نادر زاهدی ـ با شکلگیری دولت- ملت نوین در ایران عصر رضاشاهی، یکپارچگی ایران با یک ملت- یک دولت متحقق شد؛ بنیان دولت مدرن ملی بر جغرافیایی از مردمانی تأسیس شد که با زبانها، قومیتها و اعتقادات و جنسیتهای متفاوت در چارچوب سرزمینی ایران زندگی میکردند.
مردمان ایران فراتر از اقلیتها- که مفهومی سنتی و غیردموکراتیک است- ملت و ملیت ایران را در ایجاد آزادی اعتقادی و مذاهب- حقوق جنسیتی- جنسی و حقوق مردمان مناطق مختلف کشور در حقوق شهروندی و حقوق بشری در محور و مرکز گفتمان تجددگرا و دموکراسیخواه قرار میدهد. این الگو از قومیت در برابر «ملتسازی» و قومیتگرایی به مثابه «سیستم اجتماعی» قرار میگیرد که زمینههای تجزیهطلبی و استفاده سیاسی از تنوع قومی و قومیتهای ایران را در خود جای داده است. بنابراین مفاهیمی مانند ستم قومی، سرکوب فرهنگ قومی، و سیطره یک قوم بر قومی دیگر، معناهایی جامعهشناسانه هستند که باید بر اساس متغیرها و شاخصهایی آزمونپذیر و روشن مورد بحث قرار گیرند. این عبارتها تنها در شرایطی به کار گرفته میشوند که در کشوری یک قوم سهمی نامتناسب از قدرت یا منابع اقتصادی یا رسانههای فرهنگی رسمی را در اختیار داشته باشد. این «نامتناسب» بودن معمولا بر اساس سهم جمعیتی تعریف میشود.
بر اساس آنچه گفته شد، در مسائل و مباحث قومشناسی که مورد سوء استفاده سیاسیکاران قرار میگیرد، هرشکلی از به کار گرفتن واژههای هویتبخش (مانند زبان، قومیت، ملیت، تاریخ، و شبیه اینها) که به شکلی نامعقول و نامستند بر تفاوت تاکید کنند، شعاری ایدئولوژیک است که منافع خودخواهانه تولید کنندگانش و نادانی و سادهلوحیِ پراکندهکنندگانش را نشان میدهد. سه نشانه برای این گفتمان ایدئولوژیک میتوان برشمرد:
نخست آنکه مبتنی بر نادانی و جهل است. یعنی مفاهیمی نادقیق و ناروشن را به مبهمترین شکل به کار میگیرد و سخت در برابر طلبِ استدلال و نیاز به مستندات مقاومت میکند.
دوم آنکه ادامه همان گفتمان استعماری است که بر مدیریت دشمنی و سیاست نفرت تکیه دارد. یعنی تاریخهایی تحریف شده را با قصد از میان بردن یگانگی ملی و وطن یک پارچه میان مردمان تبلیغ میکند،
و سوم آنکه تناقضآمیز و نامعقول است. یعنی برتری یک قوم را نکوهش میکند و در ضمن قوم خویش را برتر میشمارد، به ستم اعتراض میکند و خود به شدت ستمگر است، و در کل شالودهاش از اعتراض به چیزی ساخته شده، که دقیقا همان خودش است.
همانطور که اشاره کردم در برابر استفاده سیاسی از هیجانات و حساسیتهای فرهنگی و زبانی و… واقعیت عینی و نظری بر این امر معترف است که: قوم یا اتنیک عبارت از یک جمعیت انسانی مشخص با یک افسانه اجدادی مشترک، خاطرات مشترک، عناصر فرهنگی، پیوند با یک سرزمین تاریخی یا میهن و میزانی از حس منافع و مسئولیت است که عناصر محوری هویت، اعتقاد، آگاهی و فرهنگ مشترک را داراست. بطور کلی، در طول تاریخ بشر با دو نوع قومیت مواجه هستیم:
نخستین گونه همان قومی است که بر پایه علایق فامیلی و خانوادگی شکل میگیرد و معمولاً واژه طایفه یا قبیله را در ذهن تداعی میکند.
با آغاز مهاجرت جوامع انسانی، نوع دوم اقوام به وجود آمد که درواقع نوعی تکامل جوامع (کشورها) را رقم زد و گروههای قومی با ویژگیهای مشترک در کنار هم ملتها را پدید آوردند.
تهاجم نظامی، مهاجرت، تجارت و مذاهب باعث ایجاد تکامل در اقوام قدیمی شده است. در همین حین تفاوتهای قومی و نسلی هنوز در بین اقوامی که در یک کشور زندگی میکنند، وجود دارد و با زاد و ولدهای قومی این تمایزها به حضور خود ادامه میدهند.» (به نقل از ویکی پدیا)
دقت در اهمیت و جایگاه مساله قومیت در ایرانگرایی و یگانگی ملی به صورت دقیق و شفاف از اساسیترین فعالیت های فرهنگی و سیاسی است که در راستای آفتزدایی از وطنپرستی و حفظ و رعایت یکپارچگی ملی قرار دارد؛ در این مسئله، در اسناد حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) نیز مسئله اقوام و هویت ملی و ملیت ایرانی، مورد توجه بوده است؛ همانطور که در بند ۲ «مصوبه کنگره پنجم- عدم تمرکز و حقوق اقوام و مذاهب- پیوست به منشور حزب مشروطه ایران» آمده است:«ملت ایران از اقوام و مذاهب گوناگون تشکیل شده است که در طول هزارهها با هم زیسته و از سرزمین ملی با خون خود نگهداری کردهاند. نیرومندی ملی و غنای فرهنگی ایران از این تنوع قومی و مذهبی بوده است و نگهداری ویژگیهای اقوام و مذاهب گوناگون جامعه ایرانی نه تنها یک حق دموکراتیک بلکه یک ضرورت ملی است. ملت ایران به هر بها و مانند همیشه در یک تاریخ هزاران ساله، از استقلال و یکپارچگی سرزمین ملی دفاع خواهد کرد و سیاست ایران بر پایه احترام به حقوق مدنی و فرهنگی شهروندان یک جامعه دموکراتیک خواهد بود.»




