تهدیدات ترامپ اثر کرد؛ مکث در جنگ، فرار ایران از فروپاشی

جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۱۰ آپریل ۲۰۲۶


س. روزبه – چرا «مکث»؟ چون آنچه رخ داده هنوز نه صلح است، نه آتش‌بس قطعی و نه پایان بحران. آنچه فعلا دیده می‌شود، یک توقف موقت و مشروط است؛ وقفه‌ای برای نفس گرفتن، برای سنجیدن توازن تازه، و برای آزمودن این که آیا می‌توان از لبه سناریویی بدتر کمی فاصله گرفت یا نه. خبرهای معتبر نیز از یک توقف دو هفته‌ای، با میانجیگری پاکستان و در چارچوبی ناپایدار و مشروط سخن می‌گویند، نه از یک توافق نهایی و تثبیت‌شده.

اکنون پرسش اصلی این نیست که چه کسی پیروز شد. پرسش اصلی این است که چرا جمهوری اسلامی، با همه ادبیات حماسی و پیروزمندانه‌اش، به نقطه‌ای رسید که پذیرفتن این مکث برایش لازم شد. پاسخ را باید نه در بیانیه‌های رسمی، بلکه در خود میدان جست. تهدیدات ترامپ فقط لفاظی نبود. همزمان با افزایش فشار نظامی، او آشکارا از هدف قرار گرفتن پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی ایران سخن گفت؛ یعنی از مرحله‌ای فراتر از حمله به پادگان و انبار و سایت نظامی. این همان جایی بود که حکومت فهمید ادامه این مسیر می‌تواند کشور را به وضعی بسیار ویرانگرتر هل دهد.

از همین رو، آنچه امروز «مکث در جنگ» خوانده می‌شود، بیش از آنکه نشانه‌ی پیروزی باشد، نشانه‌ی دور شدن موقت از یک خطر بزرگ‌تر است.

اگر این توقف پذیرفته نمی‌شد، احتمال آن وجود داشت که دامنه حملات از مراکز نظامی عبور کند و به شریان‌های حیاتی کشور برسد؛ به برق، سوخت، حمل‌ونقل، بنادر، تاسیسات انرژی و در نهایت به زندگی روزمره مردمی که همین حالا نیز زیر بار بحران‌های گوناگون خم شده‌اند. چنین وضعی فقط به معنای ادامه جنگ نبود؛ می‌توانست به معنای شتاب گرفتن فرسایش یک کشور باشد.

اینجاست که باید از تبلیغات جمهوری اسلامی فاصله گرفت.

جمهوری اسلامی نمی‌تواند صادقانه بگوید برای جلوگیری از ورود به مرحله‌ای خطرناک‌تر عقب نشست. نمی‌تواند بگوید تهدید زدن زیرساخت‌ها، فشار اقتصادی، خطر گسترش بحران و ناتوانی در تحمل یک دور سنگین‌تر از جنگ، در تصمیمش اثر گذاشت. پس ناچار است همان عقب کشیدن را به نام پیروزی بفروشد. ناچار است مذاکره را «ادامه میدان» بنامد و خریدن زمان را «تسلیم دشمن» جا بزند. این زبان، زبان توصیف واقعیت نیست؛ زبان سرپوش گذاشتن بر واقعیت است.

یکی از نشانه‌های روشن این هراس، رفتار خود حکومت در قبال زیرساخت‌های حساس بود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که مقام‌های ایرانی از جوانان خواستند پیرامون نیروگاه‌ها و برخی مراکز حساس زنجیره انسانی تشکیل دهند. خود این فراخوان، هر نامی که بر آن گذاشته شود، یک اعتراف ضمنی بود: حکومت می‌دانست که دور بعدی حملات ممکن است از مراکز نظامی فراتر برود. حکومتی که به جای اتکا به سامانه دفاعی و تدبیر واقعی، به حضور غیرنظامیان در اطراف تأسیسات حیاتی متوسل می‌شود، عملا نشان می‌دهد که خطر را جدی گرفته و از مرحله بعدی جنگ بیمناک است.

بنابراین، اگر بخواهیم این لحظه را درست بفهمیم، باید از دو اغراق فاصله بگیریم:

اغراق اول این است که بگوییم آمریکا شکست خورد و همه‌ی شروط ایران را پذیرفت. اطلاعیه شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی که بلافاصله منتشر شد، بیشتر مصرف برای نیروهای خود را دارد. چنین چیزی فعلا در خبرهای معتبر تایید نشده است.

اغراق دوم این است که بگوییم جمهوری اسلامی کاملا تسلیم شد و هیچ دستاوردی نداشت. این هم دقیق نیست. آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد این است که تهران توانست از سقوط به سناریویی بدتر جلوگیری کند و آمریکا را به توقف موقت و مسیر مذاکره بکشاند. این می‌تواند یک دستاورد تاکتیکی یا بقایی باشد. اما این با پیروزی کامل راهبردی و قبول همه شروط فرق دارد.

همین تفاوت است که باید در مرکز هر تحلیل جدی بنشیند.

حکومت ایران نه به آن فتحی رسیده که در بیانیه‌هایش ادعا می‌کند، و نه از خطر عبور کرده است. فقط شاید توانسته باشد برای مدتی کوتاه، کشور را از لبه پرتگاهی دورتر کند که در آن جنگ می‌توانست به خاموشی برق، اختلال سوخت، آسیب به تأسیسات اصلی، آشفتگی بیشتر بازار و فشار مستقیم‌تر بر زندگی مردم برسد. این، اگر اسمش چیزی باشد، پیروزی نیست؛ تعویق بحران است. خریدن زمان است. فرار موقت از فروپاشی شتابان‌تر است.

و این شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا باشد.

جمهوری اسلامی باز هم زمان خرید، اما نه با قدرت یک کشور آباد و استوار، بلکه با فرسودگی مردمی که سال‌هاست هزینه‌ی سیاست‌های آن را می‌پردازند. حکومتی که با جان مردم، با ناتوانی زیرساخت‌ها، با اضطراب جامعه و با ترس از مرحله بعدی جنگ روبرو شده، اگر یک قدم عقب کشیده، این را نباید با فتح اشتباه گرفت. این فقط نشانه آن است که حتی خود حکومت نیز فهمیده بود راه پیش رو اگر بدون مکث ادامه یابد، می‌تواند از آنچه تاکنون دیده‌ایم بسیار ویرانگرتر باشد.

او که به‌تازگی ده‌ها هزار نفر را کشته و از لحاظ مردم مشروعیتی ندارد، تنها پیروزی‌اش این است که بتواند یک شوی تلویزیونی مذهبی با مداحان برای خاکسپاری رهبر و در کاری که تبحر دارد، با صرف پول و نیروهای نیابتی و… یک سیرک ترتیب دهد تا برای خود مشروعیت مردمی بسازد.

حکومت شاید بتواند نفسی بکشد، ولی بزودی فقط توسط همین مردم، با رهبری شاهزاده، طومار او را در هم خواهند پیچید.

 

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۸ / معدل امتیاز: ۴٫۹

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=400263