را نداشتند و در نتیجه عقب رفتند.

در شهر لاهیجان در استان گیلان که جمعیتی حدود ۱۱۰ هزار نفر دارد هم جمعیت معترضان سیل‌آسا توصیف شده است. بهروز به «کیهان لندن» می‌گوید «جمعیت خیلی زیاد بود. انتهای صف تظاهرات پیدا نبود. از افراد نوجوان تا حتی خانم‌ها و آقایان سالمند در جمعیت حضور داشتند. یکپارچه و همصدا. در کنار من یک خانم که بیش از ۷۰ سال سن داشت درحال شعار دادن و همراهی با جمعیت بود.»

بهروز هم به احساس پیروزی در میان مردم اشاره دارد: «بعد از یکساعت ما حس می‌کردیم شهر در دستان مردم است. من در آن قسمتی از جمعیت بودم که در نزدیکی اداره آب در بلوار مطهری و دیدم که مردم دچار هیجان و احساس پیروزی بودند که دیگر کار تمام است.»

او می‌گوید حکومت ادعا کرده که مردم در لاهیجان شعبه فروشگاه افق کوروش که متعلق به سپاه است را آتش زده‌اند اما می‌گوید مردم معتقدند کار خود حکومت است: «واقعا من مردم مسلح ندیدم. مردم با دست خالی بودند. در این چند روز خبرهایی می‌آید که مدعی می‌شوند معترضان تخریب‌های گسترده کردند. من این موضوع را در مورد لاهیجان رد می‌کنم. آتش زدن سطل آشغال هم به نوعی ایجاد سپر در برابر نیروهای مسلح بود که به سمت ما شلیک می‌کردند. اما کسی با اموال مردم و مغازه‌ها واقعا کاری نداشت.»

به گفته شهروندانی که با «کیهان لندن» گفتگو کرده‌اند در همه شهرها جمعیت به مدت دو الی سه ساعت پیوسته در خیابان حضور داشت اما کم کم خانواده‌ها از جمعیت جدا شدند و جمعیت از ساعت ۱۱ به بعد کمتر شد؛ کم شدن جمعیت، به گفته رضا، عامل آرایش نظامی نیروهای مسلح حکومت برای سرکوب شد.

رضا می‌گوید بعد از ساعت ۱۱ بیشتر خانواده‌ها و خانمها رفتند؛ افراد مسن‌تر هم کم شدند و بیشتر جوانان مانده بودند. سرکوب خونین از همین دقایق آغاز شد: «همه نیروهای مسلح از نیروی انتظامی و ضدشورش و سپاه و لباس‌شخصی‌های مسلح به سلاح سرد و گرم با هم حضور داشتند. کاملا سازمانیافته بودند و هماهنگ. من در اعتراضات دوره‌های قبل هم بودم و با اطمینان به شما می‌گویم که اینبار حکومت از پیشتر آماده بود و با یک برنامه‌ریزی کاملا هماهنگ برای سرکوب، چه از نظر تاکتیک کلی و چه از نظر هماهنگی بین نیروهای انتظامی و سپاه و لباس‌شخصی‌ها حضور پیدا کرده بود تا مردم را بکشد. قصدشان پراکنده کردن نبود. رسما کشتن بود. اول اخطار می‌دادند. بعد شروع به شلیک می‌کردند. یک سری کشته و زخمی می‌شدند، بقیه هم پراکنده. اینجا فاز بعدی با دنبال کردن گروهی معترضان شروع می‌شد. گروهی به دنبال جمعیت در حال پراکنده شدن می‌افتادند و به ‌نوعی جمعیت را به کوچه‌ها هدایت و بعد آنجا با شلیک با اسلحه و باتوم به جان گروه‌های کوچکتر می‌افتادند و این وسط افرادی که مثل من شانس داشتند زنده از مهلکه نجات پیدا می‌کردند.»

علی هم از همین الگوی سرکوب در مشهد خبر می‌دهد: «سیل جمعیت در وکیل آباد که به چهارراه بلوار هفت تیر رسید سرکوب شروع شد. نیروهای حکومت بالای پشت بام کلانتری که در ابتدای بلوار هفت تیر است مستقر شده بودند و از آنجا شروع به شلیک رگباری و هدفمند به جمعیت کردند. همزمان نیروهای ضدشورش و انتظامی و سپاه و لباس‌شخصی به سوی جمعیتی که با تیراندازی‌ها درحال پراکنده شدن بود حمله کردند. بعدها متوجه شدیم یک سری از نیروهای حکومتی بین جمعیت بودند. آنها مردم را لیدری می‌کردند که بیاید از اینور، اینور فرار کنید. و جمعیت پراکنده را به سمت کوچه‌ها هدایت کردند و مأموران به دنبالشان می‌رفتند و شلیک و سرکوب.»

علی می‌گوید پهپادهای شناسایی هم بودند که وقتی گروهی چند نفره به کوچه پناه می‌برد، لیزر روی مردم می‌انداختند و مأموران با هدایت پهپادها و با موتور به سمت معترضان می‌رفتند تا سرکوبشان کنند.»

وجود پهپادهای شناسایی در شهرهای دیگر هم گزارش شده است. بهروز می‌گوید در لاهیجان هم پهپادهای شنایی با لیزر انداختن روی مردم هم ابزار تهدید بودند و هم ابزار گرا دادن به مأموران که بفهمند کجا چه کسی در حال فرار در کوچه‌ها است و به سراغش بروند.»

در شهر اصفهان هم طی روزهای ۱۸ و ۱۹ دی اعتراضات گسترده و کشته‌ها هم پرشمار بودند. ویدئوهایی از حضور معترضان به صداوسیما هم منتشر شده است. بهار در آن لحظات سمت صداوسیما نبوده و بعدها ویدئوها را از شبکه‌های ماهواره‌ای دیده است اما می‌گوید در منطقه چهارباغ و شیخ صدوق که او حضور داشته عملا شرایط جنگی بوده است: «من نمی‌دانم اگر یک کشور دیگری به ایران حمله می‌کرد، سربازانش که اجنبی به شمار می‌روند می‌توانستند اینطور مردم را، جوانان را، نوجوانان را، سالمندان را بزنند و بکشند یا این حد از قساوت فقط در نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی است؟ همه آنچه درباره حمله مغول‌ها به ایران و کاری که با مردم کردند را می‌خوانید ما به چشم دیدیم.»

بهار با اصابت چند ساچمه به پایش مجروح شده اما به بیمارستان مراجعه نکرده است. یکی از اقوام درجه یک او پزشک است و در خانه معالجه اولیه انجام شده است: «در بیمارستان مجروحان را می‌دزدیدند. نیروهای انتظامی نه، اما نیروهای امنیتی لباس شخصی از وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه وحشیانه اتاق به اتاق و تخت به تخت بیمارستان‌ها را برای پیدا کردن شهروندان معترض جستجو می‌کردند. برای همین خانواده‌ام مرا به بیمارستان نبرد و در خانه اقدامات اولیه انجام شده است. »

بهار می‌گوید «نیروهای سپاه و انتظامی با اسلحه و نیروهای لباس شخصی با چاقو و باتوم و کلت و اسلحه‌های بزرگ می‌زدند و می‌کشتند. بی‌رحمانه و با نفرت و کینه تمام. صحنه‌ سرکوب‌ها وحشتناک بود» اما اضافه می‌کند «جمهوری اسلامی با این سرکوب به تک تک ما که زنده ماندیم ثابت کرد باید ادامه دهیم تا خط بطلان نهایی را روی این حکومت خونخوار و جنایتکار بکشیم.»

بهروز هم می‌گوید سرکوب در لاهیجان شدید بود و صدها نفر کشته شدند. نیروهای خودشان کم بود، رفته ‌بودند از روستاهای اطراف هم بسیجی آورده بودند برای سرکوب. بهروز می‌گوید خودش دهیار یکی از روستاهای اطراف که از پیشتر می‌شناخته و همینطور آخوند مدرسه فرزندش را دیده که با لباس شخصی در میان جمعیت در حال سرکوب معترضان بوده‌اند.

الگوی آغاز شلیک رگباری و بعد هدایت جمعیت به کوچه‌ها و خیابان‌ها در گروه‌های کوچک در لاهیجان هم تکرار شده است.

نیما طی سه شب ۱۸ تا ۲۰ دی سرکوب‌ها در صادقیه، پونک و ستارخان را شاهد بوده است و می‌گوید برخلاف بارهای قبل اینبار کمتر از گاز اشک‌آور استفاده می‌شد و وقتی جمعیت زیاد می‌شد از نارنجک صوتی که عملا یک ابزار جنگی است استفاده می‌کردند و «اگر جمعیت متفرق نمی‌شد به رگبار می‌بستند. در صادقیه و ستارخان زره پوش نوپو را آوردند روی جمعیت. وقتی هم مردم متفرق می‌شدند، کاملا سازمانیافته مأموران مردم را دنبال می‌کردند و در کوچه‌ها هم تا جایی که می‌توانستند معترضان را دنبال می‌کردند و به آنها شلیک می‌کردند؛ به قصد کشت.»

بهار می‌گوید جدا از تجربه شخصی خودش که مجروح شده، آنچه از مقابل چشمانش پاک نشده و آزارش می‌دهد مردی است که از پشت پنجره تماشا می‌کرد و قربانی شد: «در یکی از کوچه‌ها جمعیتی چند نفره در حال فرار بودیم. مردی حدود ۶۵ تا ۷۰ ساله از پنجره در حال تماشا بود و وقتی مأموران رسیدند به او که به ما می‌گفت «دارند می‌آیند، بدوید، بدوید» به او هم شلیک کردند و من دیدم زخمی شد. ما به انتهای کوچه که خیابان دیگری بود رسیدیم. مأموران به ما هم شلیک کردند و من و یک نفر دیگر زخمی شدیم اما یک زوج خیلی شریف و مهربان که با ماشین در حال عبور بودند ما را به سرعت سوار کردند و توانستیم فرار کنیم. اما همچنان نگران آن مرد مسن هستم و نمی‌دانم زنده ماند یا نه.»

روایت این شهروندان در شهرهای مختلف ایران نشان می‌دهد جمهوری اسلامی در یک سازماندهی که از پیش صورت گرفته و به مأمورانش آموزش داده، شیوه مشابه سرکوب را در شهرهای مختلف در دستور کار داشته است؛ شیوه‌ای که به طور مشخص بیانگر سرکوب به قصد کشتار، و نه سرکوب به قصد پراکنده کردن معترضان است. این موضوع کاملا توضیح دهنده علت آمار بالای جان‌باختگان است؛ جمهوری اسلامی به طور سازمانیافته و هدفمند شهروندان معترض را به قصد کشتار هدف قرار داده است.

یکی دیگر از مواردی که همه این شهروندان در گفتگو با «کیهان لندن» به طور مشترک به آن اشاره داشتند پاکسازی شهر بلافاصله پس از پایان سرکوب بود؛ پاک کردن آثار جنایت!

بهار می‌گوید چون زخمی بوده نتوانسته روز جمعه از خانه خارج شود اما خواهر و مادرش حوالی ظهر به خیابان‌های اطراف رودخانه زاینده‌رود و شیخ صدوق رفته‌اند و گفته‌اند خبری از آثار اعتراضات خونین شب هجدهم نبوده است.

بهروز هم به «کیهان لندن» می‌گوید «آنچه عجیب بود اینکه من صبح از خانه بیرون آمدم و در خیابان‌های مختلف شهر رانندگی کردم که ببینم چه خبر است. همه آثار اعتراضات خونین پاک شده بود. مثل فیلمهایی که شب زامبی‌ها حمله می‌کنند و صبح شهر حالت عادی دارد. همه آثار کشتار و سرکوب را پاک کرده بودند. حتی نمی‌دانم کی شعارهایی که مردم روی دیوارها نوشته بودند را پاک کردند. همه جا تمیز و جارو زده و …».

با گذشت یک هفته از کشتار خونین، کم‌کم مردم از ابعاد سرکوب مطلع می‌شوند. رضا می‌گوید شب هجدهم با قطع اینترنت و همزمان کم شدن جمعیت معترضان مطمئن بودم سرکوب شدیدی رخ خواهد داد. اما ابعادش برای همه ما پنهان بود. آنها که در خانه بودند که صدای تیر می‌شنیدند و نمی‌دانستند چه شده است. آنها هم که در خیابان و در بین معترضان بودند همان جا را می‌دیدند. مثلا من خودم تازه فهمیدم همان شب هجدهم در بیش از ۱۵ منطقه تهران همان جمعیت و اعتراضات بی‌نظیری که من در نظام آباد دیدم در جریان بوده است.»

نیما هم می‌گوید «کم‌کم داریم خبردار می‌شویم چه جنایتی رخ داده است. در کوچه بالایی ما یک معترض جوان جان باخته است. سه کوچه بالاتر هم دو نفر در همسایگی هم جانشان را از دست داده‌اند.»

بر اساس گفته این شهروندان، در شهرهای مختلف از شنبه وضعیت شبه‌حکومت نظامی در جریان بوده است. بهروز می‌گوید «از جمعه عصر تا سه‌شنبه ۲۳ دی عملا لاهیجان حکومت نظامی بود. ماشین‌ها و موبایلها را می‌گشتند و حتی می‌گفتند بیرون نمانید و بروید خانه. از سه‌شنبه اما موج بازداشت‌ها سرعت گرفته؛ من مطلع هستم که به مجتمع‌ها و مغازه‌هایی در مسیر تظاهرات و محل تجمعات که دوربین مدار بسته داشته رفته‌اند و حافظه دوربین‌ها را به زود گرفته‌اند تا بتوانند شهروندان معترض را شناسایی کنند.»

یکی از دوستان نیما در زاهدان دانشجو بوده و بعد از شلوغی‌ها هم همانجا مانده است. نیما می‌گوید در تماس کوتاهی که با دوستش داشته، متوجه شده درگیری‌ها در زاهدان همچنان ادامه دارد و طی روزهای گذشته ماشین‌های نظامی در شهر مستقر شده و شرایط شهر حتی در ساعات روز امنیتی است و سطح درگیری بالاست. در برخی نقاط سیستان و بلوچستان هم درگیری دو طرفه، میان مأموران و معترضان، شکل گرفته است.»

علی هم از شرایط حکومت نظامی در مشهد می‌گوید: «در مناطق مختلف ایست بازرسی گذاشته‌اند و رندوم ماشین‌ها و موبایلها را می‌گردند. بیشتر دنبال ویدئوها یا عکسهایی از اعتراضات هستند. بعضی وقتها هم ماشین‌هایی که سرنشین جوان دارند را می‌گیرند و ماشین و سرنشین را با هم بازداشت می‌کنند تا ببینند چیزی پیدا می‌کنند یا نه». او می‌گوید در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی میزان درگیری در مناطق طبرسی و توس در جنوب مشهد خیلی شدیدتر از وکیل‌آباد بوده و چند مأمور هم در جریان سرکوب بدست مردم کشته شدند. مردم زیادی هم کشته شدند بطوریکه شنیدیم در کانون اعتراضات جوی خون راه افتاده. آنجا حکومت نظامی هم شدید است. مغازه‌ها باید از بعد از ظهر تعطیل کنند و از مردم می‌خواهند شبها در خانه باشند.»

ابعاد کشتار و سرکوب حتی برای این شهروندان که خودشان در اعتراضات بوده‌اند روشن نشده است و فقط از کشته‌های زیاد سخن می‌گویند. شقایق یکی از کادر درمان شاغل در بیمارستانی در غرب تهران است که در گفتگو با «کیهان لندن» از وضعیت فاجعه‌بار بیمارستان‌ها و فشار روانی و امنیتی بالایی می‌گوید که به کادر درمان وارد شده است: «زخمی‌ها و کشته‌ها وحشتناک بود. من حتی در زلزله بم که در بیمارستانی در تهران شاغل بودند که مجروح می‌آوردند هم چنین وضعیتی را ندیده بودم. گروه گروه مجروح می‌آوردند. یک گوشه سالن اورژانس کشته شده‌ها کنار هم روی زمین بودند. نه نیروی کافی داشتیم نه در یک بیمارستان کوچک خصوصی، امکانات کافی برای آن حجم از مجروحی که در طی یکی دو ساعت آوردند. یکی صورتش بر اثر اصابت باتوم متلاشی شده بود، یکی ماهیچه‌های پایش بیرون زده بود، کف اورژانس پر از خون بود و صدای فریاد و ناله و همهمه. نیاز فوری به خون بود، اتاق عمل‌ها محدود بود و با وجود آمدن همه پزشکان آنکال اما باز هم کمبود کادر درمان برای آنهمه مجروح داشتیم. سازمان انتقال خون هم می‌گفت ذخیره خون در حال اتمام است. در بین استرس و فشاری که برای نجات جان مجروحان داشتیم، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی هم قوز بالاقوز بودند. مثل کفتار منتظر ربودن پیکر نیمه جان زخمی‌ها بودند. مدام سر کادر درمان و مردمی که آنجا بودند داد می‌زدند که فیلم نگیرید، عکس نگیرید. کمی وضعیت آرام شد و دم صبح تیم‌هایی از وزارت اطلاعات یا سپاه آمدند -من نفهمیدم مال کدام نهاد بودند- و گفتند می‌خواهند تلفن‌های کادر بیمارستان را کنترل کنند. که خُب، یک درگیری آنجا بین مسئولان بیمارستان و نیروهای امنیتی رخ داد اما همه ما از ترس گوشی‌هایمان را پاکسازی کردیم. یکی از بهیارها می‌گفت از فاجعه فیلم گرفته اما همه را قبل از تمام شدن شیفتش پاک کرده بود که گیر نیافتد.»

او تأکید کرده با اجبار و زیر فشار قرار گرفتن کادر درمان، بخش زیادی از آنچه با فیلمبرداری و عکسبرداری از فاجعه در بیمارستان‌ها ثبت و مستندسازی شده بود، برای همیشه از بین رفت.

این کادر درمان بردن اجساد از بیمارستان خودشان را ندیده اما می‌گوید از یکی از همکارانش شنیده که در یکی از بیمارستانهای غرب تهران، مأموران نه تنها پیکر جانباختگان را برده‌اند بلکه زخمی‌هایی که برای مثال جراحی ارتوپدی شده بودند و دست یا پایشان در گچ بوده یا مجروحانی که بخیه داشتند را برده‌اند. همزمان دوربین مدار بسته بیمارستان را خاموش کرده بودند که تصویری ثبت نشود.

او همچنین گفته در برخی از بیمارستانها در روز جمعه ۱۹ دی نهادهای امنیتی با فشار بر کادر درمان اجازه پذیرش مجروحان اعتراضات را نداده‌اند.

به گفته او همه کشته شده‌های تهران آنهایی نیستند که ویدئوهایش از کهریزک آمده «در فاصله جمعه شب تا شنبه ۲۰ دی ۳۵۰ پیکر بی جان فقط به پزشک قانونی واحد غرب تهران منتقل شده بود. اینها مجروحانی بودند که به بیمارستان رسانده شده ولی پذیرش نشده جان خود را از دست داده و در نتیجه به پزشکی قانونی منتقل شده بودند یا مردم آنها را از خیابان به پزشکی قانونی منتقل کردند. مجروحانی که در بیمارستان جان می‌باختند غالبا در سردخانه بیمارستان نگهداری و البته کسانی که در خیابان‌ها کشته می‌شدند هم توسط مأموران به کهریزک منتقل می‌شدند.»

رضا هم می‌گوید «کسانی که کشته می‌شدند برای صدور جواز دفن به خانواده‌شان پیشنهاد می‌شد امضا کنند جان‌باخته بسیجی بوده و در اینصورت جواز دفن و حتی پول دریافت کنند و فرزندشان شهید به‌شمار برود؛ اگر هم قبول نمی‌کردند- که تقریبا کسی قبول نمی‌کرد- مأموران طلب پول می‌کردند. بر اساس اطلاع من از ۲۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان پرداخت شده است. البته بعد هم محل دفن را مأموران مشخص می‌کردند. مثلا کسی را می‌شناسم که در تهران جان باخته و خانواده ساکن تهران هستند اما باید پیکر عزیزشان را قم خاک می‌کردند. اصلا کسی را هم قم نداشتند. همه خانواده جانباخته‌ها هم برای خاکسپاری و برگزاری مراسم زیر فشار بودند.»

رضا همچنین بر اساس آنچه طی چهار روز هجدهم تا بیست و یکم در خیابان مشاهده و تجربه کرده معتقد است «یکی از عواملی که سرکوب را برای حکومت قابل سازماندهی کرده بود، اعلام روز و ساعت مشخص به مدت چهار شب پشت سر هم بود. سرکوب در شب برای حکومت راحت‌تر است چون ادارات و مغازه‌ها تعطیل هستند و خیابان‌ها خلوت؛ و اغلب آنها که در خیابان هستند «معترض» به شمار می‌روند. اعلام چهار شب رأس یک ساعت، در عمل ابتکارعمل از معترضان را کاهش داد اما در مقابل امکان سازماندهی و جاسازی تک‌تیراندازها روی پشت بام ساختمان‌ها و روانه کردن نیروهای سرکوب را در محل‌هایی که از طرف تحلیلگران امنیتی پتانسیل تجمع داشت را فراهم کرده بود؛ دقیقا شبیه چند تجمع در «جنبش سبز» که با فراخوان موسوی و کروبی شکل گرفت.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۵ / معدل امتیاز: ۴٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=395052