سومین دوره هنر اجرا «روز پرفورمنس» در پاریس؛ من دوباره سبز خواهم شد، می‌دانم

- سومین دوره هنر اجرا «روز پرفورمنس» (Performance Day) روز یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶ در پاریس و در مجموعه هنری شکیرایی (Shakirail) برگزار شد.
- این پروژه از سال ۲۰۲۴ به کوشش مهدی یارمحمدی هنرمند مجسمه‌سازِ ساکن پاریس با هدف ایجاد فضایی برای گفت‌وگو و ارائه هنر پرفورمنس شکل گرفته و در مدت کوتاهی به یکی از برنامه‌های مستقل و چند فرهنگی در صحنه هنر معاصر پاریس تبدیل شده است.
- در این دوره، ۲۸ هنرمند از ملیت‌ها و زمینه‌های هنری مختلف در قالب ۱۴ گروه اجرایی، مجموعه‌ای از پرفورمنس‌ها، اجراهای صوتی، موسیقایی و میان ‌رشته‌ای را در فضای داخلی و خارجی «شکیرایی» به نمایش گذاشتند.

دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶


کتایون حلاجان – سومین دوره هنر اجرا «روز پرفورمنس» (Performance Day) روز یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶ در پاریس و در مجموعه هنری شکیرایی (Shakirail) برگزار شد. این پروژه از سال ۲۰۲۴ به کوشش مهدی یارمحمدی هنرمند مجسمه‌سازِ ساکن پاریس با هدف ایجاد فضایی برای گفت‌وگو و ارائه هنر پرفورمنس شکل گرفته و در مدت کوتاهی به یکی از برنامه‌های مستقل و چند فرهنگی در صحنه هنر معاصر پاریس تبدیل شده است.

داریوش فایٔزی و مارتیانا مودوتی

در این دوره، ۲۸ هنرمند از ملیت‌ها و زمینه‌های هنری مختلف در قالب ۱۴ گروه اجرایی، مجموعه‌ای از پرفورمنس‌ها، اجراهای صوتی، موسیقایی و میان ‌رشته‌ای را در فضای داخلی و خارجی «شکیرایی» به نمایش گذاشتند. بیش از ۳۰۰ نفر از علاقه‌‌مندان هنر معاصر، هنرمندان و پژوهشگران در این روز از این برنامه‌ها دیدن کردند.

یکی از ویژگی‌های مهم این دوره، حضور و مشارکت هنرمندان ایرانی در کنار هنرمندان بین‌المللی بود. مریم آقایی، مهدی یارمحمدی، پریا وطن خواه و هورا میرشکاری در چهار پروژه اجرایی حضور داشتند که هر یک به موضوعاتی چون حافظه، تبعید، خشونت سیاسی، هویت و مقاومت پرداختند.

مهدی یارمحمدی پایه‌گذار پروژه روز پرفورمنس می‌گوید: «این رویداد کاملا مستقل است و به هیچ نهادی وابسته نیست، این هنرمندان هستند که یکدیگر را حمایت می کنند. در دوره‌ای که بخش اقتصادی بر اکثر رویدادهای هنری غالب است و هنر بیشتر در خدمت قدرت و سیاست قرار دارد، ما توانستیم این رویداد را بدون وابستگی، با حمایت خودمان برگزار کنیم. به عنوان مثال، هنرمندانی از کشور آلمان با هزینه خودشان برای این روز به پاریس آمدند تا اجرا داشته باشند. این حرکت همبستگی، عشق و روابط انسانی را به دور از مرزهای سیاسی نشان می‌دهد، که وظیفه هنر واقعی نیز همین است.»

امسال بیشتر پرفورمنس‌ها به صورت گروه دو نفره انجام شد و هزینه‌ها  نسبت به سال گذشته بالاتر رفت. به عنوان مثال برای موسیقی، نور، لباس و غیره … خود هنرمندان هزینه‌ها را متحمل شدند. اینها را تأکید کردم تا به این نکته‌ی مهم برسم که در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که بیشتر نیاز به عشق و همبستگی داریم. در این روز هنرمندان بدون هیچ چشم داشتی با عشق کنار هم کار کردند و این انرژی زیبا را در گوشه ای از جهان گسترش دادند.

در این دوره من به هنرمندان موضوع ندادم اما، شرایط روز دنیا به ویژه ایران تأثیر گذاشته بود و اجراهای بسیاری از هنرمندان با پیام‌های ضد خشونت، ضد جنگ، سرکوب و اعدام بود.

انتظار من از پرفورمنس به عنوان یک شاخه از هنرهای امروزی، با اجرا و زبان بدن، همان پیام صریح هنرمند است که در زمان حال با توجه به شرایط محیط ایراد می‌شود.

اجرای من با جان باتلر هنرمند چند رسانه ای آمریکایی «کودو کودو» نام داشت. این بازی دوران کودکی ما در منطقه سیستان است، گل را به شکل ظرفی ته گود می ساختیم و بعد بر زمین می کوبیدم تا انفجار ایجاد شود، هر کسی که بهتر بتواند منفجر کند موفق تر است و پول بیشتری می گیرد. ما در این پرفورمنس یاد آور جنگ هایی شدیم که امروز مانند بازی های کودکان شده است، اما حقیقت از بین رفتن جان و مال انسان های بیشمار است.

پرفورمنس مشترک هورا میرشکاری و کلر پرو هنرمند چند رسانه‌ای با نام «Je reverdirai, je le sais… » بود. هورا میرشکاری می‌گوی عنوان این اجرا از شعری از فروغ فرخزاد وام گرفته شده است؛ شعری که از امکان رویش، حتی در دل ویرانی، سخن می‌گوید؛ از ایمانی خاموش به بازگشتِ زندگی، زمانی که به نظر می‌رسد همه‌چیز تاریک است. این پرفورمنس بر مرز باریک میان حضور و حذف، حافظه و فراموشی، زندگی و مرگ حرکت می‌کند.

هورا میرشکاری و کلر پرو

دو هنرمند با اتکا به بدن، صدا و سکوت، آیینی می‌آفرینند که در آن زمان کش می‌آید و هر حرکت، حامل زخمی نادیدنی است. من در فضایی بسته و محصور آواز می‌خوانم. صدای من از دل محدودیت برمی‌خیزد؛ صدایی که نه تنها یک آواز، بلکه شهادتِ زنده ماندن است. آوازی که دیوارها را نمی‌شکند، اما از آن‌ها عبور می‌کند و حافظه را از خاموشی نجات می‌دهد. در پیرامون این فضای بسته، کلر پرو با حرکت‌هایی آرام، چرخشی و آیینی می‌گردد؛ گویی مدام میان سوگواری و تولد در رفت‌وآمد است. بدن او در جست‌وجوی کسانی است که دیگر حضور ندارند، اما غیابشان همچنان فضا را انباشته است.

این اثر، در لایه‌ای عمیق‌تر، سوگواره‌ای است برای جوانانی که هر بامداد، با نخستین اذان، در سکوت به چوبه‌های دار سپرده می‌شوند؛ جان‌هایی که پیش از آنکه روز آغاز شود، از جهان حذف می‌شوند. اجرایی درباره اعدام و خشونتی است که می‌کوشد مرگ را به امری عادی بدل کند و حافظه را خاموش سازد. اما این اجرا تسلیم خاموشی نمی‌شود. آواز، در برابر طناب می‌ایستد؛ بدن، در برابر حذف.

و درست همان‌جا که مرگ می‌خواهد آخرین کلمه را بگوید، پژواک شعر فروغ فرخزاد شنیده می‌شود: که می‌گوید «من دوباره سبز خواهم شد، می‌دانم…» و یادآوری می‌کند که حافظه را نمی‌توان اعدام کرد؛ همان‌گونه که امید را نمی‌توان به دار آویخت. تا زمانی که صدایی بخواند، بدنی شهادت دهد و انسانی به یاد بیاورد، امکان رویش همچنان باقی است.

پرفورمنس پریا وطن‌خواه با عنوان جاودانه (Everlasting) در مورد قتل‌عام مردم در دی‌ماه سال ۱۴۰۴ در ایران بود. پریا وطن‌خواه می‌گوید هیچ موضوع دیگری را نمی‌توانستم انتخاب کنم. دوست داشتم موضوع دیگری انتخاب کنم و کمی از ایران دور باشم، اما با دیدن این همه ظلم و جنایت غیر ممکن بود که بتوانم انتخاب دیگری داشته باشم. پرفورمنس «جاودانه» با همکاری میلا سارتی هنرمند چند رسانه‌ای و کاملیتو که بخش صدا را به عهده داشت اجرا شد.

پریا وطن‌خواه و میلا سارتی

مریم آقایی، هنرمند چندرسانه‌ای، با پرفورمنس «آنجا هنوز شب است» در این رویداد حضور داشت. او می‌گوید: برنامه‌ریزی این پروژه از ماه‌‌ها پیش آغاز شده بود و در ابتدا ایده‌ای کاملا متفاوت در ذهن داشتم؛ اما رخدادهای هولناک و تکان‌دهنده‌ای که در ایران اتفاق افتاد، مسیر اثر را به‌ طور کامل تغییر داد و ایده اولیه را دگرگون کرد. این پرفورمنس، بازتاب کشمکش عمیق میان جسم و روح من در روزها و شب‌هایی بود که در فاصله ‌ای پراضطراب از ایران، در بی ‌خبری از عزیزانم، سپری می‌کردم. احساساتی در من شکل می‌گرفت که خودم از شدت و غریب بودن آنها شگفت ‌زده می‌شدم؛ احساساتی که هرگز تصور نمی‌کردم در آدمی وجود داشته باشد.

در «آنجا هنوز شب است»، با چهار هنرمند همکاری کردم؛ داریوش فائزی نویسنده و بازیگر که نقش روح من را در اینجا ایفا می‌کند و مارتیانا مودوتی هنرمند چند رسانه‌ای که در نقش جسم حضور دارد. این دو، در واقع بازتاب تنشِ مداوم میان این دو بخش از وجود من هستند؛ تنشی که در آن روزها در من جریان داشت. میان زندگی روزمره و آشفتگی درونی، نوعی زیست دوگانه را تجربه می‌کردم؛ از یک سو مجبور بودم در جهان بیرون عادی باشم و لبخند بزنم، و از سوی دیگر، در درونم ترس، نگرانی و بی‌خبری از عزیزانم سنگینی می‌کرد. ساخت ویدیو این پرفورمنس را آرنو بونیور طراح صحنه و فیلمساز و موسیقی ۱۱ دقیقه‌ای آن را حامد زهیری نوازنده و آهنگساز بر عهده داشتند. آخرین تصویر اثر، برای من به روزهایی بازمی‌گردد که مردم ایران در خاموشی و قطع کامل اینترنت، با نور چراغ‌های موبایل به خیابان آمده بودند؛ تصویری که فکر می‌کنم برای همیشه در حافظه جمعی ما حک شده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=403900