دکتر بهزاد معصومی– به باور من، جمهوری اسلامی نه یک دولت است و نه حتی یک حکومت، بلکه یک شبکهی بسته و مسلح از یک خاندان درهمتنیده است؛ خاندانی که ریشههایش در خون، قدرت و وابستگیهای فامیلی گره خورده است. ساختاری که در آن سقوط معنا ندارد، چون هر مهرهای که کنار میرود، مهرهای دیگر از همان شجره بالا میآید. اینجا قدرت دست مردم نیست، بلکه دست پدر و پسر و دایی و عمه و عمو و نسلهایی است که زنجیروار به هم وصل شدهاند.
پس از این حلقهی خانوادگی، دایرهای از وفاداران شکل گرفته است؛ کسانی که با ابزار مذهب، ذهن و ایمانشان مصادره شده و به سربازان بیچونوچرای این ساختار تبدیل شدهاند. آنها باور دارند که در مسیری مقدس گام برمیدارند، بیآنکه بدانند تنها چرخدندههای ماشینی هستند که برای بقا از ایمانشان سوخت میسازد.
و در لایهی سوم، مزدوران قدرت ایستادهاند: خریداریشده با پول و ثروت؛ کسانی که برای منافع خود هیچ خط قرمزی نمیشناسند و در راه حفظ این ساختار، هر حقی را لگدمال میکنند.
این سیستم بیش از آنکه شبیه یک حکومت باشد، به یک مافیای سازمانیافته شباهت دارد که در آن ثروت میان اعضای حلقهی مرکزی تقسیم میشود و باقی مردم فقط باید کار کنند، بدهند و سکوت کنند. هر صدای اعتراضی نه یک حق، بلکه یک تهدید تلقی میشود و بلافاصله با برچسبهایی چون «دشمن دین» و «دشمن خدا» سرکوب میگردد.
در چنین فضایی، حق دیگر معنا ندارد. حقیقت جای خود را به ترس داده است و مخالفت بهایی سنگین دارد؛ چه در جسم (ترور و قتل عام)، چه در آبرو (ترور شخصیتی). اینجا سکوت قانون است و اعتراض جرم است.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




